English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (9 milliseconds)
English Persian
full blown تمام شکفته
full blown باز
full blown پرباد
full blown تمام کامل
full blown کاملا افراشته
Search result with all words
full-blown باز
full-blown تمام شگفته
full-blown تمام کامل
full-blown پرباد
Other Matches
new blown تازه شگفته
new blown نوفهور
blown out رانده شدن تخته موج سواری با باد شدید
blown ورم کرده
blown خسته
blown دمیده شده
it is blown off by the wind بادانرامیبرد
blown bitumen قیر دمیده
blown bitumen قیر هوا دمیده
side blown converter مبدل پهلو دم
bottom blown converter مبدل دم مقدماتی
internally blown flap فلپ بزرگی که جریان اصلی گازها به ان برخورد میکند
full تمام تکمیل
full تمام قدرت
full شرح محل یک دایرکتوری
full صفحه نمایش بزرگ VDU که یک صفحه متن کامل را نمایش میدهد
full مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
full انجام جستجوی چیزی در یک متن در فایل یا پایگاه داده ها و نه در یک فضایی از ملاب
full کامپیوتر همراه با کارت مخصوصی که به قدری سریع است که تصاویر ویدیویی متحرک را می گیرد و نمایش میدهد.
full ابوینی
full چرخیدن ژیمناست
full چرخش با پشتک کامل
full تماس کامل قسمت مخصوص ضربه زدن چوب گلف با گوی
full کد فایل در آن ذخیره شده است
full ارسال داده روی کانال در دو جهت
full and down ناو پر بار و سنگین
in full کاملا
in full تمام وکمال
to the full به منتهادرجه
to the full کاملا
full and by پرونیمهپر
full up پر- مملو - لبریز
full پر کردن درون چیزی تا حد امکان
full کامل یا شامل همه چیز
full که از همه صفحه موجود استفاده میکند. درون یک پنجره نشان داده نمیشود
full مدار جمع دودویی که می توان مجموع دو ورودی را حساب کند و عدد نقلی ورودی را می پذیرد و در صورت لزوم رقم نقلی خروجی تولید میکند
full well بسیارخوب
full سیر
full well خوب خوب
I'm full. من سیر شدم [هستم] . [اصطلاح روزمره]
to the full <idiom> خیلی زیاد ،به طور کامل
full پرکردن پرشدن
full انباشته
full مملو
full تمام
full پر لبریز
full پر
full فول اکنده
full سیری
full پری
full بالغ رسیده
full کامل
full section برش کامل
full subtractor تمام کاهشگر
full moon بدر
full step گام کامل
full step یک قدم کامل
full spinner حرکت گوی بولینگ با حالت فرفره
full speed حداکثر سرعت
full moon ماه پر
full speed سرعت کامل
full moon ماه تمام
full moon ماه شب چهارده
full summer عین تابستان
full mobilization تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
full timer شاگردتمام روز
full time زمان اشتغال بکار
full time تمام روز
full time پیوسته کاری تمام وقت
full time پیوسته کار
full tilt بسرعت
full tilt باسرعت زیاد
full summer چله تابستان
full moon قرص کامل ماه
full screen تمام صفحه
full scale اندازه طبیعی
full moon ایبک
full production تولید کامل
full powers اختیارات تام
full power اختیاری است که دولتی به نماینده خود به طور موقتی میدهد تا درمورد بخصوصی مذاکره و اخذتصمیم کند
full of years سالخورده
full power اختیارات تام
full point نقطه پایان جمله
full pitch پرتاب به سوی میله بدون تماس با زمین
full orbed تمام روشن
full orbed پر
full pay حقوق تمام
full pay مواجب تمام
full pelt با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
full of resource باتدبیر زرنگ
full of resource کاردان
full of life پر جمعیت
full moon ماه شب چهاردهم
full scale باندازه کامل بمقیاس کامل
full scale تمام عیار
full mouthed تمام دندان
full mouthed دارای شماره کامل دندان
full mouthed پرصدا
full of life باروح
full sail تبار مجهز
full of life سر زنده
full sail بابادبانهای گسترده
full rubber حرکت هریک از این سطوح تااخرین حد ممکن
full production تولید در حداکثرفرفیت
full pitch گام پر
full beam نور بالا [در خودرو]
full-suspension <adj.> کاملا معلق
Full tank, please. لطفا باک را پر کنید.
I want full insurance. من با بیمه کامل میخواهم.
for full board برای تختخواب و تمام وعده های غذا
for full board برای تمام پانسیون
full of beans <idiom> پرانرژی
come full circle <idiom> کاملا برعکس
She is far too conceited. She is full of herself . گوئی از دماغ فیل افتاده ( پر افاده وازخود راضی )
To have full powers. اختیارات کامل داشتن
full-throated صدا یا فریاد بسیار بلند
full-page تمام صفحه
full marks پاسخدرستبهتمام سوالات
have one's hand full کار مهمتر داشتن [دستم یا دستش بند است]
full blast <adv.> در حداکثر قدرت یا شدت
to its full extent <adv.> کاملا
to be at full stretch تا اندازه امکان پذیر کشیده شده بودن
at full blast <adv.> در حداکثر قدرت یا شدت
full board هتلیکهدرآنهمهوعدههایغذائیسرومیشود
full deployment تبدیلستونبهصفکامل
full word تمام کلمه
full wave تمام موج
full view نمای روبرو
full view نمای تمام رخ
full tracked تمام زنجیر
full tracked تمام شنی
full tracked خودرو تمام شنی
full track تمام شنی خودرو تمام شنی
full track شنی دار کامل
full toss پرتاب به سوی میله بدون تماس با زمین
full to repletion انباشته
full to repletion پرپر
full to repletion پر
full word کلمه کامل
in full fig درلباس تمام
they are in full retreat سخت عقب نشینی می کنند
the full of the moon بدر
the full of the moon ماه تمام
payment in full پرداخت کامل
payment in full پرداخت تمام
of full blood تنی
to its full extent <adv.> بکلی
life full روح بخش
life full سر زنده
life full باروح
in full fig اراسته
in full fig مجهز
in full fig اماده
full timer بچهای که درهمه ساعات اموزشگاه دراموزشگاه میما
full mobilization بسیج کامل
full size بخ مقیاس یک به یک
full annealing بازپخت کامل
full houses دست فول
full age سن تکلیف
full age سن رشد
full adder افزاریشگرکامل
full adder تمام جمع کننده
full adder تمام افزایشگر
full ablutions sharia by pescribed bodyas whole the of غسل
full foliaged پربرگ
full dress بالباس تمام رسمی
endorsement in full فهر نویسی کامل
full offence جرم تام
full annealing کامل گداختن
full annealing بازپخت کامل تاباندن کامل
full automatic تماما" خودکار
full bodied تنومند
full blooded از نژاد اصیل
full blood برادر تنی
full blood برادر ابوینی
full blood از نژاداصیل
full blood نژاد خالص
full blood همخون
chock full گرفته
full-size اندازه طبیعی
full back مدافع پوششی
full-size بخ مقیاس یک به یک
full automatic تمام اتوماتیک
chock full لبالب مالامال
chock full کیپ
chock full پرشده
full-grown رشدکامل کرده
full-grown بالغ
at full length مفصلا`
full-time تمام وقت
full-time 09 دقیقه بازی
full-fledged بالغ رسیده
full-fledged تکامل یافته
full-fledged کامل
full fledged بالغ رسیده
full fledged تکامل یافته
full fledged کامل
full house دست فول
at full length بتفصیل
full grown بالغ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com