English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 96 (6 milliseconds)
English Persian
foster mother مادر رضاعی
Other Matches
foster غذا دادن
foster شیر دادن
foster پروردن
foster پرورش دادن
foster شیردادن
foster رضاعی
foster نسل
foster بچه سر راهی پرستار
foster دایه
foster غذا
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
foster father شوهردایه
foster son پسر خوانده
foster sister خواهر رضاعی
foster relationship خویشاوندی رضاعی
foster father پدرخوانده
foster relationship قرابت رضاعی
foster brother برادر رضاعی
foster child فرزند خوانده
foster parents والدین خوانده
foster daughter دخترخوانده
mother مادری کردن
After all, she is your mother. هرچه باشد بالاخره مادرت است.
mother سرچشمه اصل
mother مادر
mother ام
mother والده
mother مادر ننه
mother پروردن
mother-to-be زنحامله
mother مام
mother ship ship parent
mother substitute جانشین مادر
mother surrogate جانشین مادر
mother of thyme سیسنبر
mother's mark خال
mother liquor مادر اب
mother liquid مادر اب
mother liquer باز مادر
mother land سرزمین مادری
mother land وطن
mother land میهن
mother in low مادر زن
mother wit هوش
Want is the mother of industry. <proverb> خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
She is shorter than her mother . از مادرش کوتاه تر است
step mother نامادری
the mother whom i sucked مادری که بمن شیرداد
Mother Nature طبیعت
Mother Nature طبیعت مهربان
Mother Superior رئیس بنیاد مذهبی
Mother Superiors رئیس بنیاد مذهبی
Mother's Day روز مادر
mother wit ادراک
surrogate mother نامادری
mother wit شعور
She sat beside ( next to ) her mother . کنار مادرش نشست
mother in low مادر شوهر
mother in law مادر شوهر نامادری
mother in law مادر زن
mother tongue زبان مادری
mother country میهن
mother country کشور اصلی
mother countries میهن
mother countries کشور اصلی
mother-in-law میله شماره 7 بولینگ
mother-in-law مادر زن
mother-in-law مادر شوهر
mother-of-pearl صدف مروارید
mother of pearl صدف مروارید
Queen Mother ملکهای که دارای فرزندباشد مادرپادشاه که بیوه باشد
mother figures مادر- نماد
mother tongues زبان مادری
mother figure مادر- نماد
mother craft بچه پروری
mother complex عقده مادری
mother hubbard لباس گشاد زنانه
mother board تخته اصلی
mother board برد اصلی
mother board بردمادر
mother board برد مدار چاپی اصلی
he was his mother's pride مایه سرافرازی یاافتخارمادرش بود
grand mother جده
grand mother مادر بزرگ
mother craft مادری
mother goose stakes مسابقه کره مادیانهای سه ساله
What wI'll happen if your mother finds out. اگر مادرت بفهمد چه می شود؟
My mother togue is Persian. زبان مادری من فارسی است
mother cary's chicken مرغ طوفان
Dont neglect writing to your mother . ازنوشتن نامه بمادرت غافل نشو
Mother left me 500 tomans . مادرم برایم 500 تومان گذاشت
The child [kid,baby] has taken after her mother. بچه به مادرش رفته.
Mother-daughter boteh design طرح بته جقه مادر و بچه [این طرح در فرش های قشقایی، خمسه و بعضی دیگر از طرح ها به چشم می خورد و شامل یک بته جقه بزرگ و یک بته کوچک در دل یکدیگر است.]
A nany who has more sympathy than the real mother. <adj.> داءیه دلسوز تر از مادر
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native . فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com