English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 184 (9 milliseconds)
English Persian
flag feather شاه پر
Other Matches
feather باپر پوشاندن باپراراستن
feather پر
feather فشار مختصر به گاز
feather تیغه پارو راافقی در اب بردن و پاروزدن با مقاومت کم اب و هوا
feather اهسته زدن گوی
feather بال دادن
feather پروبال
feather edged لب نازک
feather edged نیم پر
feather footed دارای پاهای پردار
feather footed زودگذر تندرووبی صدا
feather key درز گلیف
feather edge لبه نازک
feather broom گردگیر
feather brain ادم سبک مغز
feather boarding پوشش ترک ترکی باتخته
feather bed تشک پر
cock feather پر وصل به کمان
It is as light as a feather. مانند پر سبک است
feather broom چوب بر
fur and feather خزداران وپرندگان
pen feather شاه پر
pen feather شهیر
to feather ones nest تامین اتیه کردن
contour feather قسمتبرجستهیپر
tail feather پردم
feather boa یکجورشالگردنیاروسری
feather duster گردگیر
It wI'll be a feather in your cap . هر گلی بزنی بسر خودت زدی
feather in one's cap <idiom> چیزی که از بدست آوردنش به خود ببالی
feather one's nest <idiom> به علائق خود توجه کردن
to feather ones nest بارخودرابستن
to feather an oar پاروراپس ازبیرون اوردن ازاب تخت قراردادن
pin feather پرتازه درامده
pin feather پرچه
prince's feather تاج خروس
prince's feather تزئین برجسته پشت صندلی
quill feather شاهپر
feather-boarding [پوشش ترک ترکی با تخته]
sickle feather شاهپر دم خروس
to be in a high feather سرخلق بودن
tar and feather <idiom> شدیدا تنببیه کردن
feather brained سبک مغز
feather crown پرتاجیشکل
feather-bedding مقصود حقوقی است که به اشخاص بی علاقه به کار یا کسانی که از کارمی دزدند پرداخت میشود
feather-brained سبک مغز
feather-bedding مزد تنبلی
feather bedding مزد تنبلی
feather bedding مقصود حقوقی است که به اشخاص بی علاقه به کار یا کسانی که از کارمی دزدند پرداخت میشود
to show the white feather ازمیدان در رفتن
to show the white feather بزدلی کردن
to show the white feather زه زدن
Birds of a feather flock together . <proverb> پرندگان مشابه با یکدیگر پرواز مى کنند .
flag پژمرده کردن
flag ثباتی که حاوی بیتهای پرچم و وضعیت CPU است
flag ترتیب کد که به گیرنده اطلاع میدهد که حروف بعدی بیان کننده عملیات کنترلی است
flag یک بیت در یک کلمه که برای پرچم یک عمل مشخص به کار می رود
flag یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flag جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
flag سنگفرش کردن پایین افتادن
flag نشانهای که محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
flag پرچم ساعت شطرنج
flag خسته شدن دونده دراخر مسابقه
flag پرچم مخابره
flag تخته سنگ
flag ترتیب کدها در شبکه ارسال بسته برای معرض شروع و خاتمه یک فریم داده
flag پرچم افراشتن افراشتن
flag بیت ای در کلمه که در صورت وقوع سر زیر ریاضی یک میشود
flag ازپا افتادن
flag سست شدن
flag 1-روش نشان دادن انتهای فیلد یا یک چیز مخصوص در پایگاه داده ها. 2-روش گزارش دادن وضعیت ثبات پس از یک عمل ریاضی یا منط قی
flag بیرق
flag فرآیند یا وضعیت یا موقعیتی که یک پرچم را تنظیم میکند
flag پرچم دار کردن پرچم زدن به
flag پرچم
flag دم انبوه وپشمالوی سگ
flag نشانه وقوع عدد نقلی ناشی از تفریق یا جمع
flag جاده سنگ فرش
flag باپرچم علامت دادن
flag زنبق
flag سنگ فرش
flag برگ شمشیری
zero flag پرچم صفر
flag علم
protest flag پرچم قرمز کوچک بعلامت اعتراض راننده قایق
post flag پرچم میدان صبحگاه
post flag پرچم پادگانی
range flag پرچم میدان تیر
green flag پرچم ازاد بودن مسیر مسابقه اتومبیلرانی
guide flag پرچم راهنما
guide flag پرچم هادی
house flag پرچم شرکت
interment flag پرچم احترام شهدا
linesman flag پرچم خط نگهدار
national flag پرچم ملی
numeral flag پرچم شمارهای
royal flag پرچم سلطنتی
sword flag زنبق زرد
red flag پرچم قرمز اتومبیل رانی
flag day هر روزی که مردم برای امور خیریه پول خیرات می کنند ودر مقابل پرچم های کوچک دریافت می دارند
centre flag پرچموسطی
yellow flag پرچم زرد بمعنای خطر درجلو
white flag پرچم سفید برای اعلام حضوراتومبیل امدادی یا داوردرمسیر یا در پایان خط بعلامت باقی ماندن یک دور ازمسابقه
trade follows the flag تجارت کشورهای مشترک المنافع با انگلستان
flag shapes اشکالپرچم
flag with Schwenkel پرچمبادنباله
parts of a flag اجزایپرچم
rectangular flag پرچممستطیلی
square flag پرچممربع
caution flag پرچم اعلام خطر
white flag پرچم سفید
sweet flag اگیرترکی
so strike one's flag کشتی یادژی رابدشمن تسلیم کردن
so strike one's flag پرچم خودراخواباندن
signal flag پرچم مخابراتی
sign flag پرچم علامت
flag day روز پرچم
garrison flag پرچم پادگانی
flag-waving اهتزاز پرچم
control flag پرچم کنترل
corner flag پرچم کرنر
device flag پرچم دستگاه
diver's flag پرچم قرمز با نوار سفید روی قایق برای هشدار به قایقرانان تا از منطقه غواصی دور شوند
flag waving اهتزاز پرچم
flag bag کیف پرچم
flag boat کرجی پرچم دار
flag boat کرجی نشان دار
flag bridge پل تیمساران
flag bridge پل پرچم
flag byte لقمه پرچم
flag captain فرمانده ناو سرفرماندهی
flag discrimination مخالفت یک کشور با حمل کالاهای خود توسط کشتیهای غیر
control flag پرچم نشان دهنده دستورات
control flag پرچم کنترل فرامین
flag waving میهن پرستی بحد افراط وجنون
flag of convenience پرچم اسایش
flag of convenience کشتی با پرچم غیر
flag days روزهای مناسب یا نامناسب برای حرکات موتوری
flag-waving میهن پرستی بحد افراط وجنون
alphabetical flag پرچم الفبا
beach flag پرچم مشخصه ساحلی
beach flag پرچم شاخص اسکله
black flag پرچم دزدان دریایی
black flag پرچمی که نشانی اعدام زندانی است
blue flag پرچم ابی برای علامت دادن بکسی که اتومبیل دیگری بدنبال و نزدیک اوست تا راه بدهد
checkered flag پرچم شطرنجی سفید و سیاه پایان مسابقه اتومبیلرانی
flag football نوعی فوتبال با 6 تا 9 نفر درهر تیم
flag git ذره پرچم
flag ship کشتی پیشرو
flag ship ناوسرفرماندهی کشتی حامل دریادار
flag ship ناو سر فرماندهی
flag station جایی که قطاربادیدن پرچم ویژه نگاه میدارندوایستگاه دائمی نیست
flag pole میله پرچم
flag stones تخته سنگهایی که برای سنگ فرش بکار میرود
flag stop ایست
flag stop توقف
flag wagging اشاره باپرچم
flag wagging پرچم جنبانی
flag waver اشوب کن
flag waver مضطرب سازنده تولیدکننده هیجان عمومی
flag lieutenant اجودان تیمسار
flag semaphore سیستم مخابره با پرچم سیستم علایم پرچم
flag secretary منشی تیمسار
flag rank افسر بالاتر از سروان افسر ارشد
flag guard گارد پرچم
flag guard نگهبان پرچم
flag hoist مخابره با پرچم
flag hoist بالا بردن پرچم
flag lieutenant اجودان
flag officer افسر دریایی
flag officer دریاسالار دریادار
flag officer دریابان
flag officer افسر پرچم
flag officer افسر پرچمدار تیمسار فرماندهی ناو
flag officer امیر
flag officer تیمسار
alphabet code flag پرده مخابره حروف یا اعداد
overflow flag bit بیت پرچم سرریز
A white flag is a sign ( token ) of surrender. پرچم سفید علامت تسلیم است
to be like waving a red flag in front of a bull [American] کسی را برافروختن
to be like waving a red flag in front of a bull [American] کسی را خشمگین کردن
Mentioning his ex-wife's name was like waving a red flag in front of a bull. تا اسم زن قبلی او [مرد] را آوردم خونش به جوش آمد.
You could have knocked me knocked me down with a feather. I hit the roof . از تعجب شاخ درآوردم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com