English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English Persian
Full phrase not found.
Full phrase Google translation result
Search result with all words
trim forward نشست سینه
trim forward stem by trim :syn
Other Matches
trim مرتب پاکیزه
trim درست کردن
trim <adj.> مرتب
trim نشست
trim هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trim موقعیت تخته موج دراب
trim موقعیت قایق دراب
trim اراستن
trim زینت دادن
trim اراسته
trim تودوزی وتزئینات داخلی اتومبیل
trim وضع حالت
trim تر وتمیز
trim پیراسته
trim تراشیدن چیدن
trim پیراستن
trim پاک کردن
trim هرس کردن زدن حواشی وزواید
out of trim نادرست
trim کج شدن ناو از سینه یا پاشنه
trim for take off سیستم بلند شدن هواپیما به طور خودکار تنظیم خودکاربلند شدن
trim یکنواخت کردن با قیچی
trim صاف کردن
trim پرداخت
trim <adj.> منظم
out of trim نامرتب
in perfect trim کاملا اراسته یا اماده
trim aft نشست پاشنه
trim aft stern by trim: syn
trim by stem forward trim
trim by stern aft trim
trim size اندازه طبیعی
trim tanks مخازن تعادل ناو
automatic trim روش کنترل خودکار لغزش یاانحراف جانبی هواپیما ازروی مسیر
trim panel آرایندهتختهمیانی
wheel trim قالپاق
trim ring حلقهدورشعله
mach trim compensator دستگاه تنظیم حداکثر سرعت هواپیما به طور خودکار
to look forward to انتظار داشتن
to look forward نگاه کردن انتظارداشتن
to look forward جلو
to help forward جلو انداختن
to help forward پیش بردن
to go forward جلورفتن
to go forward پیش رفتن
right forward پیشروراست
to look forward to something منتظر چیزی شدن
look forward انتظار چیزی را داشتن
to look forward to something انتظار چیزی را داشتن
forward tell انتقال دادن اطلاعات به ردههای بالاتر گزارش به مقام بالاتر
to look forward to استقبال کردن
forward-looking آیندهنگر
forward-looking پیشاندیش
forward-looking نوگرا
forward-looking مترقی
forward-looking پیشرو
forward-looking نوگرایانه
forward-looking آیندهنگرانه
no. 8 forward محاجمشماره8
to look forward to something با خوشحالی منتظر چیزی شدن
look forward to something <idiom> را لذت پیش بینی کردن
Looking forward to it پیشبینی اش میکنم [میشود]
I'm looking forward to seeing you again. منتظر دیدار دوباره شما هستم.
I look forward to seeing you. خوشحالم میشم که ببینمت.
outside forward بازیگر گوش
forward به جلو
forward فرمان پیش پیش
forward به پیش
forward به سمت سینه
forward مهاجم
forward فوروارد
forward جلو قایق
forward سلف
forward بیع سلف
forward نشانه گری که حاوی آدرس عنصر بعدی لیست است
forward روش تشخیص خطا و تصحیح که به داده دریافتی اعمال میشود که داده را صحیح میکند و نیاز به ارسال مجدد نیست
forward عمل پل
forward که یک بسته داده را از یک بخش در بخش دیگر کپی میکند
forward ارسال پیام پست الکترونیکی که از کاربر دیگری دریافت کرده اید
forward حرکت به جلو یا مقابل
forward بازی کن ردیف جلو به جلو
forward جلوی گستاخ
forward ببعد
forward جسور
forward ارسال کردن
forward پیش
forward جلو
forward جلوانداختن
forward فرستادن رساندن
carry forward مبلغ منقول
carriage forward کرایه در مقصدپرداخت میشود
carry forward منقول ساختن
carriage forward هزینه حمل در مقصد دریافت میشود
carrige forward کرایه به عهده گیرنده کالا
to take a step forward گامی سوی جلو برداشتن
carrige forward پس کرایه
to put forward پیش اوردن
to take a step forward یک قدم پیش نهادن
to put forward جلوه دادن
to put forward برجسته نمودارکردن
center forward سانترفوروارد
center forward نوک حمله بازیگر میانی جلو تور والیبال
put forward جلوانداختن
right wing forward پیشرو دست راست
roll forward تابع پایگاه داده ها که کاربر را ازیک آسیب نجات میدهد.
set forward جهش یا حرکت بجلو بوسیله قطعات داخلی گلوله در هنگام اصابت
set forward فشار پیشروی
shift forward انتقال به جلو
shift forward انتقال به عوامل بعدی حرکت به سمت جلو
store and forward انبارش و ارسال
store and forward ذخیره و ارسال
throw forward بردن غیرمجاز توپ به جلو
to bring forward بصفحه دیگربردن
to carry forward منقول ساختن
charges forward هزینه هایی که بوسیله مشتری پرداخت خواهد شد مخارج حمل که بعد از تحویل کالا به مشتری از او دریافت میشود
center forward بازیگر نوک حمله
brought forward منقول ازصفحه پیش
bring forward ارائه دادن
left forward فورواردچپ
I'm really looking forward to the weekend. من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم.
Come forward a little (little bit)more. یک قدری دیگه بیا جلو
He took a few steps forward . چند قدم جلو آمد
I very much look forward to meeting you soon. من خیلی مشتاقانه منتظر دیدار با شما به زودی هستم.
I'm looking forward to your next email. من مشتاقانه منتظر ایمیل بعدی تان می شوم.
forward position موقعیت رو به جلو
fast-forward جلو زدن فیلم
roll forward , با خواندن ورودی تراکنش واجرای مجدد تمام دستورات برای بازگشت به پایگاه داده وبه وضعیت پیش از آسیب
forward/reverse جلو/عقببرنده
forward swing تاباولیه
bring forward نظرکردن به
bring forward تولید کردن
bring forward معرفی کردن
freight forward پس کرایه
wing forward فوروارد گوش
wing forward هریک از دومهاجم بیرون ردیف دوم یاسوم در تجمع
to look forward to something excitedly با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
to feverishly look forward to something با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
centre forward مرکز
fast forward جلوبر
put forward جلو بردن
forward sales پیش فروش
forward purchasing پیش خرید
forward purchasing سلف خری
forward purchase پیش خرید
forward purchase خرید سلف
forward purchase معامله سلف
forward post پستهای دیده ور جلو
forward post پست استراق سمع جلو
forward pointer اشاره گری که محل داده بعدی در یک ساختار داده را بیان میکند
forward rate نرخ سلف
forward reaction واکنش رفت
forward current جریان ولتاژ مستقیم
forward sales فروش سلف
forward sale بیع سلم
forward sale بیع سلف
forward sale نسیه فروختن
forward sale پیش فروش
forward resistance مقاومت مستقیم
forward reference ارجاع به جلو
forward overlap پوشش در قسمت جلویی انطباق در قسمت جلویی
forward dive شیرجه رو به اب با چرخش
forward delivery تحویل دراینده
forward delivery تحویل به وعده
forward dealing معامله به وعده
forward conductance برق رسانایی مستقیم
forward chaining روش استدلال مبتنی بر وقایع که از شرایط شناخته شده به هدف مطلوب می رسد زنجیره پیشرو
forward cast پرتاب نخ ماهیگیری
forward breast طناب شماره دو
forward echelon رده جلو
forward echelon رده جلوی نبرد
forward lap پوشش جلو
forward observer دیدبان مقدم
forward observer دیدبان جلو
forward motion جنبش پیشرو
forward mode افزودن یک عدد یا اندیش و اختلاف به اصل
forward march فرمان قدم رو فرمان پیش
forward march قدم رو
forward lap باله جلو
forward sales فروش کالاجهت تحویل در اینده
power forward فوروارد قوی
from this time forward ازاین پس
from this time forward زین سپس
from this time forward ازاین ببعد
forward association تداعی رو به جلو
carriage forward پس کرایه
lock forward هرکدام از دو نفر خط تهاجم در طرفین ردکننده توپ
forward area منطقه جلوی رزم
loose forward مهاجم تک رو پشت خط تجمع
forward area منطقه جلو
push along forward راه خود را باعجله تعقیب کردن
move forward جلو کشیدن
number forward مهاجمان تک رو پشت خط تجمع
oars forward پارو به جلو
prop forward هرکدام ازدو مهاجم خط جلودرتجمع
power forward مامورجلوگیری از نزدیک شدن حریف به سبد
forward voltage ولتاژ مستقیم
forward turret توپ سینه
forward seat حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
forward slip جلو افتادگی لغزش به سمت جلو
forward slope شیب متمایل به جلو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com