English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 79 (5 milliseconds)
English Persian
glove compartment جعبه کوچک مخصوص اچار وغیره در جلو اتومبیل
glove compartment جعبه داش بورد
Other Matches
compartment دهلیز جنگی
compartment کمپارتمان
compartment بدنه
compartment فضا
compartment اتاقک
compartment دهلیز
compartment تقسیم کردن
compartment قسمت
compartment کوپه
compartment اطاقک کابین
compartment کوپه
equipment compartment کوپهتجهیزات
freezer compartment قسمتفریزر
cross compartment دهلیز تو در تو
cross compartment دهلیز عرضی
efrigerator compartment فضاییخچال
butter compartment جایگاهکره
disc compartment محلقرارگیرینوار
luggage compartment محل قرار گرفتن جامه دان
cassette compartment قسمتقرارگرفتنفیلم
dairy compartment جایگاهلبنیات
oblique compartment قسمتی از زمین که محورطولی ان نسبت به سمت حرکت یکانها به طور مایل قرار گرفته باشد
compartment marking تقسیمات علامت گذاری شده داخل هواپیمای باری یاترابری
oblique compartment زمین مورب
compartment rug فرش با طرح خشتی یا بندی لوزی که به خانه شطرنجی و کندوی عسل نیز خوانده می شود
compartment marking سیستم شماره گذاری اطاق بار هواپیما تقسیم بندی اطاق بار
burner compartment قسمتی از روپوش موتور که روی محفظه احتراق قرارگرفته است
cargo compartment اطاق بار
cargo compartment دهلیز بار
sleeping compartment قسمتخوابیدن
storage compartment قسمتذخیره
disc compartment control کنترلکنندهمحلقرارگیریصفحه
technical equipment compartment قسمتوسایلتخصصی
to take up the glove قبول مبارزه کردن
glove دستکش
catcher's glove دستکشگیرنده
catch glove دستکشمخصوصتوپگرفتن
golf glove دستکشگلف
fit like a glove <idiom> کاملا مناسب
diving glove دستکشغواصی
ski glove دستکشاسکی
short glove دستکشکوتاه
evening glove دستکشمهمانی
fielder's glove دستکشبازیکن
riding glove دستکشسوارکاری
glove finger انگشتدستکش
driving glove دستکشرانندگی
batting glove دستکشگویزنی
to throw down the glove بجنگ تن بتن دعوت کردن
hand and glove دوست یک دل ویکزبان
hand and glove خیلی نزدیک
hand and glove خیلی صمیمی
glove stretcher اسباب گشادکردن پنجههای دستکش
glove fight مشت بازی بادستکش
glove anesthesia بی حسی دست
glove orange نارنگی [گیاه شناسی]
catching glove دستکش دروازه بان
boxing glove دستکش بوکس
glove compartments جعبه داش بورد
hand and glove دوست همراز
hand in glove خیلی صمیمی
to throw down the glove بمبارزه خواندن
to fit like a glove درست اندازه بودن
stick glove دستکش کلفت دروازه بان
palm of a glove بخشی از دستگش که کف دست را می پوشاند
kid glove ازلای زرق وبرق بیرون امده
kid glove گریزان وفراری از کار
hand in glove خیلی نزدیک
glove compartments جعبه کوچک مخصوص اچار وغیره در جلو اتومبیل
hand in glove دوست یک دل ویکزبان
hand in glove دوست همراز
kid glove دستکش پوش
wrist-length glove دستکشمچ
Where is the mate ( companion ) of this glove ? لنگه دیگه این دستکش کجاست ؟
blow with the open glove ضربه با دستکش باز بوکس
The coat fitted me like a glove . کت قالب تنم بود ( کاملا" انداره بود )
an iron hand in a valvet glove دست اهنین در دستکش مخملی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com