English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 95 (6 milliseconds)
English Persian
flash ranging مسافت یابی نوری
Search result with all words
flash ranging location تعیین محل هدفها با مسافت یابی نوری
Other Matches
ranging تجسس کردن منطقه هدف با هواپیما یا گشت زنی در منطقه هدف
ranging قلق گیری کردن
ranging مسافت یابی
ranging مسافت یابی کردن
ranging تنظیم تیر کردن
ranging تنظیم کردن اسلحه
airburst ranging تنظیم ترکش هوایی
airburst ranging تنظیم تیر زمانی بالا
subaqueous ranging تعیین محل هدفهای دریایی نامریی
subaqueous ranging طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
radar ranging تنظیم تیر به وسیله رادار
radar ranging میدان رادار
ranging pole شاخصهای مسافت یابی
sound ranging مسافت یابی صوتی
wide-ranging متنوع - گوناگون
high burst ranging تنظیم تیر بروش ترکش بالا تنظیم تیر بروش تیر زمانی بالا
flash برق زدن ناگهان شعله ور شدن
flash معدن موازی سریع A/D.
in a flash درانی
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash شدت حرف که روشن و خاموش شود
in a flash بیک چشم برهم زدن
flash حافظه غیر فرار مشابه EEPROM که با بلاکهای داده کار میکند و نه بیتها که معمولاگ در درایور دیسک به کار می رود
flash تلالو تاباندن
flash فلاش عکاسی
flash زودگذشتن
flash تشعشع
flash بروز ناگهانی جلوه
flash لحظه
flash عنصر حافظه الکترونیکی که حاوی داده است و معمولاگ فقط خوانده میشود ولی اجازه میدهد داده در حافظه ذخیره شود. با استفاده از سیگنال الکتریکی مخصوص
flash یک ان
flash روشنایی مختصر
flash برق
flash پیام انی یا برق اسا
flash نور برق دهانه توپ یا تفنگ
flash درخشیدن
flash برق زدن
flash درخش
flash فلاش
flash ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
flash تاباندن
flash تابش انی
flash report گزارش انی
flash reducer کم کننده برق دهانه توپ
flash reducer کم کننده شعله باروت
flash in the pan <idiom> ابتدا عالی وبعد خراب شدن ،شکست خوردن
flash point نقطه الوگیری نقطه افروزش
flash point نقطه احتراق
flash signal علامت فلاش
flash signal سیگنال فلاش
x ray flash فلاش رونتگن
squawk flash در رهگیری هوایی یعنی دستگاه شناسایی دشمن وخودی را روشن کنید
light flash فلاش نور
flash report گزارش برق اسا
helium flash جرقه هلیومی
flash weld جوش شعلهای
flash tube لوله حامل جرقه چاشنی لوله رابط چاشنی با خرج انفجار
flash suppressor خنثی کننده شعله دهانه توپ
flash suppressor شعله پوش
flash hider مخفیکنندهنوردهانهنفنگ
flash fuze ماسوره الکتریکی یا جرقهای
flash fuze چاشنی الکتریکی
flash fly مگس وحشراتی که گوشت میخورند
flash defilade پنهان کردن برق دهانه توپ استتار برق دهانه توپ
flash color زمینه
flash color رنگ اصلی
flash color رنگ مبنا
flash card ورقه تمرین بصری
flash card ورقهای که روی ان کلمات یااعداد یا تصاویری نوشته شده و معلم انرا برای زمان کوتاهی بشگردان نشان میدهد
flash bulb فلاش دوربین عکاسی
flash blindness کوری حاصله از نگاه کردن به برق ترکش اتمی
electronic flash فلاش الکترونی
flash burns سوختگی حاصله از برق ترکش اتمی
flash burn سوختگی حاصله از برق ترکش اتمی
flash flood سیل برق اسا
flash hook قلاب گوشت
flash floods سیل برق اسا
flash point نقطه اشتعال
flash photolysis نورکافت درخشی
flash photography عکاسی شب بابرق
flash message پیام برق اسا
flash message پیام انی
flash light نور برق
flash light چراغ قوه
flash lamp لامپ پر نور عکاسی
flash in the pan جوشش انی وبی نتیجه
flash in the pan کوشش بیهوده
flash house جایگاه دزدان
flash house دزدخانه جنده خانه
flash to bang time زمان بین دیدن برق دهانه توپ تا شنیدن صدای انفجارگلوله
flash butt welding جوشکاری لب به لب
flash point tester ازمایش کننده نقطه اشتعال
flash to bang time فاصله زمانی بین نور و صدای گلوله
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com