Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
give someone a good run for her money
<idiom>
رقابت شدید به وجود آوردن
Other Matches
He wI'll give a good account of himself.
خوب از عهده اینکار برخواهد آمد
give it a good wash
خوب انرا شستشو بدهید خوب انرا بشویید
To give someone a good thrashing.
خوش بحالت
To give some one a good thrashing . .
کسی را کتک سیری زدن
they give it a good scrub
خوب انرا مالش میدهند
Give the room a good clean.
اتاق را حسابی جمع وجور کردن
I wI'll give him credit for a mI'llion tomans . He is good for a mI'llion tomans .
پیش من تا یک میلیون تومان محل ( اعتبار) دارد
What is good for the goose is good for the gander . One cant apply double standards .
یک بام ودو هوانمی شود
Protection money. Racket money.
باج سبیل
Money for jam . Money for old rope .
پول یا مفتی
Good gracious ! Good heaven ! My god !
پناه برخدا
HE is good at math. He has a good head for figures.
حسابش ( ریاضیات ) خوب است
Give me a call! or
[Give me a ring!]
به من زنگ بزنید
[بزن]
!
money begets money
<idiom>
پول پول می آورد
we are want of money
ما نیازمند پول هستیم به پول احتیاج داریم
money on d.
پول سپرده
money on d.
وجه امانعی
he is f. of money
پول فراوان دارد
f. money
پول فراوان
near money
شبه پول
money
جایزه نقدی
money
مسکوک ثروت
money
سکه
money
اسکناس
money
پول
his money is more than can
ازانست که بتوان شمرد
his money is more than can
پولیش بیش
i have no money about me
با خود هیچ پولی ندارم
After all that money is of no use.
تازه آن پول هم بدردت نمی خورد.
He is in the money.
پول پارومی کند ( خیلی ثروتمند است )
value for money
قدرت خرید پول
value for money
ارزش پول
be in the money
<idiom>
پول پارو کردن
even money
مبلغ مساوی در شرط بندی
near with one's money
خسیس
take in (money)
<idiom>
رسیدن
be in the money
<idiom>
در پول غلت خوردن
value of money
ارزش پول
minted money
پول فلزی
i am pushed for money
ازبی پولی درفشار
hot money
پول متحرک
i lent him what money i had
هرچه پول داشتم به او وام دادم
i lent him what money i had
انچه پول ...
i am pushed for money
هستم
money and banking
پول و بانکداری
money back
تضمین پرداخت
hot money
پول فرار
hot money
منظورزمانی استکه مردم بدلیل نرخ تورم بالا مایل به نگهداری پول نیستند و انرا به کالاتبدیل میکنند
hot money
پول فعال
money capital
سرمایه پولی
money box
غلک
money box
صندوق اعانه
money box
صندوق دستگیری
money bag
ادم خر پول
money bag
دارایی دولت
money bag
کیف
money bag
کیسه
managed money
پول نظارت شده
i owe some money to you
یک پولی به شما بدهکارم
it is a question of money
موضوع پول است
it is a question of money
موضوع بسته به
it is a question of money
پول است
lavish of money
ولخرج
lap money
جایزه نقدی برای موفقیت درهر دور مسابقه اتومبیل رانی
key money
سرقفلی
He is saving his money.
پولهایش راجمع می کند
To touch someone for money.
کسی راتیغ زدن ( ازاو پول گرفتن )
I am pinched for money.
دست وبالم تنگ است (تحت فشار مالی )
pocket money .
پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
lavish of money
پول تمام کنlark
luck money
پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
idle money
پول راکد
idle money
پول غیر فعال
He owes me some money.
از او پول می خواهم (طلب دارم )
He got the money from me by a trick.
با حقه وکلک پول را از من گرفت
managed money
پول اداره شده
To raise money.
پول فراهم کردن
To be a money grubber.
پول پرست بودن
injection of money
تزریق پول
To swindle money out of somebody.
با تقلب پول از کسی گرفتن ( درآوردن )
save money
پس انداز کردن
money sink
<idiom>
گودال پول
[کیسه پول سوراخدار]
My money request to him
طلب من از او
[مرد]
I am running out of money .
پول من تمام شد.
[من دیگر پول ندارم.]
Changing money
تبدیل پول و ارز
Time is money.
<proverb>
وقت طلاست .
He is a money -bags.
<proverb>
مالامال از پول است .
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
save money
به دقت خرج کردن
time is money
<idiom>
وقت طلاست
to scrape up
[money]
چیزی را به مرور زمان کم کم جمع کردن
[پول]
Take your money out of your pocket.
پولت را از جیب دربیاور
money can't buy everything
<idiom>
پول خوشبختی نمی آورد
pin money
<idiom>
پول خرده خرجی
do not coin money
<idiom>
پول چاپ نکردن
[پول چاپ نمی کنم]
money for jam
<idiom>
پول بی دردسر
money for jam
<idiom>
پول باد آورده
put one's money on something
<idiom>
بر سر چیزی شرط بستن
money well spent
<idiom>
پولی که هدر نرفته
have money to burn
<idiom>
بی پروا خرج کردن
have money to burn
<idiom>
پول از پارو بالا رفتن
velocity of money
سرعت پول
rake in the money
<idiom>
ایجاد تعجب
ready money
پول فراهم شده
he is pressed for money
از بی پولی در مضیقه است
he made his money f.
پول خودرابه باد داد
he pays his own money
پولش را خودش میدهد
he pays his own money
نه اینکه از پول خودش یا پول خودش رامیدهد
head money
جایزه اوردن سر
head money
جنایتکار
height money
اضافه بهای کار در ارتفاع
he brought more money
قدری دیگر پول اورد
high money
پول گران
his money was p spent
یک قسمت ازپولش خرج شد
Count the money to see if it is right.
پو ؟ را بشما ؟ ببین درست است
he has a rage for money
دارد
he has a rage for money
برای گرد کردن پول شهوت
for love or money
<idiom>
به هر شکلی
Money is no object at all .
پول اصلا" مطرح نیست
We divided the money among ourselves .
پول را بین خودمان قسمت
Could you lend me some money ?
می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
My only problem is money .
تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
To put some money aside .
پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
hardly earned money
پول سخت بدست امده
he brought more money
باز پول اورد
he coins money
گویی پول سکه میزند
To be wallowing in money .
غرق درپول بودن
To count the money .
پول شمردن
hot money
پول داغ
appearance money
پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
prize money
پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
promotion money
دستمزدی که به موسسین شرکت برای خدماتشان پرداخت میشود
volume of money
حجم پول
purchase money
در CL ثمن
purchase money
قیمت جنس
quantity of money
مقدار پول
raise money
فراهم کردن پول
raise money
جمع اوری کردن پول
ready money
پول نقد
ready money
پول موجود
requistion for money
درخواست
requistion for money
پول
possession money
حق الحفظ دستمزدی که در برای اجرای حکم تملیک یا صیانت ملک تملیک شده از طریق اجرای حکم به مامور اجراداده میشود
possession money
حق النسبی
wildcat money
پول بدون پشتوانه
onother's money
پول دیگری
onother's money
پول شخصی دیگر
passage money
کرایه
passage money
کرایه مسافر
passage money
خوراک
passage money
غذا
passage money
راه
passage money
تاکردن
passage money
معاش کردن
penury of money
کمیابی پول
penury of money
قحط پول
possession money
حق الاجرا
retention money
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
retention money
پول گرویی
role of money
نقش پول
trust money
پول امانی
token money
پول فرعی
to take eggs for money
کردن
tight money
کنترل پولی
tight money
سیاست پولی انقباضی
time money
وام مدت دار
to take eggs for money
را با دربرابر
to take eggs for money
خر مهره
to stink of money
خر پول بودن
to stake money on something
سرچیزی شرط بندی کردن پول روی چیزی گروگذاشتن
to change money
خردکردن یامبادله کردن پول
to game away one's money
درقمارپول ازدست دادن
to have a run for one's money
از هزینه یا کوشش خود بهرهای بردن
table money
فوق العادهای که بابت هزینه مهمان داری به افسران ارشد داده میشود
supply of money
عرضه پول
salvage money
جایزه نجات کشتی یا محموله
scant of money
کم پول
scant of money
بی پول
short of money
کم پول
smart money
پاداش زیان
smart money
خسارت
smart money
غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
smart money
مطلع
veil of money
نظریهای که براساس ان پول فقط بعنوان پوشش برای کالاها و خدمات بحساب می اید
veil of money
حجاب پول
soft money
پول ضعیف
sound money
پول قوی
sound money
پول سالم
to guzzle away one's money
پول خودرادرمیگساری ازدست دادن
money changer
صراف
money illusion
خطای پولی
money in advance
بیعانه
money in advance
پیش پرداخت مساعده
money in circulation
پول در گردش
money income
درامد پولی
money income
مزد و حقوق
money lender
وام دهنده
money lender
صراف
money lender
نزول خوار
money lender
پول وام ده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com