English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 91 (5 milliseconds)
English Persian
future-oriented <adj.> آینده گرا
future-oriented <adj.> پایدار [نسبت به آینده]
Other Matches
She resolved to give him a wide berth in future. [She decided to steer clear of him in future.] او [زن] تصمیم گرفت در آینده ازاو [مرد] دوری کند.
There's a question mark [hanging] over the day-care clinic's future. [A big question mark hangs over the day-care clinic's future.] آینده درمانگاه مراقبت روزانه [کاملا] نامشخص است.
the future جهان اینده
the future دنیای دیگر عقبی
the future عاقبت
in the near future در آینده نزدیک
look to the future باینده نظر افکندن
for the future <adv.> برای آینده
future بعدی
future اینده
future اخرت
future بعد اینده اتیه
future مستقبل
fear of the future وحشت از آینده
he could read the future خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
to mortgage one's future خسارت زدن به آینده خود
prospect of the future دورنمای اینده
I am hopeful about the future. درباره آینده امیدوارهستم
future tense زمانآینده
office of the future ارتباطات داده و سایر تکنولوژیهای الکترونیکی بعمل می اورد
future shock اضطراب دگرگونی
future promissory زمان اینده التزامی که برای اول شخص will و برای شخص دوم shall بکار می برند
a rosy future آینده امید بخشی
remote future آینده دور
future attacks حملههای اینده را پیش بینی نکردند
office of the future ادارهای که استفاده گستردهای از کامپیوتر
future perfect شامل زمان اینده نقلی که در انگلیس بصورت have willو have shall ساخته میشودونشانه خاتمه عمل درزمان اینده میباشد
This is important, not only today, but also and especially for the future. این، نه تنها امروز، بلکه به ویژه برای آینده هم مهم است.
future perfect tense زمان ایندهای که انجام کاری پیش از وقت معینی پیش بینی میکند
This must not happen in future at any cost. در آینده این موضوع به هیچ شرطی نباید پیش بیاید.
to look forward expectantly to the future با انتظار به آینده نگاه کردن
I wonder what lies in store for me in the future. من دوست داشتم بدانم که برای من در آینده چه پیش می آید.
The future of the team is shrouded in uncertainty. آینده این تیم بلاتکلیف است.
debt due at a future time دین موجل
oriented گرویده
oriented متمایل به
oriented جهت دار
Any reform of the pension law must be left to the future. هر اصلاح قانون بازنشستگی باید به آینده باقی گذاشته شود.
Any reform of the insurance law must be left to the future. هر اصلاح قانون بیمه باید به آینده باقی گذاشته شود.
application oriented کاربرد گرا
byte oriented لقمه گرا
computer oriented کامپیوتر گرا
area oriented بر مبنای خصوصیات منطقه با توجه به منطقه
goal oriented مقصد گرا
goal oriented هدف گرا
machine oriented ماشین گرا
goal-oriented <adj.> هدف گرا
target-oriented <adj.> هدف دار
goal-oriented <adj.> هدف دار
target-oriented <adj.> مقصد گرا
goal-oriented <adj.> مقصد گرا
procedure oriented رویه گرا
target-oriented <adj.> هدف گرا
object oriented استفاده میکند تا شکل تصویر را شرح دهد به جای اینکه در شکل پیکس ایجاد کند
sense oriented حس گرا
software oriented نرم افزارگرا
object oriented روش برنامه نویسی مثل ++C که هر قطعه برنامه به عنوان یک شی که در ارتباط با سایر اشیا است در برنامه به کار می رود
problem oriented مسئله گرا
object oriented زبان برنامه نویسی که برای برنامه نویس شی گرا مثل C++ به کار می رود
task oriented تکلیف گرا
mission , oriented لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت
market oriented در جهت بازار
motor oriented حرکت گرا
market oriented بازاری
object oriented استفاده میکند
transaction oriented تراکنش گر
object oriented تصویری که از بردارهای تعریف
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
These talks are crucial [critical] to the future of the peace process. این مذاکرات برای آینده روند صلح بسیار مهم [حیاتی] هستند.
problem oriented language زبان مسئله گرا
object oriented programming برنامه نویسی مقصود گرا
object oriented graphics نگاره سازی موضوعی
procedure oriented language زبان رویه گرا
problem oriented language زبان باگرایش مسئله
word oriented computer کامپیوتر کلمه گرا
magazines computer oriented مجلات کامپیوتری
machine oriented language زبان ماشین گرا
transaction oriented processing پردازش تغییرگرا
human oriented language زبان ارایش یافته بشری
demand oriented pricing قیمت گذاری با توجه به شرایط تقاضا
computer oriented language زبان کامپیوترگرا
user oriented language زبان استفاده کننده گرا
competition oriented pricing قیمت گذاری رقابت امیز
character oriented protocol پروتکل با گرایش کاراکتری پروتکل کاراکترگرا
application oriented language زبان کاربردی
object oriented programming language زبان برنامه نویسی موضوعی
action oriented management report گزارشی که شرایط غیرعادی رابا توجه ویژهای که نیازدارد به مدیریت هشدار میدهد
record oriented database management برنامه مدیریت پایگاه دادههای رکوردی
table oriented database management progr برنامه مدیریت پایگاه دادههای جدولی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com