Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
English
Persian
full employment
اشتغال کامل
Search result with all words
full employment equilibrium
تعادل اشتغال کامل
full employment output
تولید در اشتغال کامل
full employment rate of growth
نرخ رشد در اشتغال کامل
full time employment
اشتغال تمام وقت
Other Matches
open-ended employment contract
[employment contract of unlimited duration]
قرارداد کار بدون مدت
employment
کاربرد نیروها یا جنگ افزارها استفاده از
employment
اشتغال
employment
استعمال
employment
به کار بردن یکانها
employment
شغل
out of employment
بیکار
employment
استخدام
employment
کارگماری
employment
کاربرد
under employment
کم کار
self employment
شغل ازاد
employment
بکارگیری
under employment
کم کاری
employment agency
آژانسکاریابی
employment schedule
برنامه ماموریت ناو
employment schedule
برنامه استفاده از ناو
employment gap
شکاف اشتغال
employment gap
مقدار کمبوداشتغال در حالت تعادل تولیدملی نسبت به اشتغال درفرفیت واقعی تولید
static employment
کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
employment act
قانون اشتغال
employment opportunities
فرصتهای اشتغال
employment opportunities
امکانات اشتغال
employment rate
نزخ اشتغال
employment policy
سیاست اشتغال
employment practice
شیوه استخدامی
employment rate
میزان نسبی اشتغال
employment tests
ازمونهای استخدامی
place of employment
محل کار
commencement of employment
زمان شروع اشتغال
he was refused employment
باو کار ندادند
he was refused employment
از دادن کارباودریغ
he was refused employment
کردند
overfull employment
اشباع اشتغال
overfull employment
اشتغال وافر
employment volume
حجم اشتغال
mobile employment
استفاده از توپخانه پدافندهوایی در نقش پشتیبانی ستونهای متحرک زمینی
full
که از همه صفحه موجود استفاده میکند. درون یک پنجره نشان داده نمیشود
full
مدار جمع دودویی که می توان مجموع دو ورودی را حساب کند و عدد نقلی ورودی را می پذیرد و در صورت لزوم رقم نقلی خروجی تولید میکند
full
کامل یا شامل همه چیز
full
ارسال داده روی کانال در دو جهت
full
کد فایل در آن ذخیره شده است
full up
پر- مملو - لبریز
in full
کاملا
full and by
پرونیمهپر
full well
بسیارخوب
to the full
کاملا
to the full
به منتهادرجه
full and down
ناو پر بار و سنگین
full well
خوب خوب
full
پر کردن درون چیزی تا حد امکان
in full
تمام وکمال
full
شرح محل یک دایرکتوری
full
صفحه نمایش بزرگ VDU که یک صفحه متن کامل را نمایش میدهد
full
سیر
full
پر
full
فول اکنده
full
پرکردن پرشدن
full
کامل
full
سیری
full
پری
full
بالغ رسیده
full
پر لبریز
full
تمام
to the full
<idiom>
خیلی زیاد ،به طور کامل
full
انباشته
I'm full.
من سیر شدم
[هستم]
.
[اصطلاح روزمره]
full
مملو
full
تمام تکمیل
full
چرخش با پشتک کامل
full
ابوینی
full
تماس کامل قسمت مخصوص ضربه زدن چوب گلف با گوی
full
چرخیدن ژیمناست
full
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
full
انجام جستجوی چیزی در یک متن در فایل یا پایگاه داده ها و نه در یک فضایی از ملاب
full
تمام قدرت
full
کامپیوتر همراه با کارت مخصوصی که به قدری سریع است که تصاویر ویدیویی متحرک را می گیرد و نمایش میدهد.
full production
تولید کامل
full section
برش کامل
full screen
تمام صفحه
full scale
اندازه طبیعی
full scale
باندازه کامل بمقیاس کامل
full scale
تمام عیار
full sail
بابادبانهای گسترده
full rubber
حرکت هریک از این سطوح تااخرین حد ممکن
full production
تولید در حداکثرفرفیت
full sail
تبار مجهز
full tilt
باسرعت زیاد
full summer
چله تابستان
full summer
عین تابستان
full tilt
بسرعت
full time
پیوسته کاری تمام وقت
full subtractor
تمام کاهشگر
full step
گام کامل
full time
تمام روز
full time
زمان اشتغال بکار
full spinner
حرکت گوی بولینگ با حالت فرفره
full speed
سرعت کامل
full step
یک قدم کامل
to its full extent
<adv.>
کاملا
full of resource
باتدبیر زرنگ
full of resource
کاردان
full of life
پر جمعیت
full of life
سر زنده
full moon
ماه تمام
full of life
باروح
full mouthed
پرصدا
full mouthed
دارای شماره کامل دندان
full mouthed
تمام دندان
full moon
ماه شب چهاردهم
full moon
ایبک
full of years
سالخورده
full orbed
تمام روشن
to its full extent
<adv.>
بکلی
full time
پیوسته کار
full powers
اختیارات تام
full power
اختیاری است که دولتی به نماینده خود به طور موقتی میدهد تا درمورد بخصوصی مذاکره و اخذتصمیم کند
full power
اختیارات تام
full point
نقطه پایان جمله
full pitch
پرتاب به سوی میله بدون تماس با زمین
full pitch
گام پر
full pelt
با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
full pay
مواجب تمام
full pay
حقوق تمام
full orbed
پر
full moon
ماه پر
full timer
شاگردتمام روز
full of beans
<idiom>
پرانرژی
for full board
برای تختخواب و تمام وعده های غذا
I want full insurance.
من با بیمه کامل میخواهم.
Full tank, please.
لطفا باک را پر کنید.
full-suspension
<adj.>
کاملا معلق
full beam
نور بالا
[در خودرو]
have one's hand full
کار مهمتر داشتن
[دستم یا دستش بند است]
full blast
<adv.>
در حداکثر قدرت یا شدت
at full blast
<adv.>
در حداکثر قدرت یا شدت
of full blood
تنی
for full board
برای تمام پانسیون
payment in full
پرداخت تمام
payment in full
پرداخت کامل
come full circle
<idiom>
کاملا برعکس
She is far too conceited. She is full of herself .
گوئی از دماغ فیل افتاده ( پر افاده وازخود راضی )
To have full powers.
اختیارات کامل داشتن
full-throated
صدا یا فریاد بسیار بلند
full-page
تمام صفحه
full marks
پاسخدرستبهتمام سوالات
full board
هتلیکهدرآنهمهوعدههایغذائیسرومیشود
full deployment
تبدیلستونبهصفکامل
they are in full retreat
سخت عقب نشینی می کنند
the full of the moon
بدر
the full of the moon
ماه تمام
life full
روح بخش
life full
سر زنده
life full
باروح
full view
نمای روبرو
full view
نمای تمام رخ
full tracked
تمام زنجیر
full tracked
تمام شنی
full tracked
خودرو تمام شنی
full track
تمام شنی خودرو تمام شنی
full track
شنی دار کامل
full toss
پرتاب به سوی میله بدون تماس با زمین
full to repletion
انباشته
full to repletion
پرپر
full to repletion
پر
full wave
تمام موج
to be at full stretch
تا اندازه امکان پذیر کشیده شده بودن
in full fig
اراسته
in full fig
مجهز
in full fig
اماده
in full fig
درلباس تمام
full word
کلمه کامل
full word
تمام کلمه
full timer
بچهای که درهمه ساعات اموزشگاه دراموزشگاه میما
full blood
نژاد خالص
chock full
کیپ
chock full
پرشده
brim full
سرشار
brim full
مالامال
blow full
به طور کامل دمیدن
at full speed
با تندی هر چه بیشتر بسرعتی هر چه تمامتر
at full pelt
با شتاب هر چه بیشتر سراسیمه
at full lick
با شتاب
at full lick
بسیار تند
at full length
دراز کشیده
at full length
بتفصیل
at full length
مفصلا`
full-fledged
بالغ رسیده
full-fledged
تکامل یافته
full-fledged
کامل
chock full
گرفته
chock full
لبالب مالامال
full offence
جرم تام
full blood
همخون
full back
مدافع پوششی
full automatic
تمام اتوماتیک
full automatic
تماما" خودکار
full annealing
بازپخت کامل تاباندن کامل
full annealing
کامل گداختن
full annealing
بازپخت کامل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com