English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 87 (6 milliseconds)
English Persian
glib answer پاسخ بدون ملاحظه [بی فکر]
Other Matches
glib روان
glib سلیس
glib چرب زبان زبان دار
glib لیز
glib لاقید
glib tongued چرب زبان
He has a glib(persuasive)tongue. زبان چرب ونرمی دارد
Asmooth glib tongue . زبان چرب ونرم
He has a glib (an oily, a persuasive,asmooth)tongue. آدم سر وزبان داری است
right answer پاسخ درست
answer [to something] پاسخ [به چیزی] [راه حل]
to answer in the a اری گفتن بله گفتن
in answer to در پاسخ به
to answer in the a پاسخ مثبت دادن
an a answer پاسخ مثبت
answer پاسخ به یک سوال
answer ضمانت کردن
answer دفاع کردن
answer زمانی که رسانه دریافت کننده به سیگنال پاسخ میدهد
answer پاسخ
answer دفاع
answer جوابگو شدن
answer بکار امدن بکاررفتن
answer بدرد خوردن مطابق بودن
answer جواب احتیاج را دادن
answer جواب دادن از عهده برامدن
answer : جواب پاسخ
answer پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answer پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
answer tone ی که مودم پاسخگو پیش از تغییر مسیر انتشار میدهد
answer سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
answer مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answer : پاسخ دادن
answer حالتی از مودم که پاسخ ها را با استفاده از ارتباط با مودم اصلی ایجاد میکند
no answer [n/a] [in forms] بدون پاسخ [در برگه برای پر کردن]
A straightforward answer. جواب سر راست
A correct answer. جواب صحیح
The wrong answer. جواب غلط
the answer is right under your nose <idiom> جواب مثل روز روشن است
Why don't you answer? چرا جواب نمی دهید؟
early answer پاسخ زود
reply [answer] پاسخ نامه ای [پاسخ به پیام پست الکترونیکی ] [پاسخ زبانی دفاعیه]
the answer to the riddle حل این معما
never to be at a loss for an answer همیشه حاضر جواب بودن
to be at a loss for an answer پاسخی نداشتن
to frame an answer پاسخی را طرح کردن
an abrupt answer جواب تند
question answer صف بستن
question answer صف
question answer سئوال- جواب
originate answer مدمی که میتواند هم پیامهارا تولید کرده و هم به انهاجواب دهد
i must answer for the damages ازعهده خسارت ان باید برایم
auto answer خود جواب
answer/originate دریافت / ارسال
answer/originate که میتواند داده دریافت یا ارسال کند
answer/originate مثل مودم
answer/originate رسانه ارتباطی
answer pennant پرچم جواب
answer mode حالت پاسخ
answer mode حالت جواب
answer key کلید پاسخها
question answer در صف گذاشتن
the answer is in the negative پاسخ ان منفی است
to definitive answer پاسخ قطعی
whyŠthere is the answer شرط در امده تقریبا معنی میدهد
to press for an answer با صرار یا فشار پاسخ خواستن
To answer back. جواب دادن ( یکی بدو کردن )
whyŠthere is the answer در سر جواب
Please answer the telephone. لطفا" جواب تلفن را بدهید
Answer me this question. جواب این سؤالم را بده
to answer the call of nature <idiom> به توالت رفتن [اصطلاح روزمره]
reaction [answer, commentary] نظر
auto answer indicator جوابگویاتوماتیکی
reaction [answer, commentary] رای
reaction [answer, commentary] پاسخ
The answer to fools is silence. <proverb> جوب ابلهان خاموشى است .
to push for an answer [in reference to something] برای پاسخ فشار آوردن [در رابطه با چیزی]
voice answer back پاسخ سمعی
voice answer back یک دستگاه پاسخ صوتی که میتواندسیستم کامپیوتری را به یک شبکه تلفنی وصل کند تا پاسخ صوتی را به درخواستهای انجام شده از ترمینالهای تلفنی فراهم اورد
A logical remark has no answer. <proverb> یرف یساب جواب ندارد .
to fail to provide an answer درماندن در دادن پاسخ
More money is not the answer to this problem. پول بیشتر حل این مسئله نیست.
Excepting [With the exception of] two students, no one could answer the last question correctly. به غیر از دو دانش آموز هیچ کس نتوانست آخرین پرسش را درست پاسخ بدهد.
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation. پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
Force is the answer to force. <proverb> جواب زور را زور مى دهد .
He was pressed for pressed for ad answer . به اوفشار آوردند تا جواب بدهد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com