English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 73 (5 milliseconds)
English Persian
functional fixedness تثبیت کارکردی
Other Matches
fixedness تثبیت شدگی
fixedness ثبات
fixedness محکمی
functional <adj.> مفید
functional <adj.> بدرد خور
functional <adj.> دارای مزیت
functional <adj.> قابل استفاده
functional <adj.> به درد بخور
functional <adj.> کارکردی
functional <adj.> مناسب
functional <adj.> عملی
functional <adj.> باصرفه
functional <adj.> سودمند
functional <adj.> درست
functional <adj.> شایسته
functional <adj.> هدفمند
functional <adj.> اجرا شدنی
functional <adj.> قابل اجرا
functional وابسته به وفایف اعضاء وفیفهای
functional وابسته به شغل وپیشه
functional مربوط به نحوه کار چیزی
functional سخت افزار یا نرم افزاری که آن طور که باید کار میکند
functional رسم امور داخلی و فرآیندهای ماشین یا نرم افزار
functional مشخصاتی که نتایجی که تولید یک برنامه را معرفی می کنند
functional اصول مبادی
functional اصلی
functional تابعی
functional اساسی
functional وفیفه دار
functional تابعی وفیفه مندی
functional در حال کار
functional کارکردی
functional team تیم اجرایی
functional team تیم عمل کننده
functional unit واحد وفیفه مند
functional unit واحد در حال کار
functional design طرح وفیفه مندی
functional unit واحدعملیاتی
functional unit واحد در حال کار واحد تابعی
functional validation اعتباریابی کارکردی
functional analysis آنالیز تابعی [ریاضی]
functional psychology روانشناسی کارکردی
functional specification مشخصه عملیاتی
functional shift تغییر یک کلمه یا عبارت برحسب مقتضیات دستوری
functional deafness ناشنوایی کارکردی
functional defect نقص کارکردی
functional description شرح وفیفهای
functional design طرح وفیفهای
functional diagram نمودار وفیفه مندی
functional disorders اختلالهای کارکردی
functional finance سیاست مالی اصولی
functional distribution توزیع اساسی
functional finance سیاست مالی دولت برای تثبیت وضع اقتصادی
functional character دخشه وفیفه بندی
functional group گروه عاملی
functional relationship رابطه تابعی
functional relation رابطه تابعی
functional psychosis روان پریشی کارکردی
functional autonomy خود مختاری کارکردی
functional programming برنامه نویسی تابعی
functional maps نقشههای کارکردی
functional blindness نابینایی کارکردی
functional distribution توزیع درامدبه عوامل تولید و مطالعه نحوه این توزیع
functional residual capacity فرفیت باقیمانده عملی
functional condition code کد یا علامت مشخصات عمل کرد مهمات
functional distribution of income توزیع درامد بر حسب کارکرد توزیع درامد بین عوامل تولیدبدون توجه به مالکیت عوامل تولید
functional units of a computer واحدهای عملیاتی یک کامپیوتر
functional principle [Technology] کارکرد
functional principle [Technology] عاملیت
activating effect of functional group گروه زیاد کننده فعالیت
directive effect of functional groups اثر جهت دهندگی گروههای عاملی
activating effect of functional group گروه فعال ساز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com