English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
floating point representation نمایش با ممیز شناور
Other Matches
fixed point representation نمایش ممیز ثابت
floating point ممیز شناور [ریاضی]
floating point با ممیز شناور
floating point ممیز شناور
floating point calculation محاسبات اعداد نمایی یا علمی
floating point constant ثابت ممیز شناور
floating point notation نشان گذاری با ممیز شناور
floating point arithmetic حساب ممیز شناور
floating point operation عملیات ممیز شناور
floating point operation عملکردبا ممیز شناور
floating point rutine روال ممیز شناور
floating point number عدد با ممیز شناور
floating point basic نوعی زبان BASIC که اجازه استفاده از اعداد اعشاری رامیدهد
floating point number اعداد ممیز شناور [ریاضی]
representation ترکیب بیتهای هرکد حرف
representation نمایش [فیزیک] [ریاضی]
representation نمایش
representation نمایندگی
representation تمثال نماینده
representation ارائه
representation بازنمایی
representation نیابت
representation معرفی
representation عمل نشان دادن چیزی
representation معرفی کردن
diplomatic representation نمایندگی سیاسی
consular representation نمایندگی کنسولی
proportional representation انتخابات نسبی
proportional representation گزینش برپار
symbolic representation بازنمایی نمادی
knowlege representation نمایش دانش
machine representation نمایش ماشیی
representation theory نظریه نمایش
reducible representation نمایش کاهش پذیری
irreducible representation نمایش کاهش ناپذیر
number representation نمایش عددی
numeric representation نمایش عددی
absorption representation [حذف یا مختصر سازی جزییات در ترسیم ساختمان یا مناظر آن]
abstract representation [ترکیب معماری پست مدرنیسم و نوگرایی جدید]
knowledge representation نمایش دانش
knowledge representation نمایش معلومات
knowledge representation بازنمود دانش
Heisenberg representation نمایش هایزنبرگ [فیزیک]
representation [statement] پاسخ
representation [statement] رای
logical representation نمایش منطقی
representation [statement] نظر
knowlege representation نمایش اگاهی
make a diplomatic representation government a to
make a diplomatic representation به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
internal data representation نمایش دادههای داخلی
floating شناور
floating غوطه ور
floating علامت عددی در عدد کسری که با یک نقط ه پس از اولین رقم و بعد توان نشان داده میشود. تا همه اعداد به حالت استاندارد نمایش داده شوند
floating نشانه یا برچسبی که یک دستور یا کلمه مشخص را بیان میکند بدون توجه به محل آن
floating محل مخصوص در رابط ه با آدرس مرجع
floating نوک پرواز کننده
floating عملیات ریاضی روی اعداد اعشاری
floating صاف کردن
floating لیسه کردن
floating شناوری
floating متحرک برروی اب
floating مواج
floating فاقدوسیله اتصال
floating متغیر
floating متحرک
floating اضافی
floating غیر ثابت . حرفی که جدا از حرفی است که باید به آن وصل باشد
floating پنجرهای که قابل انتقال به هر بخش صفحه باشد
floating UPC ویژه که میتواند روی اعداد اعشاری به سرعت عملیات انجام دهد
floating عددی که به صورت اعشاری نمایش داده شود
floating عمل ریاضی روی عدد اعشاری
floating سیال مواج
floating جابجا شده
to stay floating معلق ماندن [در محیطی] [فیزیک] [شیمی]
floating kidney کلیه متحرک
floating reserve احتیاط سیال
floating aquatics ابزیان شناور
floating base ناولجستیکی شناور یا کاروان لجستیکی شناور دریایی
floating base پایگاه شناور دریایی
floating axle محور نوسان
floating fundation پی شناور
floating battery باتری ذخیره
floating bridge پل شناور
floating sleeve آستینبلندآزاد
floating roof سقفشناور
floating debt بدهی متغیر
floating rib (2) دندهآزادجناقسینه
floating head تیغهمسطح
floating voter فردیکهبههیچحزبسیاسیمتکینیست
floating population جمعیتشناور
floating bearing یاطاقان نوسان دار
floating audress نشانی شناور
floating bridge پل متحرک موقتی
floating tool ابزار متحرک
floating lines خطوط مواج عکس هوایی
floating mark نقاط مواج عکس هوایی
floating mark نقاط ایستگاه برجسته بینی
floating mastic ملاط قیری
floating mine مین شناور
floating screed شمشه گچی
floating mine مین سطحی
floating ribs دندههای ازاد
floating reticle تار موی مواج زاویه یاب یا دوربین
floating reticle عدسی مواج
floating reserve نیروی ذخیره احتیاط متحرک
floating reamer برقو یا جدار تراش متحرک
floating rates نرخهای بارهای دریایی
floating light انبان شناورچراغ دار
floating light کشتی فانوس دار
floating island جزیره شناور ومصنوعی شیرینی
floating capital سرمایه متحرک
floating cargo باری که دردریا است
floating cargo باری که باکشتی حمل میشود
floating charactep دخشه شناور
floating crane جرثقیل متحرک
floating dock حوضچه شناور تعمیر کشتی
floating dock حوض شناور
floating drydock حوضچه شناور خشک
floating harbour لنگرگاهی که ازموج شکنهای شناورساخته باشند
floating gyro ژایرو شناور
floating grid شبکه شناور
floating fender زنجیر شناوری که به فاصلههای معینی از یک کانال نصب میشود تا در موقع حوادث ازان استفاده شود
floating trade تجارت دریایی
floating lines خطوط مواج برجسته نگاری وبرجسته بینی
floating policy بیمه نامه متغیر
free floating anxiety اضطراب فراگیر
floating rate of exchange نرخ شناور ارز
floating pontoon bridge پل پونتون
floating exchange rate نرخ شناور ارز
floating exchange rate نرخ متغیرارز
floating-roof tank مخزنسقفشناور
floating tool holder ابزارگیر متحرک
point to point line خط نقطه به نقطه
point to point network شبکه نقطه به نقطه
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
0.42 [zero point four two] [zero point forty-two] [forty-two hundreths] صفر ممیز چهار دو [ریاضی]
in point در خور
try for point تلاش برای کسب امتیاز
to the point بجا
point to point نقطه به نقطه
zero point نقطه صفر
zero point نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
point to point پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
point to point را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
point to point 1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
in point مناسب
way point ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
to the point مربوط بموضوع
point four چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
point four اصل چهار
in point بجا
off the point بدون اینکه وابستگی داشته باشد
near point نقطه نزدیک
not to point بیرون از موضوع
not to point پرت بیجا
not to the point خارج از موضوع
off the point بطور نامربوط
off the point بطور بی ربط
let point امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
far point برد بینایی
off to a point باریک شده نوک پیدامیکند
three point فن 3 امتیازی کشتی
to come to a point بنوک رسیدن
on the point of going در شرف رفتن
to come to a point باریک شدن
point four رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
point دماغه
point محل
point مرکز راس حد
point نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
point درصد
point محل شروع چیزی
point نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
point نقط های در تخته مدار یا در نرم افزار که به مهندس امکان بررسی سیگنال یا داده را میدهد
point نقطه نوک
point نقطه گذاری کردن
point حد
point باریک کردن
point سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point اصل
point مقصود
point محل مرکز
point جهت مرحله
point نقط ه
point که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
to point to something به چیزی اشاره کردن
One point for you. یک درجه امتیاز [ بازی] برای تو.
point هدف گیری کردن
point موضوع
point ماده اصل
point نکته
point نقطه
point سر
to point to something به چیزی متوجه کردن
the point is اصل مطلب این است
point نشان میدهد
point محل یا موقعیت
point پوینت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com