English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English Persian
front runner دونده پیشتاز
Search result with all words
front-runner دونده پیشتاز
Other Matches
runner دونده
runner طناب چشمی دار
runner پای راهگاه
runner مجرای اصلی تغار
runner لاوک
over runner متجاوز
runner up دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
runner امر برپیاده
runner قسمت متحرک طناب
Runner دونده
runner اداره کننده شغلی
runner ریشه هوایی
runner ماشین چی
runner گردنده گشتی
runner متصدی
runner فروشنده سیار
runner-up دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
runner ولگرد
runner افسر پلیس
runner فرش کناره [فرش های دراز و باریکی که عموما جهت پله یا راهرو استفاده شود.]
over runner متجاسر
runner bean رجوع شود به bean pole
runner beans رجوع شود به bean pole
scarlet runner نوعی لوبیای سبز
Francis runner فنفرانسوی
stretch runner تلاش زیاد اسب در اخرین مرحله
Kaplan runner پروانهکابلان
Pelton runner چرخشفن
runner blade تیغهچرخنده
turbine runner حرکتدهندهتوربین
gun-runner قاچاقچیاسلحه
rear runner گردنهپشتی
distance runner دونده استقامت
dan runner کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
courtesy runner بازیگر سهیم در بازیهای غیررسمی
blockade runner شخصی یا ناوی که ازمحاصره دشمن میگذرد
base runner توپزنی که در پایگاه است یابسوی ان می رود
dan runner کشتی بویه گذار
front پیش
up front پیشاپیش
front بطرف جلو روکردن به
front مواجه شده با روبروی هم قرار دادن مقدمه نوشتن بر
at front <adv.> در جلو
front نمای ساختمان
front درصف جلوقرارگرفتن
front جبهه
front سمت دشمن
up front <idiom> روراست ،صحیح
at the front در جلو
front خط اول میدان رزم پیشانی
up front بیپرده پوشی
front منادی جبهه جنگ
up front پیش -
front صف پیش
to go to the front داخل جنگ شدن
to go to the front بجبهه رفتن
front نما طرز برخورد
front جلودار
up front رک
up front رک و راست
in front of در قبال
up front با صراحت و صداقت
up front چشمگیر
up front در انظار
up front جلو چشم مردم
up front از پیش
up front بیعانه
front جبهه هوا
at the front <adv.> جلو
at the front <adv.> در مقابل
front نمای ساختمان
in the front <adv.> در مقابل
front بخشی از چیزی که از عقب به نظر آید
front یچهای کنترل سیستم کامپیوتر اصلی و نشانگرهای وضعیت
in the front <adv.> در پیش
in the front <adv.> در جلو
in the front <adv.> جلو
at the front <adv.> در پیش
in front <adv.> در پیش
at front <adv.> در پیش
at the front <adv.> در جلو
in front <adv.> در جلو
in front <adv.> در مقابل
front نمای جلو
front در قبال
front بازی در سانتر
front جلو
front به جلو
at front <adv.> جلو
front فرمان سر روبرو جلو
at front <adv.> در مقابل
in front <adv.> جلو
stationary front جبهه حد فاصل بین دو توده هوای راکد
front office سیاستمداران وگردانندگان یک سازمان
front flap زبانهجلویی
type front نوعی روش تایپ کردن نامه ها
the front door درورد
water front جبهه رطوبتی
wave front جبهه امواج رادیویی
wave front جبهه موج
type front ماشین تایپ به جلو
the front door درجلو
front leg پایهجلو
fall front پیشآمدگیجلویدکور
front mudguard گلگیرجلو
front pipe لولهجلو
front pocket جیبجلو
front point میخجلویکفش
front tip آبپاشنوکاتو
front wheel چرخجلو
front bench اعضایپارلمانیکهدردولتهممسئولیتدارند
front crawl شنایکرال
front door دراصلیساختمان
In the front rank. درصف جلو
front lights چراغهایجلو
front lamp لامپ جلو
front knob دستگیریجلویی
front apron جلویکروات
front beam شاغولجلویی
front binding روپوشجلویی
front board مقوایجلویی
front brake ترمزجلو
front crossbar مانعپیشین
front derailleur درایلرجلویی
front foil فلزورقهایجلویی
front footrest پدالجلویی
front indicator فشارسنج
front indicator جلو
sight front دید جلو در نقشه برداری
front bearing یاطاقان جلو
front lighting روشنایی جلو ساختمان
front men جلودار
front liner سانتر فوروارد
front lines خط مقدم جبهه
front lines خطوط مقدم
front lines خطوط جلو جبهه
front matter مقدمه
front matter پیش گفتار
front man پیشرو
front wing گلگیر جلوی اتومبیل
front panel تابلوی جلو دار
front panel مجموعهای از کلیدها و علائم برای کنترل سیستم کامپیوتری توسط اپراتور
front porch میدان جلو
front putty بتونه جلو
front race پیشتازی
front raise تمرین با دنبل از ناحیه ران تاشانه و ساعد روی بازو
front men منادی
front men پیشرو
front page سرصفحه
front court نیمهای که به ان حمله میشود
front court محوطه جلو خط سرویس اسکواش
front man منادی
front axle اکسل جلو
fore front نمای اصلی
front drop پرش به بالا و چرخش بجلو وفرود روی شکم
front end سر جلویی
front rake زاویه شیب
action front حاضر به تیر
front end نرم افزار نهایی
front-page مطالب سرصفحه یا سرمقاله
front-page سرصفحه
front face سطح برجسته
front face پیشانی
front grip گرفتن میله دست مهتابی
front page مطالب سرصفحه یا سرمقاله
front rank صف جلو
shock front جبهه یا خط جبهه موج انفجار گلوله اتمی
home front عملیات غیر نظامیان وشخصی ها در زمان جنگ
mach front میله انتن سرعت سنج هواپیما
mach front انتن ماخ سنج
odd front خط دفاعی 4 نفره
shop front ازاره نمای بنا
popular front ائتلافی که احزاب غیر فاشیست در 5391در انترناسیونال کمونیست پیشنهاد شد و بر مبنای ان دولتهایی نیز در فرانسه واسپانیا روی کار امد
popular front ائتلاف احزاب دست چپی ومیانه رو
popular front جبهه ملی
popular front جبهه خلق ملی
popular front لیکن زمامداری این حکومتها دیری نپایید
pressure front جبهه موج ضربتی ترکش گلوله اتمی میدان موج ضربتی
sea front نمای دریایی شهر
shirt front پیش سینه اهاری
shirt front پیش سینه
cold front جبهه هوای سرد
cold front پیشان هوای سرد
front-runners دونده پیشتاز
front man جلودار
front sight مگسک
front strain کرنش پیچشی
warm front جبهه هوای گرم
front underlock خیمه کامل و پریدن به پشت حریف
front view نمای جلویی
front view نمای جلو
front line خط حمله خط حمله یادفاع
front view پیشانی
front view جبهه
front wall دیوار جلو
front line 9 بخش اول زمین 81 بخشی گلف
front wall دیوار مقابل اسکواش
to tailgate the motorist in front دمرانی کردن [اصطلاح روزمره]
front axle suspension اویزش یا تعلیق اکسل جلو
front door [of house] در جلویی [ساختمان]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com