Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
folding metre stick
[British]
خط کش جیبی
[ابزار]
folding metre stick
[British]
خط کش تاشو
[ابزار]
Other Matches
folding stick
چسبدوطرفه
folding meter stick
متر
[وسیله اندازه گیری]
[ابزار]
folding meter stick
خط کش
[ابزار]
folding meter stick
خط کش تاشو
[ابزار]
folding meter stick
[American]
خط کش تاشو
[ابزار]
folding meter stick
[American]
خط کش جیبی
[ابزار]
metre
وزن شعر نظم
metre
میزان
metre
متر
metre
سجع وقافیه
metre
کنتور مصرف سنج
metre
اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
metre
مقیاس
metre
وسیله اندازه گیری
metre
اندازه
metre
بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
standard metre
متر قانونی یا قبول شده
linear metre
متر طولی
rials 0 the metre
متری 04 ریال
rials 0 the metre
مترش 04ریال
linear metre
متر کرباسی
to get the run of a metre
وزن شعری را فهمیدن یا پیداکردن
square metre
متر مربع
half a metre deep in snow
نیم متر زیر برف
folding
تاشو
folding
روش hashing
folding
چین خوردگی
folding
تا شونده
folding grill
گوشتکبابکنتاشو
folding test
ازمایش چین خوردگی
folding rule
خط کش
[ابزار]
folding ladder
نردبان تاشو
folding rulers
خط کش های تاشو
[ابزار]
folding press
پرس خم کاری
folding money
اسکناس پول کاغذی
folding machine
دستگاه خم کاری
folding door
در فانوسی
folding ramp
سرازیریتاشو
folding door
در اکاردئونی
folding door
درتاه شو
folding ruler
خط کش تاشو
[ابزار]
folding shovel
بیلتاشو
folding rulers
خط کش های جیبی
[ابزار]
folding ruler
خط کش جیبی
[ابزار]
folding rule
خط کش تاشو
[ابزار]
folding chair
صندلیتاشو
folding bicycle
دوچرخه تاشو
folding rule
متر
[وسیله اندازه گیری]
[ابزار]
folding knife
کارد جیبی تاشو
[کارد سوئیسی]
folding seat
صندلی تاشو
folding ruler
خط کش
[ابزار]
folding ruler
متر
[وسیله اندازه گیری]
[ابزار]
folding yardstick
[metric]
خط کش تاشو
[ابزار]
folding yardstick
[metric]
خط کش جیبی
[ابزار]
sliding folding window
پنجرهتاشویمتحرک
folding nail file
سوهانناخنتاشو
cross folding test
ازمایش چین خوردگی عرضی
concertina-type folding door
درتاشو
stick to your last
یا از حدخود بیرون نگذارید
stick out
جلو امدن
to stick up
مقاومت کردن
stick around
تاخیر کردن بانتظار چیزی بودن
stick out
پیش امدگی داشتن
stick it out
<idiom>
طاقت آوردن ،ادامه دادن
non-stick
ناچسبان
non-stick
ته لیز
non-stick
نچسب
non-stick
تفلون
stick around
<idiom>
همین دوروبر منتظر ماندن
stick out
اصرار کردن
to stick up
تندنوشتن
to stick up
گردن فرازی کردن
stick to your last
برشته خود بجسبد
to stick something
چیزی را سفت و پابرجا بستن
non-stick
ناچسبنده
to stick up for
دفاع کردن از
stick with
<idiom>
ماندن با
stick out
متحمل شدن
stick with
<idiom>
دنبال کردن کاری
stick up for
<idiom>
کمک کردن ،حمایت کردن
stick-on
چسبنده چسبناک
stick up
<idiom>
دزدی مسلحانه
to stick together
نسبت بیکدیگروفادار بودن
to stick up for
پشتی کردن
stick around
درنگ کردن
to stick on
[to]
چسباندن
[روی چیزی]
stick
چوب بازی هاکی
stick
چوب بازی
stick
گروه پرنده
stick
وقفه
stick
چسباندن
stick
پیچ درکار تحمل کردن
stick
الصاق تاخیر
stick
چسبناک
stick
وضع چسبندگی
stick
چماق
stick
عصا
stick
الصاق کردن چوب
stick
سوراخ کردن نصب کردن
stick
گیر کردن گیر افتادن
stick
فرورفتن
stick
هریک از سه میله عمودی کریکت چوبدست اسکی
he wants the stick
چوب میخواهد
stick
تردیدکردن
stick-up
برجستگی داشتن
stick-up
سرقت مسلحانه سربرافراشتن
stick up
برجستگی داشتن
stick up
سرقت مسلحانه سربرافراشتن
stick
چسبیدن
stick
تخته موج سواری شلاق
stick (someone) with
<idiom>
ترک چیز ناخوشایندی
stick
یک گروه چترباز که از یک دریا یک قسمت هواپیما به بیرون می پرند
stick umbrella
چتردستهچوبی
shed stick
چوبنخ
I always stick to my word.
من همیشه سر حرفم می ایستم
French stick
قرصدراز نازک نان
To stick out ones chest.
سینه خود را بیرون دادن
carrot and stick
<idiom>
قول تنببیه وتشویق رایک جادادن
stick eraser
چوبپاککن
stick-in-the-mud
<idiom>
گوشه عزلت برگزیدن
yard stick
متر
[وسیله اندازه گیری]
[ابزار]
yard stick
خط کش تاشو
[ابزار]
yard stick
خط کش
[ابزار]
stick in the mud
محافظه کار
gear stick
دسته دنده اتومبیل
stick shift
دسته دنده
shed stick
چوب هاف
[چوبی است نازک تر از کوجی که برای جدا کردن تارها در موقع عبور دادن پود بکار می رود.]
to stick to one's guns
پای کاری محکم ایستادن
stick out a mile
مثل روز روشن بودن
stick to one's guns
<idiom>
روی حرف خود ماندن
To drive all with the same stick .
<proverb>
همه را با یک چوب راندن .
stick one's neck out
<idiom>
مورد حمایت قراردادن ،ریسک کردن
quadruped stick
عصایچهارپایه
broom stick
دسته جاروب
gun stick
میل سمبه تفنگ
gun stick
سنبه تفنگ
green stick
شکستگی استخوان درکودکان بدان گونه که یک سوی استخوان شکسته سو
fish stick
فیله ماهی سرخ کرده
filter stick
لوله صافی دار
dipper stick
کاسه بیل
control stick
سیستم کنترل هواپیما بااستفاده از دسته دنده سیستم کنترل دستی
composing stick
قالب حروف چینی
high stick
بالا بردن غیرمجاز چوب
hiking stick
دسته اضافی سکان که خم میشود و در عین حال مسیررا تعیین میکند
size stick
الت اندازه گیری پا
polo stick
چوگان
night stick
چوب باتون
night stick
باتون
job stick
سکان هدایت دسته فرمان
job stick
دسته بازی
ingot stick
شمشه
honing stick
سنگ تیغ تیزکنی
buff stick
بدان پیچیده است و برای پرداخت کردن بکار میبرند
buff stick
چوبیکه چرم
stick-in-the-mud
ادم عقب مانده
stick-in-the-mud
ادم کند
stick-in-the-mud
طفره رو
stick-in-the-mud
بیعرضه
stick in the mud
ادم عقب مانده
stick in the mud
ادم کند
stick in the mud
طفره رو
stick in the mud
بیعرضه
stick-in-the-muds
بیعرضه
stick-in-the-muds
طفره رو
walking stick
حشره راست بال امریکایی
walking stick
چوبدستی
walking stick
عصا
stick-ups
برجستگی داشتن
stick-ups
سرقت مسلحانه سربرافراشتن
stick-in-the-muds
محافظه کار
stick-in-the-muds
ادم عقب مانده
stick-in-the-muds
ادم کند
size stick
قالب اندازه گیری
stick bridge
پل دراز چوبی و فلزی کمکی برای رسیدن به گوی بیلیارد
ortho-stick
عصایهدایتگر
to stick like a leech
مانند کنه چسبیدن
shooting stick
صندلی عصایی
joss stick
چوب جاس
pogo stick
چوب پای فنردار
stick shifts
دندهی دستی
shooting stick
صندلی جمعشو و متحرک
stick insect
حشرهی چوب کبریت مانند
stick insects
حشرهی چوب کبریت مانند
stick-in-the-mud
محافظه کار
player's stick
چوببازیکنهاکی
stick shift
دندهی دستی
English stick
عصایانگلیسی
glue stick
چسبپمادی
goalkeeper's stick
چوبدروازهبند
to stick in the throat
درگلوگیرکردن
to stick in ones gizzard
ناگواربودن
swagger stick
باتون
stick brush
قلم مو
stick check
دور کردن گوی از گوی دار بااستفاده از چوب
stick glove
دستکش کلفت دروازه بان
stick plane
رنده میله دار
stick plane
رنده با تیغه گرد
stick to the point
از موضوع خارج نشوید
stick to your work
بکار خود مشغول باشید
swagger stick
چوب دستی کوچک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com