English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (4 milliseconds)
English Persian
from head to f. ازسرتاپا
Search result with all words
head سر
head کله
head راس عدد
head نوک
head ابتداء
head انتها دماغه
head دهانه
head رئیس
head سالار عنوان
head موضوع
head منتها درجه موی سر
head فهم
head خط سر
head فرق سرصفحه
head سرستون
head سردرخت
head اصلی
head عمده
head مهم
head : سرگذاشتن به
head دارای سرکردن
head ریاست داشتن بر رهبری کردن
head دربالا واقع شدن
head سرفشنگ
head عناصر اولیه ستون
head پیش رو
head رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head سرپل توالت ناو
head عازم شدن سرپل گرفتن
head مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
head توپی کامل و سایر متعلقات
head ضربه با سر
head هد
head انتهای میز بیلیارد
head طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head دستشویی قایق بالای بادبان
head نوک پیکان
head راس
head عنوان مبحث
head موضوع در راس چیزی واقع شدن
head رهبری کردن مقاومت کردن
head دهنه ابزار
head ارتفاع ریزش سر رولور سر
head افت
head ارتفاع فشاری
head دماغه
head بخش بالایی وسیله
head شبکه یا بدنه
head وسیله ارتباطی بین آنتن و شبکه کابل تلویزیونی
head دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
head دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
head بعد بالایی کتاب یا بدنه
head اولین عنصر داده در لیست بودن
head-dresses روسری زنانه
head-dresses پوشاک سر ارایش مو
head-dresses ارایش سر
head on شاخ بشاخ
head on از سر
head on از طرف سر
head on روبرو
head on نوک به نوک
head-on شاخ بشاخ
head-on از سر
head-on از طرف سر
head-on روبرو
head-on نوک به نوک
head first باکله
head first سربجلو
head first از سر سراسیمه
head-first باکله
head-first سربجلو
head-first از سر سراسیمه
addle head ادم بی کله
addle head ادم کودن
air head سر پل هوایی
arrow head نوک پیکان
arrow head سرتیز
arrow head خط میخی
arrow head علامت پیکان
arrow head پیکان نشان دهنده محل پیاده شدن افراد
at the head of the poll حائز اکثریت
beach head سر پل
beach head سر پل ساحلی
bridge head سر پل
bridge head سر پل ساحلی
branch head دهانه ابگیر نهر درجه یک
brazier head rivet نوعی پرچ با سر بزرگ ونازک
breech head پیشانی جنگی گلنگدن یا کولاس
broad head نوک پیکان با 2 یا 3 تیغه
bulk head دیواریکه برای جلوگیری ازفشار اب یا خاک ساخته میشود
bull head کله گاوی
button head سر عدسی در پیچ ها
mushroom head سر عدسی در پیچ ها
by an inclination of the head با خم کردن سر
cable distribution head مقسم سر کابل
cable head سر کابل
central head فشار مرکزی
cheese head سر عدسی در پیچها
chuckle head ادم خرف یا بی کله
circular cutter head چاقوی گرد
Other Matches
head to head polymer بسپار سر به سر
keep one's head دست پاچه نشدن
head well چاه پیشکار
head well مادر چاه
Off with his head ! سرش را ببرید !
head way پیشروی
head way بلندی طاق سرعت
head way پیشرفت
head way بجلو
keep one's head خونسردبودن
head up بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
go to head of مست کردن
to head off عازم شدن [گردش]
head to head رقابت شانه به شانه
per head متوسطمیانگین
go head پیش بروید
go head ادامه بدهید بفرماید
one way head سریکجهته
head down دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
R/W head HEAD WRITE/READ
R/W head وسیله
head off دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
to get anything into ones head چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
to go off one's head دیوانه شدن
with head on سربه پیش سر به جلو
well head سر چشمه
over head هزینه سربار
get it through one's head <idiom> فهمیدن ،باورداشتن
head for به سمت معینی در حرکت بودن
off with his head سرش را از تن جدا کنید
over one's head <idiom> به مقام بالاتری رفتن
over one's head <idiom> خیلی سخت برای درک
on/upon one's head <idiom> برای خودش
keep one's head <idiom>
head up <idiom> رهبر
head out <idiom> ترک کردن
head-on <idiom> برعلیه کسی بودن
head-on <idiom> فرجام مواجه شدن با
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
head off <idiom> به عقب برگشتن
go to one's head <idiom> مغرور شدن
to keep one's head ارام یاخون سردبودن
round head سر گرد
puzzle head که دارای افکارمغشوش و خیالات درهم برهم است
round head برگردان
running head خط عنوان هرصفحه در متن
scald head کچلی
sculptured head پیکره سر ادمی
rivet head کله پرچ
raise its head پدید امدن
raw head نوک خواننده
read head نوک خواندن
read head نوک خواننده
read head هد خواندن راس خواندن
raw head نوک خواندن
raise its head پیدا شدن
recording head نوک ضبط
record head نوک ضبط
sculptured head سردیس
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
ti lift one's head نیرو گرفتن
to bob one's head کوتاه کردن موی سر کسی
to gather head نیروگرفتن
to gather head قوت گرفتن سرپیداکردن
to hide one's head ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
to hit someone on the head بر سر کمی زدن
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
to knock head سجود
to knock head چیزی که عبارت ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
to knock head پیشانی برخاک نهادن
to pitch on one's head از سر پرت شدن
the crown of the head فرق سر
tension head بار کشش
shock head انبوه گیسو
shock head دارای موی فراوان
spear head گروه جلودار
pudding head ادم کودن و نادان
spear head گروه نوک درحمله یا سر جلودار
spindle head سر هرزگرد
splash head پاشش گیر
static head فشار ایستایی
swelled head خودخواه
swelled head دارای عقاید بزرگ خود فروش
t head bolt پیچ چکشی شکل " T "
to poke one's head دولادولا راه رفتن
heels over head معلق
letter head سر کاغذ
long head دوراندیشی
long head زیرکی
lose one's head دیوانه شدن
lost head افت بار
lunk head ادم کله خر
magnetic head نوک مغناطیسی
magnetic head هد مغناطیسی
manufactured head سر ساخته شده
mast head نوک دکل کشتی
lapping head سمبه فلزی
lapping head سمبه توپ
head's party گروه نظافت
my head aches سرم درد میکند
it turned my head سرم را بدوران انداخت یا گیج کرد
keep one's head above water رهایی یافتن
keep one's head above water قصر دررفتن
knock on the head خنثی کردن
knock on the head باطل کردن
knock on the head نقش بر اب کردن
knock one on the head مشت بر کله کسی زدن
heels over head وارونه
knurled head سر عدسی اج دار
movable head با نوک متحرک
moving head با نوک متحرک
navigation head بارانداز کنار اسکله دریایی محل مبادله بار کشتیها دراسکله
pope head جاروب گردیا دسته دراز
poppet head پایه
poppet head گیره
poppet head طناب و قرقره که در بالای تیری نصب شده باشد
poppy head خشخاش ارایش گلدسته واردربالای صندلیهای کلیسا
power head سر موتور
power head نوک نیزه تیراندازی به ماهی
pressure head ارتفاع فشار
print head نوک چاپ
print head هد چاپ
popy head خشخاش
poise of head وضع قرار گرفتن سر روی تن
net head ارتفاع موثر
letter head کاغذیکه نشان چاپی دارد
output per head تولید سرانه
output per head بازده سرانه
per head tax مالیات سرانه
percolation head ارتفاع نفوذ
pile head قسمت فوقانی شمع
pile head سر شمع
piston head سرپیستون
piston head کف پیستون
playback head وسیلهای که سیگنالهای ضبط شده روی رسانه ذخیره سازی را می خواند و آنها را به سیگنال الکترونیکی تبدیل میکند
pudding head بلید
shower head سردوش
She is head and shoulders above others . یک سر وگردن از بقیه بلندتر است
It is over my head . It is out of my depth . از فهم ودرک من خارج است
You have cobwebs in your head. <idiom> تو شعور نداری [اصطلاح]
have a head on one's shoulders <idiom>
have rocks in one's head <idiom> احمق بودن
head above water <idiom> آشکاری مشکل
head-hunting <idiom> جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
head in the clouds <idiom> رویا پردازی
head over heels <idiom> منتهای درجه
head over heels <idiom> کاملا ،عمیقا
head shrinker <idiom> روانپزشک
head start <idiom> کاری را قبل از بقیه انجام دادن
I slogged him on the head . کوبیدم تو سرش
To fall head first . با سر بزمین خوردن
He shook his head. سرش راتکان داد (بعلامت مخالفتی ونفی )
snare head سربند
swivel head سرحلقهگردان
tubing head سرلوله
types of head انواعسرپیچ
wheel head سرچرخدنده
crowned head ملکهپادشاهحاکم
head boy بچهسمبلمدرسه
head girl بچهسمبلونمونهمدرسه
head of state پادشاه
head of state ملکهیارئیسجمهور
head teacher معلممدرسه
It passed over my head. از بالای سرم رد شد
off the top of one's head <idiom> خودبه خود ،از روی خاطرات
head of a gang سردسته
grain head خوشه دانه [گیاه شناسی]
to collide head on با هم شاخ بشاخ برخورد کردن
to turn somebody's head <idiom> کسی را دیوانه وار عاشق خود کردن [اصطلاح مجازی]
head or tail شیر یا خط
to chop off somebody's head سر کسی را بریدن
You have cobwebs in your head. <idiom> تو گچ تو سرت داری. [اصطلاح]
bite someone's head off <idiom> سرزنش کردن
bite someone's head off <idiom> توبیخ کردن
hooper-head سر قیف ناودانی
swelled head <idiom> (خود بزرگ بینی) از واقعیت خود را برتر دیدن
Mind your head! مواظب سرت باش! [که به جایی نخورد]
keep one's head above water <idiom> گلیم خود را از آب کشیدن
talk somebody's head off <idiom> سر کسی را بردن [زیاد حرف زدن]
lose one's head <idiom> دست پاچه شدن
to head back برگشتن [از جایی که دراصل آمده اند]
beak-head [آذینی از مجموعه سر حیوان، پرنده یا انسان یا منقاری رو به پایین]
chimney-head [بالای دودکش کوره ای]
head-mould سنگ آبریز
head-stone سنگ قبر
to poke one's head با سرپایین اویخته راه رفتن
head count تعداد مردم شمرده شده
head count جمع افراد
head counts شمارش مردم
head counts سرشماری
head counts تعداد مردم شمرده شده
head counts جمع افراد
head start فرجه
head start ارفاق
head start فرصت برتری
head starts فرجه
head starts ارفاق
head starts فرصت برتری
head count سرشماری
head count شمارش مردم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com