English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 44 (4 milliseconds)
English Persian
flags were their only signals یگانه علامت ایشان پرچم بود
Other Matches
signals علامتهای رمزی قراردادی بین اعضای تیم برای مانورهای معین
control signals سیگنالهای کنترلی
supervisory signals علائم نظارتی
sinusoidal signals علائم سینوسی
ground signals سیستم علایم بصری زمینی سیستم مخابره علایم زمینی مستقر در فرودگاه
ghost signals علایم راداری بدون منبع
control signals علائم کنترلی
ghost signals علایم راداری سرگردان
traffic signals ahead چراغراهنمایپیشرواست
flags بیت ای در کلمه که در صورت وقوع سر زیر ریاضی یک میشود
flags نشانه وقوع عدد نقلی ناشی از تفریق یا جمع
flags ثباتی که حاوی بیتهای پرچم و وضعیت CPU است
flags فرآیند یا وضعیت یا موقعیتی که یک پرچم را تنظیم میکند
flags ترتیب کد که به گیرنده اطلاع میدهد که حروف بعدی بیان کننده عملیات کنترلی است
flags یک بیت در یک کلمه که برای پرچم یک عمل مشخص به کار می رود
flags یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flags جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
flags 1-روش نشان دادن انتهای فیلد یا یک چیز مخصوص در پایگاه داده ها. 2-روش گزارش دادن وضعیت ثبات پس از یک عمل ریاضی یا منط قی
flags نشانهای که محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
flags ترتیب کدها در شبکه ارسال بسته برای معرض شروع و خاتمه یک فریم داده
flags پرچم ساعت شطرنج
flags پرچم دار کردن پرچم زدن به
flags جاده سنگ فرش
flags سنگ فرش
flags برگ شمشیری
flags زنبق
flags دم انبوه وپشمالوی سگ
flags علم
flags بیرق
flags پرچم
flags باپرچم علامت دادن
flags تخته سنگ
flags پرچم مخابره
flags پژمرده کردن
flags ازپا افتادن
flags سست شدن
flags سنگفرش کردن پایین افتادن
flags خسته شدن دونده دراخر مسابقه
flags پرچم افراشتن افراشتن
flags of convenience کشتی با پرچم غیر
exchange of flags مبادله پرچمها
flags of convenience پرچم اسایش
The demonstrators were waving the flags. تظاهر کنندگان پرچمها راتکان می دادند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com