English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
glass blowing شیشه گری
Search result with all words
he is blowing glass شیشه را با فوت درست کردن
Other Matches
blowing وزش
blowing دمیدن
blowing پوف کردن
blowing خروج هوا با فشار و سرعت زیاد
mind-blowing دشوار
double blowing دمش مضاعف
mind-blowing رجوع شود به psychedelic
blowing nozzle مبدل
blowing nozzle شیپوره دم
blowing engine ماشین یا موتور دمنده
blowing agent عامل پف کننده
back blowing عمل شستشو و توسعه چاه
air blowing دمیدن هوا
mind-blowing بغرنج
mind-blowing کوبنده
To be puffing and blowing . به نفس نفس افتادن
time of blowing زمان دم
mind-blowing شگفت انگیز
mind-blowing تکان دهنده
core blowing equipment تجهیزات دمیدن هسته
A cold wind is blowing. باد سردی می وزد
piston blowing engine موتور دمنده پیستونی
upper surface blowing دمیدن جریان جهت پیشراننده اصلی روی سطح فوقانی بال
single jet blowing مشعل یک شعلهای
looking glass اینه
to f. glass شیشه گری کردن
looking glass self خود ایینهای
looking glass ایینه
looking-glass ائینه
glass لیوان
glass گیلاس جام
glass عینک دار کردن شیشهای کردن
glass شیشه گرفتن
glass عینک
glass الت شیشهای
glass شیشه الات
glass شیشه ذره بین عدسی
glass شیشه
glass ایینه شیشه دوربین
glass استکان
glass ابگینه
glass زجاج
glass عدسی
glass دستگاه ارتفاع سنج دوربین
glass لیوان یخ
glass صیقلی کردن
glass دستگاه بارومتر
rain glass میزان سنج
race glass دوربین ویژه برای تماشای مسابقه
rain glass میزان الهوا
rolled glass شیشه نورد خورده
sheet glass شیشه جام
security glass شیشه نشکن
security glass شیشه ایمنی
safety glass شیشه اطمینان
safety glass شیشه نشکن
safety glass شیشه بی خطراتومبیل
safety glass شیشه ایمنی
safety glass عینک ایمنی
minute glass ساعت ریگی دقیقهای
pier glass ایینه قدی
mirror glass شیشه اینه
muscovy glass سنگ طلقی
measuring glass درجه دار
muscovy glass شیشه معدنی
night glass دوربین شب
object glass عدسی دوربین یاریزبین که نزدیک تراست بچیزی که میخواهندببند
objective glass عدسی شیئی
obscured glass شیشه تار
obscured glass شیشه مات
opaque glass شیشه کدر
measuring glass پیمانه
crown glass شیشه پنجره [در قرن نوزدهم انگلیس]
object glass عدسی شیئی
opera glass دوربین مخصوص اپرا
ornamental glass شیشه تزئینی
sheet glass شیشه ورقی
sight glass شیشه مرئی
soluble glass سدیم سیلیکات
bordeaux glass گیلاسمخصوصشرابفرانسوی
brandy glass گیلاسکنیاک
burgundy glass لیوان
a glass of water یک لیوان آب
burgundy glass بورگندی
champagne glass گیلاسگردشامپاین
cocktail glass لیوانمخصوصمشروب
glass cover پوشششیشهای
glass dome برآمدگیشیشهای
glass roof سقفشیشهای
glass slide اسلایدشیشهای
hock glass جام پایهبلند
liqueur glass جام لیکور
port glass جام شرابقرمزوشیرینپرتقالی
glass fibre فایبرگلاس
beer glass لیوانآبجو
wire glass شیشه دارای شبکه سیمی در متن ان
soluble glass شیشه مایع
spun glass شیشه تاب خورده
spun glass شیشه مذاب الیاف مانند
spun glass شیشه ریسیده
spy glass تلسکپ یادوربین کوچک
stined glass شیشه رنگی
tempered glass شیشه ابداده
wired glass شیشه دارای شبکه سیمی در متن ان
glass sphere گویشیشهای
watch glass شیشه ساعت
water glass شیشه محلول
water glass اب شیشه
water glass لیوان اب
water glass شیشه مایع
weather glass هواسنج میزان الهوا
There is a glass missing. یک لیوان کم است.
stained glass شیشه بندی منقوش
frosted glass شیشه مات
frosted glass شیشه کدر
focusing glass ذره بین جیبی
flint glass فرف بلور
flint glass بلور
finger glass فرف انگشت شوئی
field glass عدسی درونی دوربین یاذره بین
field glass دوربین صحرایی
gauge glass درجه اب
glass blower شیشه گر
glass electrode الکترود شیشهای
glass dust خرده شیشه
glass cutter شیشه بر
glass cutter الماس شیشه بری
glass cloth شیشه پاک کن
glass cloth کهنه شیشه پاک کن
glass bulb حباب شیشهای
eye glass عینک دستی
eye glass شیشهای که برای کمک بینایی بکارمیبرند
burning glass ذره بین
bell glass مردنگی
plate glass شیشه سنگ شیشه تختهای
stained glass شیشه کاری منقوش
plate glass شیشه لوحی
magnifying glass ذره بین
cut glass بلور کریستال
burning glass عدسی محدب یاایینه مقعر
burning glass عینک جوشکاری
drinking glass فنجان
drinking glass گیلاس
cupping glass شاخ حجامت
crystal glass بلور
crown glass شیشه گردیاچرخی
colored glass شیشه رنگی
cast glass شیشه ریخته گی
cast glass شیشه جام ریختگی
glass eye عینک
glass eye چشم شیشهای
glass vessels فروف شیشهای
glass ware فروف شیشه
glass wool پشم یا براده شیشه پشم شیشه
glass wool تودهای ازرشتههای شیشهای که بعنوان عایق گرما یا درتصفیه هوا بکار میر ود
glass wool پشم شیشه
granulated glass شیشه اج دار
granulated glass شیشه دان دان
ground glass نوعی شیشه نورافشان که دارای سطحی تراشیده است
lead glass شیشه سربی
hour glass ساعت ریگی
hand glass ایینه
hard glass شیشه سخت
hand glass ساعت شنی
lime glass شیشه اهکی
hand glass کوچک دسته دار
liquid glass شیشه مایع
glass tube لوله شیشهای
glass snake نوعی سوسمارمخصوص امریکای جنوبی
glass jaw بوکسوراسیب پذیر
glass jaw ارواره شیشهای
glass house گلخانه
glass frit شیشه متخلخل
glass fibers الیاف شیشه
glass eyed بی حالت
glass eyed کور
glass eye چشم مصنوعی
glass kiln کوره شیشه گری
hand glass ذره بین
glass separator میان گیر شیشهای باتری
glass rule خط کش شیشهای
glass rod میله شیشهای
glass rebate دوراهه شیشه
glass paper کاغذ گلاسه
Empty this glass of water. این لیوان آب راخالی کن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
He emptied the glass to the last drop . لیوان را تا آخرین قطره خالی کرد
The glass is full of water. لیوان پر از آب است
white wine glass جام مشروبسفید
glass transition temperature دمای تبدیل شیشهای
rough cast glass شیشه خام
glass type tube لامپ الکترونی شیشهای
glass-lined tank مخزنکوچکشیشهای
black glass bottle بطلی
black glass bottle بطری
glass membrance electrode الکترود شیشه غشایی
glass-fronted display cabinet بوفه
octal glass type tube لامپ الکترونی هشت پایهای
people who live in glass houses should not throw stones <idiom> هرچه را برای خود میپسندی برای دیگران هم ب"سند
to emtpy [your] glass in one gulp [at a gulp] جام را یک نفس خالی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com