Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 73 (6 milliseconds)
English
Persian
globular cluster
خوشه کروی
globular cluster
خوشه ستارهای کروی
Other Matches
globular
گوی مانند گلبولوار
globular
کروی
globular
گرد
globular
دانهای
globular seeds
دانههای گوی سان
globular protein
پروتئین کروی
cluster
دسته شدن
cluster
دسته کردن
cluster
انبوه
cluster
کلاستر
cluster
تعداد ترمینال یاوسایل یا ایستگاهها یا مکانهای حافظهای که در یک محل جمع شده اند و کنترل می شوند
cluster
اویز چند شاخه
cluster
مین خوشهای
cluster
جمع کردن خوشه کردن
cluster
سنبله دسته کردن
cluster
گروه
cluster
خوشه مین خوشهای
cluster
کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
cluster
لوستر چندشاخه شمش
cluster
یک یا چند شیار روی دیسک سخت برای ذخیره سازی یک فایل یا بخشی از یک فایل
cluster
خوشه
cluster
دسته
cluster
قالب
cluster controller
کنترل کننده گروهی
cluster compound
ترکیب خوشهای
cluster analysis
تحلیل خوشهای
super cluster
ابر خوشه
cluster bombs
کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
galactic cluster
خوشه کهکشانی
cluster joint
اتصال خوشهای
cluster mill
فرزی که متشکل از دو نوردمتحرک کوچک که هر کدام ازانها به وسیله یک جفت نوردبزرگ حائل و به حرکت درمی اید
cluster of galaxies
مجموعه کهکشانی
staller cluster
خوشه ستارهای
primary cluster
تشکیل ورودیهای یک جدول در اطراف یک خانه منفردجدول
open cluster
خوشه باز
lost cluster
تعداد شیارهای دیسک که بیت شناسایی آنها خراب شده است . سیستم عامل این ناحیه را علامت گذاری کرده تا توسط فایل استفاده شود ولی داده آنها توسط فایل مشخصی قابل شناسایی نیست
cluster bombs
اویز چند شاخه
instrument cluster
ابزارچندشاخه
cluster-block
چندین طبقه آپارتمان
gear cluster
مجموعه چرخ دنده هایی که جزیی از یک محور میباشد
device cluster
گروه دستگاه
cluster weld
جوش خوشهای
cluster sampling
نمونه گیری خوشهای
cluster piles
مهاربند
cluster bombs
کلاستر
cluster bombs
تعداد ترمینال یاوسایل یا ایستگاهها یا مکانهای حافظهای که در یک محل جمع شده اند و کنترل می شوند
cluster bombs
یک یا چند شیار روی دیسک سخت برای ذخیره سازی یک فایل یا بخشی از یک فایل
cluster bomb
تعداد ترمینال یاوسایل یا ایستگاهها یا مکانهای حافظهای که در یک محل جمع شده اند و کنترل می شوند
cluster bomb
یک یا چند شیار روی دیسک سخت برای ذخیره سازی یک فایل یا بخشی از یک فایل
cluster bomb
کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
cluster bomb
قالب
cluster bomb
لوستر چندشاخه شمش
cluster bomb
مین خوشهای
cluster bomb
خوشه مین خوشهای
cluster bomb
جمع کردن خوشه کردن
cluster bomb
سنبله دسته کردن
cluster bomb
گروه
cluster bomb
دسته
cluster bomb
کلاستر
cluster bomb
اویز چند شاخه
cluster bombs
قالب
cluster bombs
لوستر چندشاخه شمش
cluster bombs
مین خوشهای
cluster bombs
خوشه مین خوشهای
cluster bomb
خوشه
cluster bombs
جمع کردن خوشه کردن
cluster bombs
سنبله دسته کردن
cluster bombs
گروه
cluster bombs
دسته
cluster bombs
خوشه
open star cluster
خوشه باز ستارهای
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com