English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 143 (7 milliseconds)
English Persian
gas liquid partitions chromatography کروماتوگرافی گاز- مایع
Other Matches
gas liquid chromatography کروماتوگرافی مایع گاز
liquid liquid chromatography کروماتوگرافی مایع- مایع
chromatography رنگ نگاری
two chromatography کروماتوگرافی دو طرفه
one way chromatography کروماتوگرافی یکطرفه
chromatography کروماتوگرافی
chromatography جدا کردن عناصررنگی از هم
partitions ناحیه
partitions قسمت
partitions بخش
partitions جزء بندی کردن
partitions قسمت کردن
partitions بخشی از حافظه کامپیوتر به عنوان حافظه پیش زمینه یا پس زمینه
partitions فضای دیسک سخت که به عنوان درایو منط ق به کار می رود و به صورت درایو جداگانهای قابل دستیابی است
partitions تقسیم دیسک سخت به دو یا چند درایو منط قی که به صورت درایوهای جداگانه قابل دستیابی اند
partitions تقسیم فایل بزرگ یا بلاک به واحدهای کوچکتر به راحتی قابل دستیابی و مدیریت هستند
partitions حد فاصل
partitions وسیله یا اسباب تفکیک
partitions تفکیک کردن
partitions دیواره
partitions تیغه
partitions اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
partitions افراز
partitions حایل
partitions دیوار تیغه
partitions جداگر تیغهای
partitions دیوار
partitions جدار افراز
partitions تقسیم افراز کردن
partitions فایلی که از فایلهای ترتیبی کوچکتر تشکیل شده باشد و هر بخش جداگانه توسط برنامه کنترل قابل دستیابی است
partitions جدا کردن جزء بندی کردن
column chromatography کروماتوگرافی ستونی
descending chromatography کروماتوگرافی نزولی
ascending chromatography کروماتوگرافی صعودی
absorbent chromatography کروماتوگرافی جذبی
countercurrent chromatography کروماتوگرافی جریان مخالف
two demensional chromatography کروماتوگرافی دو بعدی
paper chromatography کروماتوگرافی کاغذی
gas chromatography کروماتوگرافی گازی
partition chromatography کروماتوگرافی تقسیمی
ionic chromatography کروماتوگرافی یونی
examples of partitions نمونههایتفکیکی
gel permeation chromatography کروماتوگرافی ژل تراوا
gas solid chromatography کروماتوگرافی گاز- جامد
thin layer chromatography کروماتوگرافی لایه نازک
supercritical fluid chromatography کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی
ion exchange chromatography کروماتوگرافی تبادل یونی
supercritical fluid chromatography/mass spectrometry کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی / طیف بینی جرمی
liquid نقدینه
liquid سهل وساده
liquid پول شدنی
liquid نقدشو
liquid روان سلیس
liquid چیز ابکی
liquid ابگونه
liquid مایع
to d. up a liquid مایعی را باچمچه ومانندان برداشتن یا خالی کردن
liquid سلیس
liquid روان
liquid ابکی
liquid measure مقیاس اندازه گیری مایعات حجم سنج
liquid measure مقیاس حجم مایع
liquid nitrogen نیتروژن مایع
liquid lunch ناهارحاویمشروباتالکلی
liquid oxygen اکسیژن مایع
liquid propellant خرج مایع
washing-up liquid مایعفرفشوئی
liquid limit حد سیلان
liquid limit حد جاری شدن
liquid limit مرز ابگونگی
liquid limit مرزحالت شلی
liquid limit مرز روانی
liquid limit حدمیعان
liquid limit حد میعان
liquid propellant سوخت مایع موشک
liquid propellant سوخت مایع
liquid rocket راکت سوخت مایع
to strain a liquid صاف کردن یک مایع
superheated liquid مایع ابر گرم
liquid compass مایعقطبنما
supercooled liquid مایع ابر سرد
sealing liquid مایع اب بندی
perfect liquid پول نقد
perfect liquid نقدینه کامل
liquid eyeliner خطچشممایع
liquid foundation کرم مایع
liquid mascara ریمل
mother liquid مادر اب
liquid state حالت مایع
liquid soap صابون مایع
liquid propellant خرج پرتاب مایع
liquid crystal کریستال مایع
liquid bitumen قیر روان
liquid assets دارائیهای نقدی
liquid ammonia امونیاک مایع
liquid air هوای مایع
liquid air ابگون هوا
liquid gas گاز مایع
flammable liquid مایع اشتعال پذیر
developer liquid مایع فهور
cryogenic liquid مایع سرمازا
cryogenic liquid گاز مایع شده در درجه حرارت خیلی پایین
battery liquid الکترولیت باتری
battery liquid مایع باتری
absorption liquid مایع جذب
liquid crystals کریستال مایع
liquid capital سرمایه نقدی
liquid capital سرمایه راکد
liquid capital سرمایهای که پول نقد باشد
liquid fire اتش پاشیدنی
liquid air هوای مایع شده
liquid fuel سوخت مایع
liquid glass شیشه مایع
liquid honing سنگ زنی مایعی
liquid hydrates مایع هیدراتها
liquid hydrogen هیدروژن مایع
liquid fire اتش روان
liquid limit حد روانی
liquid exygen اکسیژن مایع
liquid consonants حروف نرم
liquid consonants حروف گنگی که صدای انها روان و نرم مینماید
liquid hydrogen tank مخزنهیدروژنمایع
liquid-crystal display نمایشکریستالمایع
liquid/gas separator دستگاهتجزیهایگاز
liquid/gas separator مایع
liquid crystal displays کریستال مایع که در اثر اعمال ولتاژ سیاه میشود و در ساعتها و صفحه نمایش ماشین حسابها به کار می رود
liquid oxygen tank مخزناکسیژنمایع
liquid crystal display صفحه نمایش دو جداره شیشهای با محلول کریستال مایع
liquid crystal display کریستال مایع که در اثر اعمال ولتاژ سیاه میشود و در ساعتها و صفحه نمایش ماشین حسابها به کار می رود
liquid nitrogen tank مخزننیتروژنمایع
liquid crystal displays صفحه نمایش دو جداره شیشهای با محلول کریستال مایع
liquid metal charge شارژ فلز مذاب
liquid limit test ازمون حد روانی
liquid air container مخزن هوای مایع
liquid limit test ازمون مرز حالت شلی
liquid membrance electrode الکترود مایع غشایی
leach [liquid formed by leaching] مایعی که از صافی گرفته شده [شیمی]
cross section of a liquid compass قسمتموربقطبنمایمایع
liquid oxygen tank baffle مخزناکسیژنمایعبیمصرف
bulk liquid storage space حجم کلی مخزن
liquid crystal display colour pigmented صفحه نمایش با محلولهای کریستالی مایعی که رنگی به نظر میرسد
liquid crystal bar graph panel indicator شاخص گراف- میله بااستفاده از قطعات کریستال مایع
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com