Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 138 (7 milliseconds)
English
Persian
flue dust
بخار گاز
Other Matches
flue
لوله اب گرم
flue
لوله بخار
flue
انفلوانزا
flue
دودرو
flue
گربه رو
flue
تنوره لوله اب گرم یا بخار
flue
دودکش
flue hat
کلاهکدوکش
flue pipe
نای یالوله ساز
flue stop
کلید ارگ
flue boiler
دیگ بخار
flue stop
دکمه ارگ
flue pipe
لوله دودکش
heating flue
تنوره گربه رو
chimney-flue
دود رو شومینه
flue gas
گازهای دودکش
flue gas
دود
gas generator flue
تنوره مولد گاز
dust-up
جنگ و دعوا
in the dust
درخاک
dust-up
شکر آب
in the dust
زیر خاک
saw dust
خاک اره
dust well
گرد چال
in the dust
مرده
to let the saw dust out of
رسوا کردن
to let the saw dust out of
را ثابت کردن
to let the saw dust out of
پوچی یا بی اساسی
to f. away the dust
گردگیری کردن
dust-up
بگومگو
dust
گرد وخاک
dust
خاکه ذره
dust
گرد
dust
خاک
dust
گردگیری کردن گردگرفتن از
dust
گرد گوگرد
dust
تراب
dust
ریختن پاشیدن
dust
ارد
dust
غبار
stone dust
گرد سنگ
to bite the dust
افتادن
to kiss the dust
کشته شدن
to dust one's jacket
کسیرازدن
to bite the dust
مردن
to blow up dust
گرد و خاک به پا کردن
raise a dust
گرد و خاک بلند کردن
raise a dust
داد و بیداد کردن
to raise dust
گرد و خاک به پا کردن
dust color
رنگ خاکی
saw dust concrete
بتن خاک اره
bite the dust
<idiom>
از پا درآوردن -کشتن ،شکست دادن
to raise a dust
اب راگل الودکردن حقیقت راپنهان کردن
stone dust
خاک سنگ
to dust one;s jacket
کسیراچوب زدن
to dust one;s jacket
کسیراکتک زدن
to dust the coat of
کتک زدن
to shake off the dust
گردگیری گردن
to shake off the dust
گرد گرفتن
to shake off the dust
تکاندن
zinc dust
گرد روی
dust receiver
مخزنگردوخاک
gold dust
خاک طلادار
gold dust
گرد طلا
dust-ups
جنگ و دعوا
dust-ups
شکر آب
to raise a dust
شلوق کردن
to raise a dust
گردوخاک بلندکردن
to make a dust
هایهوکردن
to kick up dust
خاک بلندکردن
to kick up dust
خاک راه انداختن
to kiss the dust
پست شدن
to kiss the dust
باخاک یکسان شدن
to kiss the dust
به خواری وپستی تن دادن
When the dust settles.
وقتی که خوب آبها از آسیاب افتاد
to lick the dust
بزمین خوردن
to make a dust
گردو خاک بلند کردن
to make a dust
گردکردن
dust-ups
بگومگو
interstellar dust
غبار بین- ستارهای
dust jacket
جلد کاغذی روی کتاب
dust bin
خاکدان
dust bin
خاکروبه دان
dust bowl
شن روان
dust box
گردپاش
dust brand
دوده
dust brand
لکهای ازدوده
dust brand
سخن زشت
dust brush
گردپاک کن
dust brush
گردگیر
dust catcher
گردگیر کوره بلند
dust arrester
گرد گیر
dust arrester
واحد گردگیری
diamond dust
خرده یاسوده الماس
dust-covers
کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
dust-covers
جلد کاغذی روی کتاب
dust-jacket
کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
dust-jacket
جلد کاغذی روی کتاب
dust-jackets
کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
dust-jackets
جلد کاغذی روی کتاب
dust jacket
کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
angel dust
گرد پریان
coal dust
خاکه زغال
cosmic dust
غبار کیهانی
dust coal
خاک ذغال
dust coat
لباس روبرای گرفتن گرد جامه گردگیر
dust removal
تخلیه گرد و خاک
dust removal
گرد گیری
humbled to the dust
باخاک برابر
dust respirator
ماسک تنفسی
dust respirator
ماسک ضد گردو غبار
dust separation
جداسازی گرد و غبار
dust tight
خاک بند
dust cover
سرپوش غبارگیر
flying dust
گرد
furnace dust
بخار کوره
glass dust
خرده شیشه
dust mask
خاک گیر
dust laden
تجمع گرد وغبار
dust collection
غبارگیری
dust collection
گردگیری
dust collector
گردگیر
dust collector
جمع کننده گرد و خاک
dust colour
خاکی
dust devil
تنوره دیو
dust exhaust
تخلیه گرد و خاک
dust laden
خاک گرفتگی
dust collection equipment
وسایل گردگیری
dust cloud theory
نظریه غباری
the dust panned out pootly
ان خاک زرد دادولی نه چندان زیاد
The dust was laid ( settled ) .
گرد وخاک نشست
coal dust firing
اشتعال گردی
Water lays the dust.
آب گرد وخاک رامی خواباند
To snake the dust off the carpet.
خاک قالی را تکان داد (تکاندن )
sandstorm or dust storm
طوفانخاکوشن
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
Dust has accumulated
[settled]
on the chairs.
روی صندلی ها خاک نشسته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com