English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 127 (7 milliseconds)
English Persian
French dressing چاشنی سالاد فرانسوی
french dressing سس سالاد
Other Matches
dressing مستقیم کنی
dressing تراشیدن سنگ
dressing ارایش
dressing مخلفات
dressing لباس
dressing چاشنی
dressing مرهم گذاری وزخم بندی مرهم
dressing-down بازخواست
dressing-down چوبه کاری
dressing-down سرزنش
dressing تراشیدن سنگ
dressing-up یکجور بازیکهدر آنبچههالباسغیرعادیبهتنمیکنند
dressing اهار زنی
dressing gown لباس خواب
dressing case جعبه لوازم ارایش
dressing device دستگاه مستقیم کنی
sand dressing ماسه پاشی
surface dressing پوشش سطحی
dressing station درمانگاه کمکهای اولیه وزخم بندی
dressing ship تزیین کشتی
dressing ship افراشتن پرچم
dressing plant تاسیسات تهیه سنگ معدن
dressing parade سان و رژه رژه با انیفرم کامل
dressing parade مشق نظامی
dressing line طناب پرچم
dressing rooms رختکن
dressing rooms اطاق ویژه ارایش
dressing gowns لباس خواب
salad dressing چاشنی وادویه مخصوص سالاد
dressing table میز ارایش
dressing table میز اینه داروکشودار
dressing tables میز ارایش
dressing tables میز اینه داروکشودار
To give somebody a dressing down. سبیل کسی را دود دادن
window dressing فن نمایش کالا در پشت پنجره دکان
window-dressing فن نمایش کالا در پشت پنجره دکان
dressing rooms اطاق رخت کن
dressing room اطاق ویژه ارایش
dressing room اطاق رخت کن
dressing room رختکن
referee's dressing room رختکن داوران
ingot dressing shop پرعیار کردن شمش
dressing and straightening machine دستگاه اهار زنی و مستقیم کنی
he does not know french او زبان فرانسه نمیداند فرانسه بلد نیست
to take french بی خبر رفتن جیم شدن
the french فرانسوی ها
to take french بی خداحافظی رفتن
French : فرانسوی
My French is not up to much. فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
to take french بی بدردو رفتن
keep up your french زبان فرانسه راهمانقدرکه میدانیدنگاه دارید
French فرانسوی کردن
French فرانسه زبان فرانسه
French :خلال کردن
French مقشر کردن
to take french leave بی بدرودرفتن
French Order سبک معماری فرانسوی
pedlar french زبان ویژه دزدان
law french اصطلاحات امیخته با فرانسه که در زبان حقوقی بکارمیرود
to take french leave جیم شدن
to talk french فرانسه حرف زدن
He took French leave. <idiom> او جیم شد.
French cut تراشفرانسوی
French cuff سردستپیراهنمردانهفرانسوی
French stick قرصدراز نازک نان
He is ahead of me in french. درزبان فرانسه از من جلواست
French window پنجره لولادار
To take French leave . یواشکی مر خص شدن
He took French leave. <idiom> او کار رو پیچوند.
French Polynesia پولینزی فرانسه
French Guiana گویان فرانسه
French Guiana گیانای فرانسه
French fries سیب زمینی سرخ کرده
french beans لوبیا سبز
to take french leave بی خداحافظی رفتن
French door درب دارای دولنگه
french chalk گچ فرانسوی
french drain زهکش خشکه چینی
french wheat گندم سیاه
french wheat دیلار
French window اقشقشه
French windows درپنجرهای
French windows اقشقشه
French window درپنجرهای
French polish روغن جلا
French horn نوعی شیپور
French beans لوبیای سبز
French beans لوبیا
French bean لوبیای سبز
French bean لوبیا
French doors دری که تخته میانیش شیشه مستطیلی دارد
French doors درب دارای دولنگه
French door دری که تخته میانیش شیشه مستطیلی دارد
french chalk گچ درزیگران گچ خیاطی
french chalk پودر خشک کن
french marigold گل جعفری
french master اموزگار
french toast نوعی نان شیر مال سرخ کرده
french telephone تلفن دارای گوشی ودهانی نصب بر روی یک دسته
french master فرانسه
french mustard خردل با سرکه
french pastry شیرینی اردینه فرانسوی
french revolution انقلاب فرانسه
french leave مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن
french heel پاشنه کفش زنانه بلند وخمیده بجلو
french grass اسپرس
french chop گوشت دنده
french curve پیستوله
french defence دفاع فرانسوی شطرنج
french fry برشهای سیب زمینی رادرروغن سرخ کردن
french fry برش سیب زمینی سرخ کردن
french revolution انقلابی که درسال 9871 در فرانسه اتفاق افتاد و باعث امحاء سیستم فئودالی و انتقال قدرت حاکمه به طبقه بورژوا شد
French knot stitch گرهفرانسوی
To speake broken French. فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
french or haricot bean لوبیا
french onion soup سوپ پیاز فرانسوی
French betting layout صفحهشرطبندیفرانسوی
quotation marks (French) علائمنقلقول
French roulette wheel چرخهقمارفرانسوی
French Renaissance Revival احیای سبک رنسانس
By [In] comparison with the French, the British eat far less fish. در مقایسه با فرانسوی ها، انگلیسی ها به مراتب کمتر ماهی می خورند.
I gave him a piece of my mind . I told him off. I gave him a good dressing down . اورا شستم وگذاشتم کنار ( پر خاش )
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native . فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
He is giving her French lessons in exchange for English lessons به اودرس فرانسه می دهد ودرعوض انگیسی می گیرد
She is French on her fathers on her fathers side. از طرف پدر فرانسوی است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com