Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 183 (8 milliseconds)
English
Persian
freeze-frame
قاب ایستایی
freeze-frame
قاب ایستا
Other Matches
to freeze
احساس سردی کردن
freeze-up
لولهوغیره
freeze-up
ماشین
freeze-up
یخزدگیرودخانه
freeze out
<idiom>
freeze
یخ بستن
to freeze out
ازکاروکسب انداختن
freeze
حفظ توپ
to freeze
از سرما یخ زدن
freeze
افسردگی
freeze
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freeze
فلج کردن فلج شدن
freeze
مسدود کردن
freeze
بی اندازه سردکردن
freeze
منجمد شدن
freeze
ثابت نگاه داشتن
freeze
محدودیت عدم امکان تغییر
freeze
یخ زدگی
anti-freeze
پاد یخ
deep freeze
فریزر
deep freeze
بستناکگر
deep freeze
انبار کردن
deep freeze
بستناک کردن
anti-freeze
آبگونهی ضد یخ
wage freeze
انجماد دستمزد
freeze dry
خشک کردن
freeze drying
خشکاندن انجمادی
freeze space
محوطه سردخانه
freeze space
انبارسردخانه
price freeze
تثبیت قیمت ها
quick freeze
بسرعت سرد کردن
to freeze ones blood
خون در رگ کسی افسرده
to freeze ones blood
کسیرازهره ترک کردن
wage freeze
ثابت نگهداشتن دستمزد
anti-freeze
ضد یخ
deep freeze
به سرعت منجمدکردن
deep freeze
به بعد موکول کردن
deep freeze
فریزر صندوقی
[غذا و آشپزخانه]
deep-freeze
فریزر
[غذا و آشپزخانه]
freeze-frames
قاب ایستایی
freeze-dried
عملفریزوخشککردنغذا
freeze-frames
قاب ایستا
deep freeze
تعلیق
anti freeze mixture
مخلوط ضد یخ
anti freeze pump
پمپ ضد یخ
frame up
دسیسه
frame up
دوز وکلک
frame up
توط ئه
K-frame
قاببصورتحرفk
frame
شاسی
ox frame
قابی که گوشههای چلیپایی دارد
saw frame
کمان اره
to frame someone
پاپوش درست کردن برای کسی
to frame someone
کسی بیگناه را متهم کردن
frame
قاب کردن
frame
قاب زهوار دور دنده عرضی نرده
frame
قواره
frame
خطای ناشی از یک بیت مشکل دار در فریمی در نوار مغناطیسی
frame
کنترل هایی
frame
چهارچوب
frame
سازه
frame
ساختمان
frame
بخشی از حافظه برای ذخیره سازی تصور پیش ز نمایش آن روی صفحه
frame
هیکل حالت موقتی
frame-up
پرونده سازی
frame
1-فضایی روی نوار مغناطیسی برای یک کد حرف . 2-بسته داده ارسالی حاوی اطلاعات کنترلی و مسیر
frame
باربست
frame-up
توط ئه
frame
صحنه
frame
پاپوش درست کردن
frame
و مرز اطراف فضای پنجره
frame
قاب
frame
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
frame
فرمول
frame
چارچوب
frame
بیان کردن
frame
تنظیم کردن
frame
چارچوب گرفتن طرح کردن
frame
کالبد
frame
تنه
frame
فریم
frame
بدن
frame
قاب کادر
frame
چهارچوب تنه
frame
دنده عرضی
frame
منطق اسکلت
frame
قاعده
frame
استاتور استخوان بندی
frame
قاب چارچوب کمان
frame
قاب کردن قاب گرفتن
frame stile
قالبنردبانی
frame push
اهرم فشاردهنده
burner frame
سوخت
burner frame
قالب
time frame
مدت لازم
time frame
چارچوب زمانی
box-frame
قاب صندوقی
adjustable frame
چهارچوب قابل تنظیم
metal frame
قالبفلزی
open frame
هر بخش از بازی بولینگ باناتوانی در انداختن تمام میله ها
to frame an answer
پاسخی را طرح کردن
head of frame
سرقاب
wire frame
قالبفلزی
warp frame
قاب چله
frame agreement
توافق اولیه
frame agreement
چهارچوب توافق
[حقوق]
frame of mind
حالتذهنیفرد
climbing frame
وسیلهایمخصوصبازیکودکان
web frame
قالبشبکهای
overhead frame
قالببالایسر
portal frame
قالبدرگاهی
roller frame
قالبدورانی
sash frame
حمایلقاب
sill of frame
آستانهقاب
timber frame
قالبچوبی
track frame
قالبشیار
vertical frame
قالبعمودی
walking frame
قالبچهارپا
warping frame
قالبپیچنده
door-frame
چارچوب در
casement frame
قاب بازشو
belt frame
اسکلت محیطی بدنه هواپیما
beacon frame
فرم مخصوص در پروتکل FDDI که پس از توقف در شبکه ارسال میشود
base frame
چهارچوب زیر دستگاهها
frame work
چهارچوب
bar frame
تیرک قاب
window-frame
قاب پنجره
window frame
قاب پنجره
frame-ups
توط ئه
full frame
قاب کامل
machine frame
چارچوب دستگاه
magnet frame
یوغ اهنربایی
main frame
کامپیوتر بزرگ
frame partition
تیغه قالبی
frame partition
تیغه تیرپایهای
chassis frame
چارچوب شاسی
claim frame
فریم مخصوص برای مشخص کردن ایستگاه آغاز کننده شبکه
crane frame
چارچوب جرثقیل
distribution frame
مقسم
door frame
چارچوب در
frame antenna
انتن چارگوش
frame frequency
بسامد صحنه
frame house
خانهای که کالبدان چوب وپوشش ان تخته باشد خانه چوبی
c frame press
پرس با قالب "سی " شکل
frame of hachsaw
کمان اره چکی
frame of hachsaw
کلاف اره چکی
frame partition
جداگر سازه دار
mast frame
قاب چهارگوش
step frame
استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
piling frame
داربست
plan frame
چارچوب برنامه
frame of reference
چهارچوب داوری
reference frame
دستگاه مقایسهای
space frame
قاب سه بعدی
spinning frame
چهارچوب یا دستگاه نخ تابی
to connect to frame
اتصال به بدنه
provisional frame
ان بخش از بازی بولینگ که گوی موقعی پرتاب شده که بخش قبلی مورد اعتراض است
two light frame
پنجره دو قلو
two light frame
پنجره دوچشمه
frame of an apparatus
شاسی
cold frame
سرما دورکن
picture frame
قاب عکس
page frame
قاب صفحه
page frame
قالب صفحه
frame-ups
پرونده سازی
mirror frame
جعبه اینه
pack frame
کوله پشتی زین دار
micro to main frame
پیوند ریزکامپیوتر و کامپیوتربزرگ
wire frame model
نمایش داده شده با خط وط و منحنی به جای مکانهای توپر یا داشتن فاهر جامد
wood frame construction
ساختمان با استخوانبندی چوبی
intermediate distribution frame
مقسم میانی
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate.
فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
swing frame grinder
دستگاه سنگ زنی نوسان دار
gap frame press
پرس "سی " شکل
track roller frame
قالبگردندهشیاردار
locomotive frame drilling machine
دستگاه مته چارچوب لوکوموتیو
double frame hobbing machine
دستگاه فرز غلطکی با قاب دوبل
frame of mind (good or bad)
<idiom>
middle rial of door frame
قیدچه
top and bottom rail of door frame
پاسار
sewing: sewing frame
ماشیندوخت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com