English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
give (someone) a hard time <idiom> لحظات سختی برای کسی فراهم کردن
Other Matches
To beat someone hard . To give someone a sound beating ( thrashing ) . کسی را محکم کتک زدن
hard time روزگار سخت
I had a very hard time ot it. دراینکار پوستم کنده شد
I had a terrible (hard) time of it. پدرم درآمد
not give someone the time of day <idiom> تنفر به اندازهای که از دیدن آنها چشم پوشی کنید
to give the time of day سلام کردن
If you dont study hard ( hard enough ) , you cant go to a higher class. اگرخوب درس نخوانی درهمین کلاس خواهی ماند
Give me a call! or [Give me a ring!] به من زنگ بزنید [بزن] !
I'll let you know when the time comes ( in due time ) . وقتش که شد خبر میکنم
hard مدل کامپیوتر با دیسک سخت
hard یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
hard که پیش از کار کردن درست وسیله باید ترمیم شود
hard خطای موقت در سیستم
hard بشدت
hard بسرعت
hard متن چاپ شدن یا کپی اطلاعات در سیستم یا کامپیوتر به صورت خوانا.
hard مستقیما درمسیر موردنظر
hard تختهای که حاوی درایو دیسک سخت و واسط های الکترونیکی لزم است که قابل نصب در اتصال سیستم است
hard که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard کدی در متن کلمه پرداز که انتهای پاراگراف را نشان میدهد
hard دیسک مغناطیسی محکم که قادر به ذخیره سازی حجم داده بسیار بیشتر از روی فلاپی دیسک است و معمولا متحرک نیست
However hard he tried ... با این وجود که او [مرد] سخت تلاش کرد ...
come down hard on <idiom> به سختی تنبه کردن
it is hard to say نمیتوان گفت
it is hard to say به اسانی نمیتوان قضاوت کرد
it is not very hard چندان سخت نیست
to try hard to do something تقلا کردن برای انجام دادن کاری
i hard him out سخنانش را تا اخر گوش داده ام
hard سخت در مقابل نرم
hard خسیس درمضیقه
hard up <idiom> کمبود پول
I am hard at it . سخت مشغولم
hard up جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
hard سخت
hard to please مشکل پسند
hard to please نازک نارنجی سخت راضی شو
hard-up جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
hard of d. ناگوارا
hard of d. دیرهضم
hard on (someone/something) <idiom> آزار دادن کسی یا چیزی
hard که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
hard right اعضایتندرویحزبسیاسی
hard by درنزدیکی
hard خطا
hard by نزدیک
hard سفت
hard دشوار
hard مشکل شدید
hard قوی
hard سخت گیر نامطبوع
hard زمخت
hard-hitting پرتکاپو
hard featured بدقیافه
hard ground زمین سفت
hard core مصالح اوار
hard core مصالح تخریب
hard core پی جاده
hard goods اجسام پایدار ومقاوم
hard favoured زشت
hard failure نارسایی سخت افزاری خرابی سخت افزاری
hard error خطای ملموس
hard error خطای سخت افزاری
hard face سخت کردن سطحی
hard finish روکاری زبر
hard fisted خسیس
hard fisted جوکی
hard line افراط آمیز
hard-hitting سختکوش
hard game بازی دشوار
hard glass شیشه سخت
hard drive گرداننده سخت
hard featured زشت
hard fiber فیبر سخت
hard goods اجسام سخت
hard ground زمین سخت
hard lines سختی
hard lines بدبختی
hard maple افرای قندی قند افرا
hard-nosed سرسخت
hard-nosed یک دنده
hard mouth بد دهنگی
hard mouth بد لگامی
hard mouthed بد دهنه
hard mouthed بدلگام
hard mouthed خودسر
hard-headed مردمنطقی
hard headed مردعملی
hard headed مردمنطقی
hard mouthed سرکش
hard pan قشر سنگی شده
hard radiation تابش یا پرتو سخت
hard layer لایه سفت
hard-headed مردعملی
hard hack بوته کوتاهی که دراتازونی میروید
hard hack اسپیره
hard handed دارای دستهای پینه خورده سخت گیر
hard handed خسیس
hard head ادم بی کله
hard head بی مخ
hard head شاخ جنگی
hard heartedly بیرحمانه
hard heartedly از روی سخت دلی
hard heartedness سنگدلی
hard-hitting پر جوش و خروش
hard hyphen خط کجی که به هنگام هجی کردن مورد نیاز بوده وهمیشه چاپ می گردد
hard hyphen خط تیره واصل
hard labor اعمال شاقه
hard laid سفت تابیده
hard layer لایه سخت
hard rubber لاستیک سخت
hard-bitten <adj.> سرد و گرم چشیده
hammer hard چکش خورده
hammer hard چکشی
hammer hard سخت
hard port فرمان سمت را به سمت مغناطیسی تغییر دهید درعملیات دریایی
die hard جان سخت
hard port ناو را باچرخش سریع به سمت جلوهدایت کنید
hard acid اسید سخت
hard surfacing سخت گردانی سطحی
hard advertising تبلیغات تهاجمی
hard line انعطافناپذیر
hard bake بادام سوخته
hard baked سفت پز
hard baked سفت پخته شده
hard ball baseball =
die hard پرمقاومت سیاست مدارمحافظه کار
hard line خمشناپذیر
hard pressed <adj.> دست تنگ
Hard architecture [ساختمان محکم، غیر شخصی و بدون پنجره که معمولا زندان ها و بیمارستان های روانی به این سبک ساخته می شده است.]
hard roe أشپل [تخم ماهی یا دیگر جانوران دریایی] [ماهیگیری]
hard roe اشبل [تخم ماهی یا دیگر جانوران دریایی] [ماهیگیری]
to die hard دیرجان کندن
to die hard سخت مردن
hard solder لحیم سخت
to bear hard زوراوردن
to bear hard جفاکردن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
to run any one hard کسیرا سخت دنبال کردن
hard line سخت
half hard نیم سخت
hard base سکوی پرتاب مستحکم
hard base سکوی پرتاب موشک ضد ترکش اتمی
hard base باز سختbaseball
hard brick اجر سخت
hard brick اجر بهی
hard charge بشدت و حداکثر سرعت راندن
hard chine خن زاویهای
hard line یکدنده
hard clam حلزون دارای کفههای صدفی سخت
hard line سرسختانه
hard coal ذغال سنگ سخت
hard colors رنگهای سنگین
hard line سختگیرانه
hard copal کوپال سخت
hard copy نسخه چاپی
hard copy نسخه ملموس خروجی چاپی
hard boiled سرسخت وخشن
hard boiled پرتعصب
hard beach ساحل مستحکم
hard beach قسمت مستحکم ساحل یا اسکله اسکله روسازی شده
hard bested درفشار
hard bested درگرفتار
hard bill پرندگان سخت منقار
hard bitten سگ خو
hard bitten سرسخت
hard bitten سخت گیر
hard bitten گاز گیر
hard bitten سخت گاز گرفته شده
hard board تخته فشاری
hard boiled سخت جوشیده
hard boiled زیاد سفت شده
hard boiled سفت سفت پز
hard core زیرسازی جاده
hard luck بدبختی
hard ware فروف فلزی
hard-nosed پشت همانداز
hold hard صبر کنید
hold hard عجله نکنید
These coins are very hard to come by . این سکه ها دیگه گیر نمی آیند
To do something the hard way . to do something in a roundabout way. لقمه را از دور سر توی دهان گذاشتن
hard hat کلاهایمنی
hard shouder شانه راست
hard drink نوشیدنیباالکلزیاد
hard left اعضایتندرویحزبسیاسی
hard porn هرزهنگاریPornographyکهاعمالجنسیراواضح سریع و بصورت ناخوشایند نمایشمیدهد
hard-drinking معتادبهالکل
elder hard سر بلیط
hard-nosed ارغه
hard-nosed زرنگ و واقعبین
hard-nosed لجباز
hard ware فلز الات
hard water اب سخت
hard water اب سنگین
hard wheat گندم ماکارونی دارای مقدارگلوتن زیادی است
hard wing بال صلب
hard wood چوب سفت
hard wood چوب بادوام
hard wood چوب جنگلی
hard wood چوب سخت
hard working پرکار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com