English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
gain score نمره افزوده
Other Matches
score it under زیر ان خط بکشید
He knows the score . سرخوردن ( واخوردگی ویأس )
to keep score بازی رانگاهداشتن
To keep the score. حساب امتیاز رانگاهداشتن
to know the score <idiom> سری توی حساب داشتن
score خط افتادن
score خط زدن
score گرم کردن اسب ثبت حرکات
He knows the score . سرش توی حساب است
What is the score? چند به چندیم ؟ ( امتیاز شما ری در بازی )
score out خط زدن
what is the score حساب برد و باخت چقدراست
on this score از این بابت
t score نمره T
to keep score حساب
on this score از این حیث
what is the score هر کدام چند بازی داریم
score فاصله ازنقطه اغاز تا خط امتیازگاوبازی
score پیروزی
score امتیاز گرفتن حساب امتیازات
score امتیاز
score پوان اوردن
score تحقیر کردن ثبت کردن
score حساب کردن بحساب اوردن
score نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score مارک
score چوب خط نمره
score حساب
score نمره
score شیار
score نمره اوردن
score رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
score نشان معدل
score نشان
score بریدگی
score خط
score keeper منشی
composite score نمره مرکب
score off a person بر کسی پیش دستی کردن
score a person بر کسی پیش دستی کردن
score off a person از کسی پیش بردن
evaluation score نمره ازمایش
derived score نمره اشتقاقی
deviation score نمره انحراف
score out that word ان واژه را خط بزنید
error score نمره خطا
corrected score نمره اصلاح شده
score a person از کسی پیش بردن
score out that word روی ان واژه خط بکشید
run up a score قرض بهم رساندن
real score نمره واقعی
lie score نمره دروغگویی
graphic score نمره نگارهای
grade score نمره کلاسی
main score نمره اصلی
normalized score نمره هنجار شده
observed score نمره مشاهده شده
on the score of neglect بعنوان غفلت ازاین بابت
on the score of neglect ازاین حیث
evaluation score نمره ارزیابی
gross score نمره خام
percentile score نمره صدکی
perfect score امتیاز کامل
predicted score نمره پیش بینی شده
raw score نمره خام
ipsative score نمره نسبی
score sheet برگ امتیاز
total score نمره کامل
transmuted score نمره تبدیل شده
true score نمره حقیقی
unweighted score نمره غیروزنی
weighted score نمره وزنی
score-console صفحهنمایشامتیاز
To score points. امتیاز آوردن ( ورزش )
He told us what the score was. جریان را برایمان تعریف کرد ( گفت )
To score a goal . گل زدن ( درفوتبال وغیره )
settle a score with someone <idiom> عین چیزی را به کسی پس دادن
to score with a girl <idiom> موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری [اصطلاح روزمره]
box score حساب بازی
time score نمره زمانی
three score and ten هفتاد
set the score افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
box score جدول امتیازها
box score نتیجه برد وباخت بازی
blind score امتیاز اضافی به تیمی که عضو ان غایب یا اخراج شده و جانشینی ندارد
sigma score نمره معیار
standard score نمره معیار
standardized score نمره بهنجار شده
stanine score نمره نه بخشی
additional score نمره اضافی
accuracy score نمره دقت
test score نمره ازمون
to gain a over برتری یاتفوق جستن بر
to gain a over پیشدستی کردن بر
to gain a over پیش افتادن از
It is a gain . اینهم خودش غنیمت است
gain به دست آوردن
to gain on کم کم پیش رفتن سوی خردخردفراگرفتن
to gain over سوی خودکشیدن
to gain over باخودهم رای کردن
to gain over ربودن
to gain on نزدیک شدن به
gain حصول تحصیل منفعت کردن
gain بهره
gain زیاد شدن
gain بهبودی یافتن رسیدن
gain جلوبردن توپ
gain نائل شدن پیشرفتن
gain on نزدیک شدن به
gain سود بردن بهره
gain افزوده
gain تقویت
gain بهره برداری
gain دستیابی داشتن به یک فایل
gain بدست آوردن
gain افزایش یا بزرگتر شدن . مقدار تغییرات سیگنال که در مدار حرکت میکند به صورت نرخ خروجی به ورودی
gain کسب کردن باز یافتن
gain افزایش
gain over با خود همراهی کردن
gain بدست اوردن
gain سود
gain سود بردن
gain صرفه استفاده
gain حصول
gain بهره تقویت
gain منفعت
gain over ربودن
gain نفع
gain پیدا کردن
gain over سوی خود کشیدن
gain فایده بردن
foot score line خط امتیاز انتهایی
hog score line خطامتیازپایانی
sweeping score line خطکمکنندهامتیاز
army standard score نمرات استاندارد و اندازههای بدنی افراد
annual average score میانگین نمره سالیانه تعرفه خدمتی
segment score number بخششمارهامتیاز
to gain the day پیروزشدن
no pain no gain <proverb> نابرده رنج گنج میسر نمی شود
loss and gain زیان و سود
gain the ear <idiom> رگ خواب کسی را به دست آوردن
to gain hearts جلب قلوب کردن
to gain in nealth بهبودی یافتن
to gain in nealth شفایافتن
No gain without pain. <proverb> بدون رنج چیزى بدست نمى آورى .
gain control کنترلصدا
You are going to gain weight. if you let yourself go. اگر جلوی خودت را نگیری چاق می شوی
voltage gain بهره ولتاژ
to gain ground upon نزدیک
transducer gain بهره دگرسازی
gain time دفع الوقت کردن
To gain an advantage. کسب امتیاز کردن
gain ground <idiom> به جلو رفتن
to gain time دست بدست کردن
to gain time به بهانه گذراندن
to gain ground upon شدن به
lateral gain پوشش جانبی زمین درعکاسی هوایی
gain ground خاک دشمن راتصرف کردن تجاوز و تعدی کردن
gain ground پیشروی کردن
gain a victory پیروز شدن
gain ground ضربه با پا به امید بل گرفتن ان نزدیک دروازه حریف پیشروی شمشیرباز بسوی حریف
secondary gain بهره ثانوی بیماری
epinosic gain بهره ثانوی بیماری
energy gain بازده انرژی
gain opportunity اغتنام فرصت کردن
gain opportunity اغتنام وقت کردن
gain or loss سود یا زیان
light gain تقویت نور
loss and gain ضرر و منفعت
maximum gain تقویت حداکثر
laser gain بهره لیزر
gain time اغتنام وقت کردن
gain time اغتنام وقت
paranosic gain بهره اصلی بیماری
primary gain بهره اصلی بیماری
directive gain تقویت انتن
gain opportunity فرصت را مغتنم شمردن
to gain a victory فیروزشدن ففرکردن
to gain a victory فاتح شدن
to gain a victory over پیروزشدن بر
to gain a victory over ففریافتن بر غلبه کردن بر
to gain any ones ear کسیرا اماده شنیدن حرفی
to gain any ones ear نمودن
to gain ground پیشرفت کردن
to gain ground تجاوزکردن تعدی کردن
to gain a victory پیروزشدن
capital gain منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
to gain a ccess تقرب جستن
to gain a ccess باریافتن
antenna gain بهره انتن
to gain the upper hand غالب شدن
capital gain tax مالیات بر سود سرمایه
automatic gain control کنترل بازده بطور خودکار
maximum in power gain تقویت قدرت حداکثر
automatic gain control نافم خودکار فزونسازی
maximum power gain تقویت توان حداکثر
closed loop gain بهره تقویت درطبقه بسته
to gain the upper hand پیش بردن
to gain the upper hand غلبه یافتن
to gain the upper hand تفوق جستن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com