Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
form grind
سنگ زدن در مقطع طولی
Other Matches
grind
تیز کردن
he has an a. to grind
غرضی ندارد
grind out
پیشروی مختصر
he has an a. to grind
مقصود دارد
grind
تیزکردن سایش
grind
صاف کردن
grind
ساییدن
grind
اسیاب شدن سخت کارکردن
grind
ساییدن اذیت کردن
grind
اسیاب کردن خردکردن
grind
کاریکنواخت
grind
سایش
grind
عمل خرد کردن یااسیاب کردن
grind
کوبیدن
to grind the teeth
دندان قرچه کردن
grind internally
داخل را ساییدن
grind stone
سنگ چاقو تیزکنی
grind stone
سنگ سمباده
he has an axe to grind
غرض دارد
he has an axe to grind
سلام لربی طمع نیست
centerless grind
سنگ زدن نامتمرکز
grind to a halt
<idiom>
belly grind
چرخ فلک ژیمناستیک
to grind small
خوب نرم کردن
to grind out an oath
درحال دندان قرچه سوگندیادکردن
contour grind
سنگ سمباده پروفیل
to grind into flour
اردکردن
to grind flour
اردساختن
grind cylindrical
گرد ساییدن
to grind the teeth
دندان بهم ساییدن یافشردن
to grind into flour
اسیاب کردن
She has no axe to grind . She doesnt mean anything .
مقصودی ندارد
to grind a person in a subject
مطلبی راخوب حالی کسی کردن
To have selfish motives . to have an axe to grind.
غرض شخصی ( خصوصی ) داشتن
form
شکل
form
شکل دادن
form
ورقه
form
ساخت
out of form
بدحالت
in form
اماده
in form
خوش حالت
out of form
غیراماده
re form
دوباره درست کردن
form
نظم فرم
three form
فرم تریو
form
ایجاد یک شکل
form
صفحهای از صفحات کامپیوتری
form
قالب کردن
form
پروردن
form
شکل گرفتن سرشتن
form
فراگرفتن
form
صورت دیس
form
تشکیل دادن
form
صورت
form
بشکل دراوردن
form
تشکیل دادن ساختن
form
فرم
form
ریخت
form
ترکیب
form
تصویر وجه
form
روش
form
طریقه
form
برگه ورقه
form
شکل قالب
form
کد چهار حرف که نوع داده را به صورت فایل RIFF مشخص میکند
form
حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
form
دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی
form
ابتدای فایل که ذخیره میشود و همزمان با متن چاپ میشود
form
وسایل جانبی که مربوطه به خروجی چاپگر هستند.
form
ابتدا یا سایر بخشهای ذخیره شده که همراه متن چاپ میشود
form
طرز ورفتار
form
یات مربوطه را وارد میکند
form
نوع
form
قسم
form
یات هر آدرس وارد آن شود مثل نام و آدرس و شغل
form
سابقه فعالیت اسب
form
امادگی
form
1-متن چاپ شده با فضای خالی که اطلاعات می توانند وارد شوند. 2-نمایش گرافیکی که مشابه حالت چاپ موجود است و برای ورود داده به پایگاه داده است
pyranose form
شکل پیرانوزی
quadratic form
شکل درجه دوم
quadratic form
معادله درجه دوم
radial form
شکل ستارهای
reduced form
فرم تعدیل شده
reduced form
فرم تقلیل یافته
resonance form
شکل رزونانسی
proposal form
فرم درخواست بیمه
proposal form
فرم پیشنهاد
power form
تیراندازی ایستاده با تیر وکمان
natural form
وضع بدن هنگام تیراندازی
meso form
شکل مزو
keto form
شکل کتو
sight form
نمونه رصد
normal form
صورت عادی
normal form
صورت هنجار
normalized form
صورت هنجار
order form
نمونه سفارش نامه پر نکرده
pausal form
دردستور عبری شکلی که کلمه هنگام ایست درجمله پیدا میکند
sentential form
صورت جملهای
slip form
قالب لغزنده
to form into groups
گروه بندی کردن
to form into groups
دسته بندی کردن
to form into groups
دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
sliding form
قالب بندی کشویی
to melted in to another form
بطور غیر محسوس تبدیل شکل دادن
to set a form
فرم بستن
tooth form
شکل دندانه
true form
فرم واقعی
turnaround form
شکل برگشت
wave form
شکل موج
wave form
شکل موج تکراری در نموداردامنه و زمان یا روی لوله اشعه کاتدی
sixth form
دورهی آماده سازی برای دانشگاه
Form without substance .
صورت بدون معنی
registration form
فرم ثبت نام
eye-form
[شکل کیسه ماهی برای عبور نازک نور]
to form a plot
اسباب چینی کردن
to form a plot
توط ئه دیدن
solemn form
طریقه رسمی
solemn form
در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
staggered form
شکل نامتقابل
standard form
صورت متعارف
structural form
شکل بنیانی
structural form
شکل اولیه معادلات در سیستم معادلات هم زمانی در اقتصاد سنجی
substance and form
جوهروعرض
symbolic form
علایم رمز مخابراتی هواسنجی و هواشناسی بین المللی
tendering form
ورقه پیشنهاد
tendering form
برگ پیشنهاد برگ درخواست
the precatory form
صیغه تمنی یا در خواست
to form a habit
عادتی پیداکردن
to form a habit
تشکیل عادت دادن
to form a notion
تصور کردن
to form a notion
اندیشه کردن خیال بستن
form-piece
[تکه های سنگ در مشبک کاری]
form letter
فرم نامه
continuous form
ورقه پیوسته
form cutter
دستگاه فرز پروفیل
matter and form
جوهر و عرض
die form
فشردن
die form
شکل دادن حدیدهای
eclipsed form
شکل متقابل
end of form
انتهای ورقه
endless form
ورقه بی انتها
erythro form
شکل اریترو
executable form
برنامهای که به کد ماشین ترجمه یا کمپایل شده باشد تا پردازنده بتواند اجرا کند
executable form
شکل قابل اجرا
executable form
فرم قابل اجرا
fanfold form
ورقه با تای بادبزنی
field form
نمودار میدان
form alignment
هم ترازی ورقه
form block
بلوک فرمکاری
continued form
دنباله
complement form
فرم متمم شکل متمم
form letters
فرم نامه
life form
زی نمود
application form
برگ درخواست
boat form
شکل قایقی
boat form
قایقی شکل
canonical form
صورت متعارفی
canonical form
شکل رزونانسی
coding form
ورقه برنامه نویسی
coding form
فرم برنامه نویسی
coil form
مغزی پیچک
coil form
نوع بوبین
coil form
شکل بوبین
cold form
در حالت سرد شکل دادن
complement form
صورت متممی
complement form
صورت متمم
form determinant
تعیین کننده شکل
form drag
مقاومت ناشی از شکل جسم
in due form
بطرز شایسته
form utility
کیفیتی که دراثر جمع اوری و بسته بندی مواد اولیه
form utility
در این مواد ازنظر پذیرش بازار و مصرف کننده ایجاد میشود
form work
قالب بندی
form work
کاذب سازی
form work
کفراژ
furanose form
شکل فورانوزی
free form
نوعی پیمایش نوری که در ان عمل پیمایش توسط علائمی که به وسیله دستگاه ورودی در هنگام ورود اطلاعات داخل می شوند کنترل می گردد
form mill
فرز کردن پروفیل
gauche form
شکل کج
in a tabular form
بشکل جدول یافهرست
in a topic form
بصورت عنوان
in binding form
به وجه ملزم
form utility
مطلوبیت شکلی
form insulation
عایق کاری قالب
form lining
پوشش قالب بندی
form line
خط متساوی البعد
form line
خط بین نقاط هم ارتفاع
form feed
تغذیه کاغذ
form drag
پسای شکل
form feed
خورش ورقه
form factor
ضریب شکل
free form defects
خالی از خطا
claim guarantee form
مطالبه پرداخت ضمانتنامه
data entry form
فرم ورودی داده ها
atomic form factor
عامل شکل اتمی
atomic form factor
ضریب پراکندگی اتمی
backus naur form
قرارداد ثبت شدهای که برای توضیح نحو یک زبان برنامه نویسی استفاده میشود
form room
[British
کلاس درس
To form a queue. To line up.
صف بستن ( کشیدن )
FI'll in the job application form.
این برگ درخواست کاررا پرکنید
form wound coil
سیم پیچ قالبی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com