Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
get cold feet
<idiom>
درآخرین لحظات ترسیدن
Search result with all words
to get cold feet
نامطمئن شدن
Other Matches
cold spell or cold snap
<idiom>
یک جعبه هوای سرد
feet
پایه
feet
پایین دامنه
six feet under
<idiom>
مرده
on one's feet
<idiom>
رهایی ازبیماری یا مشکلات
feet
پازدن قدم زدن
feet
پاچنگال برداشتن
to keep ones feet
استوارایستادن یارفتن نیفتادن
to keep one's feet
نیفتادن
land on one's feet
<idiom>
با موفقیت برشرایط سخت پیروزشدن
i feet thirsty
تشنه ام هست
to stamp
[your feet]
با پاها محکم کوبیدن
[راه رفتن]
i feet thirsty
تشنه ام
sweep off one's feet
<idiom>
بر احساسات فائق آمدن
stand on one's own two feet
<idiom>
مستقل بودن
to carry one off his feet
کسیراسرغیرت اوردن یاتحریک کردن
feet dry
هواپیمای رهگیر یا مامور پشتیبانی مستقیم روی منطقه است
feet protection
محافظپا
feet-first entry
پرشسیخی
crow's feet
چینو چروکدور چشم
sheep's feet
پاچه گوسفند
To get back on ones feet.
کمر را ست کردن
My grandparents are six feet under.
<idiom>
پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
back on one's feet
<idiom>
به بهترین سلامتی رسیدن
feet on the ground
<idiom>
عقاید عاقلانه
get one's feet wet
<idiom>
شروع کردن
have one's feet on the ground
<idiom>
کاربردی ومعقول بودن
knock off one's feet
<idiom>
متعجب کسی (دست کسی رادرحنا گذاشتن)
to regain one's feet
پس از افتادن دوباره پا شدن
fall on feet
<idiom>
شانس آوردن
feet dry
روی هدف هستم
My feet hurt.
پاهایم درد می کنند.
to get back on one's feet
وضعیت خود را بهتر کردن
to keep one's feet on the ground
<idiom>
واقع بین ماندن
to keep one's feet on the ground
<idiom>
آرام و استوار ماندن
to keep one's feet on the ground
<idiom>
علمی ماندن و بدون نظر خصوصی
feet wet
من روی هدف دریایی هستم هواپیمای رهگیر یا مامورپشتیبانی مستقیم روی دریاست
to get back on one's feet
بهتر شدن
[از بیماری]
to get back on one's feet
بهبودی یافتن
feet foremost
پابسوی گور
to get back on one's feet
به حال آمدن
Our organization is just standing on its own feet.
تشکیلات ما تازه دارد جان می گیرد
to set a person on his feet
معاش کسیراتامین کردن موقعیت کسیرا استوارکردن
To walk with ones feet wide apart.
گشاد گشاد راه رفتن
let grass grow under one's feet
<idiom>
زیرپای کسی علف سبز شدن
drag one's feet/heels
<idiom>
آهسته کار کردن
Dont let the grass grow under your feet.
نگذار وسط اینکار باد بخورد ( وقفه بیافتد )
He planted both his feet firmly in the ground .
دوتا پایش را محکم کاشت روی زمین
The shoes are a size too big for my feet.
کفشها یک نمره برای پایم گشاد است
out in the cold
<idiom>
تنها
keep cold
دست پاچه نشدن
keep cold
خونسردی خود را حفظ کردن
I have a cold.
من سرما خورده ام.
[پزشکی]
cold
اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
cold
نه گرم
cold
بدون آماده بودن
cold
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
to keep cold
دست پاچه نشدن
cold
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
out cold
<idiom>
به کما رفتن
it is cold
سرد است
cold
زکام سردشدن یا کردن
It's too cold.
آن خیلی سرد است.
cold
روشن کردن یک کامپیوتر
i f. cold
سردم است
cold
سرماخوردگی
cold
سرما
cold working
سردکاری
to catch cold
سرماخوردن
to catch cold
زکام شدن
to grow cold
سردشدن
cold frame
سرما دورکن
cold work
کار سرد
cold work
عملیات شکل دادن و چکش کاری فلزات در حالت سرد ودر دماهای پایین
we were perished with cold
از سرما مردیم
to shiver with cold
از سرمالرزیدن
to benvmb with cold
از سرما بیحس کردن
cold working
شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
he is recovered from his cold
سرما خوردگی او برطرف شد
i wonder he did not catch cold
که سرما نخورد
i wonder he did not catch cold
تعجب میکنم
head cold
نزله
it is proof against cold
سرما در ان کارگر نسیت دافع سرما است
nurse a cold
سرما خوردگی را ماندن درخانه علاج کردن
paradoxical cold
سرمای تناقضی
cold riveting
پرچکاری سرد
slight cold
سرما خوردگی کم یا جزئی
exposure to cold
درمعرض سرما بودن
deep cold
سرمای ژرف
head cold
سرماخوردگی معمولی زکام
cold frames
سرما دورکن
to feel cold
از سرما یخ زدن
I was shivering all over with cold .
از سرما مثل بید می لرزیدم
to stop cold something
چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
The food is cold.
غذا سرد است.
cold cuts
گوشت پخته سرد
some cold water
مقداری آب سرد
in cold blood
<idiom>
خیلی خونسرد
to feel cold
احساس سردی کردن
to go cold turkey
یکدفعه اعتیادی را ترک کردن
[روانشناسی]
[پزشکی]
cold turkey
بوقلمون سرد
[آشپزی]
cold turkey
ترک اعتیاد بلامقدمه
cold turkey
<idiom>
ترک کردن اعتیاد بدون دارو
He is sky -cold.
<proverb>
آدم آسمان جلى است .
cold turkey
بدون آمادگی
cold turkey
بدون تهیه وتدارک
cold turkey
خمار
cold turkey
محروم
cold turkey
ترک اعتیاد
cold sweat
سردخو
cold sweat
عرق سرد
cold storage
سردخانه
cold turkey
بلامقدمه
cold turkey
به طور صریح و بیپرده
catch a cold
<idiom>
سرما خوردن
I feel cold.
سردم است
To kI'll someone in cold blood.
درنهایت خونسردی خون کسی را ریختن ( کشتن )
stone-cold
بسیارسرد
cold fish
غیر احساساتی
cold coolant
مخزنخنککننده
cold air
هوایخنک
cold turkey
بیرو دربایستی
to go through cold turkey
<idiom>
رنج و درد کشیدن در حین ترک اعتیاد
[به ویژه هروئین]
cold hearted
بی عاطفه
cold brittleness
شکنندگی سرد
cold brittleness
شکستگی سرد
cold boot
راه اندازی سرد
cold boot
روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
cold body
منبع سرد
cold blooded
بی عاطفه
cold blooded
خونسرد
cold bloodedness
خون سردی
cold blood
خون سردی
cold bath
ابتنی با اب سرد
catch cold
زکام شدن
catch cold
سرما خوردن
blow cold
هوای سرد دمیدن
asphalt cold
اسفالت سرد
cold cathode
کاتد سرد
cold chisel
قلم سردکار
cold glue
چسب سرد
cold galvanize
گالوانیزه کردن در حالت سرد
cold forming
حالت دهی در حالت سرد
cold form
در حالت سرد شکل دادن
cold fault
نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
cold extrusion
فشردگی سرد
cold extrusion
تراکم سرد
cold extrude
فشردگی سرد
cold extrude
تراکم سرد
cold draw
در حالت سرد کشیدن سردکشی
cold die
حدیده سرد
cold cracking
ترک خوردگی فلز سرد
cold sores
تاول تبخالی
cold sore
تاول تبخالی
common cold
سرماخوردگی
cold fronts
پیشان هوای سرد
cold fronts
جبهه هوای سرد
cold front
جبهه هوای سرد
cold-blooded
خون سرد
cold war
عموما" به مبارزات تبلیغاتی بلوکهای شرق و غرب علیه یکدیگربخصوص بعد از جنگ جهانی دوم اطلاق میشود
cold war
جنگ تبلیغاتی وروانی
cold war
جنگ تبلیغاتی ومطبوعاتی
cold war
جنگ سرد
ice-cold
مثل یخ
ice-cold
فوق العاده سرد
ice cold
مثل یخ
common cold
گریپ نزله
common cold
زکام
cold snaps
یخ بندان بی مقدمه
cold snap
یخ بندان بی مقدمه
cold-shoulders
بی اعتنایی کردن به
cold-shoulders
خونسرد
cold-shouldering
بی اعتنایی کردن به
cold-shouldering
خونسرد
cold-shouldered
بی اعتنایی کردن به
cold-shouldered
خونسرد
cold-shoulder
بی اعتنایی کردن به
cold-shoulder
خونسرد
cold shoulder
بی اعتنایی کردن به
cold shoulder
خونسرد
cold cuts
گوشت سرد با پنیر یخ زده کالباس واغذیه مشابه
cold cream
یکجور مرهم
ice cold
فوق العاده سرد
cold thrust
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
cold shortness
قابلیت شکست سرد
cold short
شکنندگی در سرما
cold rubber
لاستیک سرد
cold rolling
عملیاتی که برای افزایش سختی و استکام فولاد روی ان صورت میگیرد
cold roll
نورد کردن در حالت سرد
cold reduce
نورد کردن در حالت سرد
cold redrawing
دوباره کشی سرد
cold rating
خروجی ماکزیمم موتور جت بدون استفاده از سیستم پس سوز
cold plug
شمعی با الکترود عایق شده کوتاه
cold pig
اب سردی که روی ادم خوابیده میریزند تابیدارشود
cold mix
امیخته سرد
cold short
شکسته سرد
cold livered
خون سرد
cold livered
بی عاطفه
cold shortness
سرد شکنندگی
cold shut
جوش سرد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com