English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 41 (1 milliseconds)
English Persian
fixes کار گذاشتن
fixes درست کردن پابرجا کردن
fixes نصب کردن محکم کردن
fixes استوارکردن سفت کردن
fixes جادادن چشم دوختن به
fixes تعیین کردن قراردادن
fixes بحساب کسی رسیدن
fixes تنبیه کردن
fixes ثابت شدن
fixes ثابت ماندن
fixes مستقرشدن
fixes گیر
fixes حیص وبیص تنگنا
fixes مواد مخدره
fixes افیون
fixes تعمیر کردن
fixes ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fixes نقطه کردن ناو تعیین محل ناو روی نقشه
fixes تثبیت محل ناو
fixes نقطه کردن
fixes تبانی
fixes مستقر شدن
fixes کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fixes تعیین کردن
fixes ثابت
fixes برجا
fixes داده نوشته شده روی فایل یا صفحه نمایش برای اطلاع رسانی یا بیان مشخصات و آنچه قابل تغییر توسط کاربر نیست
fixes استفاده از نوک خواندن و نوشتن ثابت جداگانه روی هر شیار دیسک تا زمان دستیابی کوتاه شود
fixes سیستم ذخیره سازی دیسک مغناطیسی که حاوی دیسکهای متحرک است مثل فلاپی دیسک و چندین درایو دیسک ثابت
fixes 1-فرآیندی که در آن هر عمل در یک زمان مشخص انجام میشود. 2-عملیاتی در یک فرآیند که همان با ساعت هستند
fixes دیسک سخت یا دیسک مغناطیسی که قابل حذف شدن از درایور دیسک نیست
fixes فیلدی که اندازه آن تغییر نمیکند
fixes رکوردی که اندازه آن تغییر نمیکند
fixes تعداد بیتهای موجود که یک کلمه کامپیوتری را تشکیل میدهد
fixes برنامه کامپیوتری که تغییر نمیکند و به صورت خودکار اجرا میشود
fixes تابع هدایت ارتباطی که مسیرهای کارا یا نامناسب را در نظر نمیگیرد
fixes که اندازه کلمه
fixes آن نمیتواند تغییر کند
fixes فضایی در رکورد ذخیره شده که یک حجم خاص داده میتواند داشته باشد
fixes ثابت کردن
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com