English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
fuse carrier نگهدارنده فیوز
fuse carrier فیوزگیر
Other Matches
fuse امیختن
fuse ماسوره
fuse گداختن
fuse ترکیب کردن یا شدن ذوب شدن
fuse فیوزدارکردن امیختن
fuse سیم گذاشتن
fuse فتیله گذاشتن در
fuse فتیله مواد منفجره فیوز
fuse روان شدن
re fuse دوباره گداختن
fuse رسم جریان بالا که باعث آب شدن فیوز میشود
fuse وسیله محافظت الکتریکی حاوی قط عات کوچک آهنی که پس از عبور توان بالا از آن آب میشود
fuse آب شدن فیوز با عبور دادن جریان زیاد از آن
fuse ذوب شدن
fuse فیوز
carrier حامل
carrier carrier aircraft
carrier حالت موج پیاپی و با فرکانس بالا که توسط یک سیگنال قابل تقسیم است
T carrier استاندارد آمریکا برای خط وط ارسال داده دیجیتال مثل T, TC و استانداردهای سیگنال مربوط DS, DSC
carrier وسیلهای که بخشی از میکروفیلم را نگه می دارد
carrier موج حام-ل
carrier ترک بند
carrier مکاری
carrier متصدی حمل و نقل
carrier وسیله حمل و نقل
carrier فرستنده بار شرکت حمل و نقل
carrier حمل کننده
carrier حامل غلطک حمال
carrier نامه بر
carrier باربر
carrier ناو هواپیمابر
carrier دستگاه کاریر
carrier برنامه حامل میکرب
carrier موسسه حمل و نقل
carrier فرکانس سیگنال پیش از تقسیم شدن
carrier پروتکل ارتباطات شبکهای که از ارسال دو منبع در یک زمان جلوگیری میکند و باید منتظر شوند و سپس ارسال کنند. قابل استفاده برای کنترل ارسال داده روی شبکه ایترنت
carrier 1-هر رسانه یا وسیلهای که قادربه ذخیره سازی داده است . 2-سیگنالهای دادهارسالی موج مانند
carrier مشابه 1595
carrier ارسال داده ساده
carrier داده ارسالی موج مانند
carrier روش ارسال سیگنالهای متفاوت روی یک کانال با داده ارسالی با فرکانسهای مختلف
carrier سیگنال ارسالی توسط مودم برای آگاهی دادن به کامپیوتر محلی از اینکه یک سیگنال ازمودم راه دور تشخیص داده است
carrier سیگنال RSC از مودم به کامپیوتر برای بیان دریافت یک موج داده ارسالی
fuse post اتصال فیوز
fuse socket پایه فیوز
fuse socket سوکت فیوز
fuse setter ماسوره بند
fuse post پست فیوز
fuse post برن فیوز
fuse plug سرریز خاکی
fuse plug توپی فیوز
fuse strip فیوز نواری
charging fuse فیوز پر کردن
intermediate fuse فیوز میانی
fuse switch کلید فیوزدار
fuse unit واحد فیوز
fuse unit رابط فیوز نگهدارنده فیوز
link fuse فیوز باز
main fuse فیوز اصلی
fuse strip نوار بسیار باریک ذوب شونده فیوز
cartridge fuse فیوز فشنگی
fuse plug فیوز فشنگی
connection fuse ماسوره اتصال دهنده
fuse base پایه ی فیوز
fuse block چینی فیوز
fuse block خانه فیوز
fuse board تخته فیوز
fuse block بلوک فیوز
fuse block قالب فیوز
fuse cartridge فشنگ فیوز
fuse clip گیره فیوز
fuse cut out قطع فیوز
fuse gear متعلقات فیوز
fuse holder فیوز
enclosed fuse فیوز محفوظ
connection fuse فیوزاتصال
fuse panel پانل فیوز
fuse panel تابلوی فیوز
fuse link فشنگ فیوز
fuse link رابط فیوز
fuse link فیوز باز
fuse key کلید ماسوره
fuse holder نگهدارنده فیوز
electrical fuse فیوز برق
fuse element واحد فیوز
mains fuse فیوز شبکه
fuse wire سیم فیوز
fuse body بدنهفیوز
wire fuse فیوز ذوب شونده
protect by fuse حفافت با فیوز
time fuse ماسوره زمانی
telephone fuse فیوز تلفن
strip fuse فیوز نواری
automobile fuse فیوز اتومبیل
safety fuse فیوز ایمنی
fuse puller انبرمخصوصفیوز
proximity fuse فیوزمجاور
fuse wire رابط فیوز
fuse box جعبه فیوز
fuse boxes جعبه فیوز
to blow a fuse فیوزی سوزاندن
safety fuse فیوز اطمینان
blasting fuse اتشباری انفجاری
protect fuse فیوز محافظ
fuse cutout فیوز جهنده
quick fuse ماسوره انی یا فوق انی ماسوره ضربتی
renewable fuse فیوز تعویض پذیر
safety fuse فیوز
detonating fuse فیوز انفجاری
blow out fuse فیوز انفجاری
plug fuse فیوز فشنگی
suit carrier پوششکتوشلوار
hod carrier ناوه کش
image carrier حامل تصویر
personnel carrier خودرو نفربر
letter carrier چاپار
personnel carrier نفربر
luggage carrier ترک بند موتورسیکلت
lumber carrier کشتی تیر بر
charge carrier حامل بار [فیزیک] [شیمی] [مهندسی]
helicopter carrier ناو هلیکوپتر بر
piton-carrier میخحامل
sound carrier حامل صوت
puck carrier گوی دار
troop carrier نیرو بر
video carrier حامل ویدئو
water carrier دلو
weapon carrier حامل جنگ افزار
weapon carrier کامیون حامل جنگ افزار کامیون حامل توپ
oxygen carrier اکسیژن بر
letter carrier نامه رسان پستچی
log carrier حاملچوبگرد
negative carrier محلقرارگیرینگاتیو
bulk carrier کشتی که کالای فله حمل مینماید
battery carrier شاسی باتری
carrier pigeon کبوتر قاصد
carrier detect کشف حامل
carrier detect تشخیص حامل
carrier frequency بسامد حامل
carrier frequency فرکانس حامل
carrier frequency فرکانس حامل امواج بی سیم یا رادار
carrier frequency فرکانس موج حامل
carrier gas گاز حامل
carrier handle دستگیره حمل
carrier company تیم یا گروه چهار نفرهای که برای ماموریت خارج ازکشور انتخاب می شوند
carrier handle دسته حمل
carrier sense detect collision accesswith multiple دستیابی چندتایی با کشف تلاقی
ball carrier بازیگری که با توپ میدود
attack carrier ناو هواپیمابر افندی
ammunition carrier خودرو مهمات کش
bulk carrier وسیله حملی که کالای فله حمل میکند
carrier pigeon کبوتر نامه بر
carrier pigeons کبوتر نامه بر
carrier pigeons کبوتر قاصد
aircraft carrier ناو هواپیمابر
aircraft carrier carrier : syn
actual carrier موسسه حمل و نقل واقعی
air carrier شرکت ترابری هوایی
ammunition carrier مهمات بیار
carrier system سیستم حامل
common carrier گاراژ دار
common carrier مکاری
carrier's risk خطرات به عهده حمل کننده
free carrier تحویل به حمل کننده کالا
destination carrier کشتی حامل ناو تعمیراتی بمقصد یاتعمیرگاه
common carrier متصدی حمل ونقل حامل مشترک
common carrier موسسه حمل و نقل عمومی شرکت حمل و نقل عمومی متصدی حمل و نقل
data carrier حامل داده
data carrier حامل داده ها
data carrier داده بر
common carrier متصدی حمل ونقل
common carrier شرکتی دولتی که تلفن تلگراف و سایر امکانات مخابراتی را جهت عموم تهیه میکند حامل مشترک
common carrier موسسه حمل و نقل عمومی
combination carrier کشتی که کالاهای گوناگون حمل مینماید
free carrier یکی از قرارداد-های اینکوترمزکه در ان فروشنده کالا را به اولین حمل کننده تحویل می نماید
carrier wave موج حامل
contracting carrier موسسه حمل و نقل موردقرارداد
carrier wave موج حامل امواج رادار یا بی سیم
carrier's lien در گرو شرکت حمل
carrier's risk ریسک به عهده شرکت حمل ونقل
color carrier حامل رنگ
double acting fuse فیوز دوبل
fuse cut out switch کلید قطع مجهز به فیوز
ten-amp fuse ماسوله ده آمپری
fuse mounting strip نوار باریک فیوز
time-lag fuse فیوز تاخیری
He has a short fuse. [American E] او [مرد] فیوزش زود می پرد. [اصطلاح روزمره]
delay action fuse فیوز تاخیری
open link fuse فیوز باز
variable time fuse ماسوره زمانی متغیر VTF:abb
quick break fuse فیوز قطع سریع
oil break fuse فیوز روغنی
low voltage fuse فیوز فشار ضعیف
high tension fuse فیوز فشار قوی
high voltage fuse فیوز فشار قوی
He has a short fuse. [American E] او [مرد] زود از کوره در می رود. [اصطلاح روزمره]
three-tier car carrier حملماشینسهطبقه
carrier chrominance signal پیام رنگ تابی
carrier color signal پیام رنگی حامل
color carrier reference فاز مبنای حامل رنگ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com