English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
folding money اسکناس پول کاغذی
Other Matches
Protection money. Racket money. باج سبیل
Money for jam . Money for old rope . پول یا مفتی
folding تاشو
folding تا شونده
folding چین خوردگی
folding روش hashing
folding door درتاه شو
folding bicycle دوچرخه تاشو
folding ladder نردبان تاشو
folding rulers خط کش های جیبی [ابزار]
folding rulers خط کش های تاشو [ابزار]
folding stick چسبدوطرفه
folding knife کارد جیبی تاشو [کارد سوئیسی]
folding shovel بیلتاشو
folding ramp سرازیریتاشو
folding test ازمایش چین خوردگی
folding ruler خط کش تاشو [ابزار]
folding grill گوشتکبابکنتاشو
folding ruler خط کش جیبی [ابزار]
folding chair صندلیتاشو
folding rule خط کش [ابزار]
folding door در اکاردئونی
folding machine دستگاه خم کاری
folding ruler متر [وسیله اندازه گیری] [ابزار]
folding rule متر [وسیله اندازه گیری] [ابزار]
folding door در فانوسی
folding ruler خط کش [ابزار]
folding rule خط کش تاشو [ابزار]
folding seat صندلی تاشو
folding press پرس خم کاری
folding yardstick [metric] خط کش جیبی [ابزار]
folding meter stick خط کش [ابزار]
cross folding test ازمایش چین خوردگی عرضی
folding meter stick متر [وسیله اندازه گیری] [ابزار]
folding yardstick [metric] خط کش تاشو [ابزار]
folding meter stick خط کش تاشو [ابزار]
sliding folding window پنجرهتاشویمتحرک
folding nail file سوهانناخنتاشو
money begets money <idiom> پول پول می آورد
concertina-type folding door درتاشو
folding metre stick [British] خط کش جیبی [ابزار]
folding metre stick [British] خط کش تاشو [ابزار]
folding meter stick [American] خط کش جیبی [ابزار]
folding meter stick [American] خط کش تاشو [ابزار]
we are want of money ما نیازمند پول هستیم به پول احتیاج داریم
money مسکوک ثروت
money جایزه نقدی
money سکه
take in (money) <idiom> رسیدن
his money is more than can پولیش بیش
value for money قدرت خرید پول
money پول
f. money پول فراوان
even money مبلغ مساوی در شرط بندی
After all that money is of no use. تازه آن پول هم بدردت نمی خورد.
money اسکناس
He is in the money. پول پارومی کند ( خیلی ثروتمند است )
he is f. of money پول فراوان دارد
money on d. وجه امانعی
value of money ارزش پول
i have no money about me با خود هیچ پولی ندارم
value for money ارزش پول
near money شبه پول
be in the money <idiom> پول پارو کردن
near with one's money خسیس
money on d. پول سپرده
his money is more than can ازانست که بتوان شمرد
be in the money <idiom> در پول غلت خوردن
sound money پول سالم
role of money نقش پول
tight money سیاست پولی انقباضی
time money وام مدت دار
to change money خردکردن یامبادله کردن پول
to game away one's money درقمارپول ازدست دادن
to guzzle away one's money پول خودرادرمیگساری ازدست دادن
retention money پول گرویی
retention money مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
to have a run for one's money از هزینه یا کوشش خود بهرهای بردن
salvage money جایزه نجات کشتی یا محموله
tight money کنترل پولی
smart money غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
smart money خسارت
smart money پاداش زیان
short of money کم پول
supply of money عرضه پول
smart money مطلع
sound money پول قوی
table money فوق العادهای که بابت هزینه مهمان داری به افسران ارشد داده میشود
soft money پول ضعیف
scant of money بی پول
scant of money کم پول
requistion for money پول
requistion for money درخواست
money stock حجم پول در گردش
quasi money شبه پول
neutrality of money خنثی بودن پول
neutrality of money بدون تاثیربودن پول
oceans of money یک دنیا پول
odd money یک اسکناس 01 ریالی
onother's money پول دیگری
onother's money پول شخصی دیگر
passage money کرایه
mortgage money پول قرضی
mortgage money پول رهنی
money stock عرضه پول
money supply عرضه پول
money wage مزد پولی
money worth برابر پول
money worth بهای پول
money worth پول بها
money worth چیزی که بپول بیزرد
passage money کرایه مسافر
passage money خوراک
passage money غذا
purchase money در CL ثمن
purchase money قیمت جنس
quantity of money مقدار پول
raise money فراهم کردن پول
raise money جمع اوری کردن پول
ready money پول نقد
ready money پول موجود
ready money پول فراهم شده
promotion money دستمزدی که به موسسین شرکت برای خدماتشان پرداخت میشود
prize money پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
passage money راه
passage money تاکردن
passage money معاش کردن
penury of money کمیابی پول
penury of money قحط پول
possession money حق الاجرا
possession money حق النسبی
possession money حق الحفظ دستمزدی که در برای اجرای حکم تملیک یا صیانت ملک تملیک شده از طریق اجرای حکم به مامور اجراداده میشود
to stake money on something سرچیزی شرط بندی کردن پول روی چیزی گروگذاشتن
put one's money on something <idiom> بر سر چیزی شرط بستن
money well spent <idiom> پولی که هدر نرفته
have money to burn <idiom> بی پروا خرج کردن
have money to burn <idiom> پول از پارو بالا رفتن
time is money <idiom> وقت طلاست
save money به دقت خرج کردن
save money پس انداز کردن
money sink <idiom> گودال پول [کیسه پول سوراخدار]
My money request to him طلب من از او [مرد]
I am running out of money . پول من تمام شد. [من دیگر پول ندارم.]
Changing money تبدیل پول و ارز
Time is money. <proverb> وقت طلاست .
He is a money -bags. <proverb> مالامال از پول است .
money for jam <idiom> پول باد آورده
I'm not made of money! <idiom> من که پولدار نیستم! [اصطلاح روزمره]
Money peters out. پول کم کم تمام می شود.
You will need to spend some money on it. تو باید برایش پول خرج بکنی.
borrowed money پول قرض گرفته شده
to be rolling in money <idiom> تو پول غلت زدن [اصطلاح]
to scrape up [money] چیزی را به مرور زمان کم کم جمع کردن [پول]
money can't buy everything <idiom> پول خوشبختی نمی آورد
pin money <idiom> پول خرده خرجی
do not coin money <idiom> پول چاپ نکردن [پول چاپ نمی کنم]
money for jam <idiom> پول بی دردسر
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
rake in the money <idiom> ایجاد تعجب
for love or money <idiom> به هر شکلی
To raise money. پول فراهم کردن
gate money پولبلیطورودیه
danger money مزدوحقالزحمهانجام کاریخطرناک
appearance money پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
wildcat money پول بدون پشتوانه
volume of money حجم پول
velocity of money سرعت پول
veil of money نظریهای که براساس ان پول فقط بعنوان پوشش برای کالاها و خدمات بحساب می اید
veil of money حجاب پول
trust money پول امانی
token money پول فرعی
to take eggs for money کردن
to take eggs for money را با دربرابر
to take eggs for money خر مهره
To be a money grubber. پول پرست بودن
To swindle money out of somebody. با تقلب پول از کسی گرفتن ( درآوردن )
Money is no object at all . پول اصلا" مطرح نیست
We divided the money among ourselves . پول را بین خودمان قسمت
Could you lend me some money ? می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
My only problem is money . تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
To put some money aside . پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
To be wallowing in money . غرق درپول بودن
To count the money . پول شمردن
Count the money to see if it is right. پو ؟ را بشما ؟ ببین درست است
Take your money out of your pocket. پولت را از جیب دربیاور
He owes me some money. از او پول می خواهم (طلب دارم )
He got the money from me by a trick. با حقه وکلک پول را از من گرفت
pocket money . پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
He is saving his money. پولهایش راجمع می کند
To touch someone for money. کسی راتیغ زدن ( ازاو پول گرفتن )
I am pinched for money. دست وبالم تنگ است (تحت فشار مالی )
to stink of money خر پول بودن
convertible money پول قابل تبدیل
door money دری
door money ورودیه
earnest money بیعانه
earnest money پیش بها
earnest money ضمانتنامه شرکت در مناقصه
earnest money پیش پرداخت
door money پول دم در
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com