Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English
Persian
gauge pressure
فشار در عمق معین برحسب فشارسنج
Search result with all words
pressure gauge
فشار سنج ابگونه وموادمنفجره
pressure gauge
فشارسنج
cylinder pressure gauge
فشارسنجسیلندر
water pressure gauge
اندازهفشارآب
working pressure gauge
استخراجدرجهفشار
Other Matches
To bring pressure to bear . To exert pressure .
فشار خون دارد
To bring pressure to bear . To exert pressure .
اعمال فشار کردن
to take the gauge of
اندازه گرفتن
gauge
اندازه گرفتن
gauge
اندازه اندازه گیر
gauge
ازمایش کردن
gauge
گیج
gauge
سنج
gauge
سنجیدن نمونه
gauge
معیار
to take the gauge of
براوردکردن تخمین زدن
gauge
اندازه گیر
gauge
ضخامت ورق فلزی یاقطر سیم و غیره
gauge
مقیاس معیار
b & s gauge
اندازه براون- شارپ سیم
gauge
اندازه تفنگ
gauge
پیمانه کردن
gauge
اشل اندازه گیر
gauge
درجه
gauge
اندازه
gauge
پیمانه
gauge
اندازه گیر عقربه نشان دهنده
gauge=gage
اندازه
gauge=gage
درجه
rainfall gauge
باران سنج
gauge=gage
شابلن
ppi gauge
معیار سنجش استاندارد بار معیار سنجش ابعاد استانداردبستههای پستی
rain gauge
باران سنج
line gauge
وسیله اندازه گیری کلفتی خط ضخامت سنجی خط
line gauge
خط کش مدرج
hook gauge
اشل قلاب شکل نوک تیز
joiner's gauge
خط کش تیره دار
ionization gauge
سنجه یونش
gauge=gage
پیمانه
gauge=gage
اندازه کردن اشل
tape gauge
اشل زنجیری
dial gauge
قطر
gauge tube
لوله پیتو
gage=gauge
مدرج کردن
gage=gauge
اندازه زدن اشل
gage=gauge
شابلون
gage=gauge
پیمانه اندازه
gage=gauge
درجه
gauge cock
اندازه نما
gauge lamp
لامپ داشبورد
gauge glass
درجه اب
gauge railway
فاصله استاندارد دو ریل موازی راه اهن
gauge=gage
مدرج کردن
broad gauge
ریل راه اهن خیلی دور از هم
sea gauge
اب نشین کشتی
sloping gauge
اشل شیبدار
water gauge
اندازه اب نما
water gauge
اب پیم
bevel gauge
گونیای فارسی
wind gauge
بادسنج
wind gauge
دستگاهی که سرعت باد را اندازه می گیرد
wire gauge
مقیاس اندازه گیری ضخامت سیم یا ورق فلز
exterior gauge
درجهبازی
fuel gauge
نمایشبنزین
gauge rod
چوباندازهگیری
mitre gauge
فشارسنج
seam gauge
اندازهگیریدرزلباس
temperature gauge
صفحهدما
to gauge wind
نیروی بادراسنجیدن
to gauge rainfall
مقداربارندگی راسنجیدن یااندازه گرفتن
to gauge a vessel
مظروف فرفی راپیمودن یااندازه گرفتن
snow gauge
برف سنج
staff gauge
اشل اندازه گیری ارتفاع اب رودخانه
staff gauge
اشل دستی
standard gauge
اندازه معمولی
steam gauge
بخار سنج
strain gauge
کشش سنج
street gauge
الگوی سطح راه
temporary gauge
اشل موقت
temporary gauge
اشل موقتی
thickness gauge
ضخامت سنج
tide gauge
جزرو مد نما
to gauge a person
گنجایش یا اخلاق کسیراسنجیدن یا ازمودن
tuning gauge
دریچهصدا
wire gauge
معیار ضخامت سیم
tank gauge float
درجهشناورتانکر
rain gauge recorder
اندازه بارش ثبت شده
automatic tank gauge
تانکردرجهدارخودکار
To gauge the situation and act accordingly.
حساب کار خود را کردن
water staff gauge
اشل اندازه گیری عمق اب
propellant level gauge
درجهسطحپروانه
inductance strain gauge
تغییر بعدسنج القائی
stubs wire gauge
اندازه بیرمنگامی سیم
rain gauge station
ایستگاه باران سنجی
american wire gauge
اندازه امریکایی سیم
mitre gauge slot
شکاففشارسنج
gas level gauge
دستگاه اندازه گیری سطح بنزین
birmingham wire gauge
اندازه بیرمنگامی سیم
measurement of snowfall: snow gauge
اندازهگیریمقداربارشباران
direct-reading rain gauge
اندازه مقدار بارش مستقیم
brown & sharpe wire gauge
اندازه براون- شارپ سیم
pressure
فشار هوا
f.pressure
فشارمایع
pressure
بار
pressure
سنگین
pressure
فشردن مضیقه
pressure
بار سنگین مصائب وسختیها
pressure
فشار
pressure
مشقت
pressure from outside
فشار از بیرون
[خارج]
sense of pressure
حس فشار
pressure hull
بدنه ضد فشار
pressure sense
حس فشار
pressure regulator
شیر فشار شکن
pressure regulator
شیر تنظیم
partial pressure
فشار جرئی یا سهمی
pressure lamp
چراغ تلمبهای
pressure points
نقطههای گیرنده فشار
pressure of speech
فشار تکلم
osmotic pressure
فشار اسمزی
pressure lubrication
دستگاه روغنکاری فشاری
pressure surface
سطح فشار
pulse pressure
فشار نبض
oil pressure
فشارسنج روغن
pressure welding
جوشکاری فشاری
pressure welding
جوش فشاری
pressure weldable
قابل جوشکاری فشاری
pressure weld
جوش دادن فشاری
pressure wave
موج فشار
pressure transducer
مبدل فشار
pressure tendency
گرایش فشار
pressure taping
انشعاب فشار سنجی
pressure sweeping
روبیدن فشاری
pressure surface
سطح پیزومتریک
oil pressure
دستگاه اندازه گیری فشار روغن
back pressure
فشار مخالف جریان اصلی درسیستمهای بسته سیالات
pressure head
ارتفاع فشار
pressure gradient
گرادیان فشار
pressure gaverner
تنظیم کننده فشار
pressure cook
دردیگ زودپزپختن
pressure above the atmosphere
فشار بالای جو
pressure cook
دیگ زودپز
pressure casting
قطعه ریخته گری فشاری
pressure cabin
بخشی از هواپیما که افراد وخدمه در ان قرار دارند وهمیشه فشار در ان برابر یابیشتر از حد تعیین شده است
pitot pressure
فشار برخورد هوا که به منظور اندازه گیری سرعت هوا بکار میرود
pore pressure
فشار درونی
pressure cabin
هواپیمای دارای دستگاه تهویه مقاوم با فشار هوا
pore pressure
فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
back pressure
فشاراگزوز فشار عقب نشینی اگزوز
pressure breathing
تنفس مصنوعی دادن با تولیداختلاف فشار هوا دستگاه تنفس یدکی اکسیژن برای خلبان
pressure balance
فشارسنج
pressure altitude
ارتفاع از روی دستگاه فشارسنج هواپیما ارتفاع فشارسنجی
pressure cook
تحت فشار پختن
pitot pressure
فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
pressure gaverner
ناطم فشار
partial pressure
فشار جزئی
partial pressure
فشار جزیی
back pressure
فشار عقب نشینی
pressure front
جبهه موج ضربتی ترکش گلوله اتمی میدان موج ضربتی
pressure fraction
کسر فشاری
pressure face
سمت فشار
pressure drop
افت فشار
pressure device
عامل فشاری مین
pressure device
ماسوره فشاری
piston pressure
فشار پیستون
pressure curve
خم فشار
pressure curve
منحنی فشار
pressure adjustment
تنظیم فشار
pressure control
کنترلفشار
pressure change
تغییراتفشار
pressure bar
قسمتفشار
to be under deadline pressure
عجله داشتن
pressure cookers
دیگ زودپز
atmospheric pressure
فشار اتمسفری
wind pressure
فشار باد
wheel pressure
فشار چرخ
wave pressure
فشار حاصل از موج
water pressure
فشار اب
blood pressure
فشار خون
pressure dial
درجهفشار
pressure plate
صفحهنگهدار
pressure of time
فشار زمانی
time pressure
فشار زمانی
pressure group
گروه فشار
partial pressure
[فشار اولیه و جزئی که در اثر شانه کوبی و یا کشیدن تار در چله کشی به نخ های تار وارد می شود.]
He always works best under pressure .
اگر تحت فشار قرار گیرد ؟خوب کارمی کند
pressure groups
گروه فشار
The pressure of the atmosphere
فشار جو ؟( اتمسفر )
water under pressure
آبتحتفشار
pressure vessel
فشار
pressure vessel
فرف
pressure tube
لولهفشار
pressure screw
پیچفشرده
blood pressure
فشارخون
vapour pressure
فشار بخار اب
vapor pressure
فشار بخار
static pressure
فشار ایستایی
static pressure
فشار ثابت هوا
starting pressure
فشار استارت
atmospheric pressure
فشار جو
sound pressure
فشار صوت
social pressure
فشار اجتماعی
atmospheric pressure
فشار هوا
axial pressure
فشار اسهای
reservoir pressure
فشار مخزن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com