Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 150 (7 milliseconds)
English
Persian
gold filled
دارای روکش طلا
Other Matches
to be filled with a
تحسین کردن درشگفت شدن
to be filled with a
حظ کردن
filled
انباشته
filled
پر
i was filled with wonder
متعجب شدم
i was filled with wonder
مرا شگفت امد متحیر ماندم
filled to the brim
مالامال
filled to the brim
پر
filled to the brim
لبالب
filled cavity
گودال پر
filled bitumen
قیر بطانه دار
filled band
نوار پر
gas filled
گازی
filled weld
جوش نواری
gas filled
گازدار
filled with water
دال بر جدایی
gas filled
پر گاز
it filled their hearts with t
ترس زیاد دردل انها انداخت
gas filled cable
کابل گاز
gas filled tube
لامپ تخلیه گازی
gas filled capacitor
خازن گازی
gas filled photocell
فتوسل گازی
gas filled rectifier
یکسوکننده گازی
oil filled cable
کابل روغنی الکتریکی
oil filled contactor
کنتاکتور روغنی
oil filled contactor
شوتس روغنی
oil filled transformer
ترانسفورماتور روغنی
gas-filled tube
لامپ تخلیه الکتریکی
[فیزیک]
oil-filled radiator
رادیاتورانباشتنروغن
gas filled valve
لامپ الکترونی گازی
gas filled relay
رله گازی
gas filled lamp
لامپ گازی
gold
اندود زرد نخ زری
gold
دایره مرکزی هدف
gold
جامه زری
gold
ثروت رنگ زرد طلایی
gold
پول
gold
سکه زر
gold
طلا
gold
زر
Gold
<adv.>
<noun>
رنگ طلائی
gold
چشم گاومیش
best gold
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
gold
Au :symb
ingot gold
شمش طلا
gold standard
پایه طلا
gold thread
گلابتون زر
ingot of gold
شمش طلا
gold palm
نشان شرکت در جنگهای ازادی امریکا
gold standards
حالتی که پشتوانه اسکناس یا پول کشوری طلا باشد
gold parity
برابری طلا
gold parting
تصفیه طلا
gold refining
تصفیه طلا
gold pool
صندوق مشترک طلا
gold refinery
واحد تصفیه طلا
gold reserve
اندوخته طلا
gold solder
لحیم طلا
gold standard
واحد طلا
gold standard
نظام پولی طلا
gold standard
نظام پایه طلا
gold standards
سیستم پشتوانه طلا
inlaid with gold
زرنشان
inlaid with gold
زرکوب
gold dust
خاک طلادار
gold-plated
آبطلا دادهشده - طلااندودشده
gold medals
مدال طلا
heart of gold
<idiom>
شخصیت بخشنده داشتن
All that glitters is not gold .
<proverb>
هر چیزى که مى درخشد طلا نیست.
All is not gold that glitters.
<proverb>
هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
as good as gold
<idiom>
مثل یک تکه جواهر
gold washing
شستن طلائی
[نوعی سفیدگری مرسوم در افغانستان که با رنگزدائی فرش های قرمز، آنرا بصورت ترکیبی اتفاقی از رنگ های زرد و نارنجی در می آورد. این نوع زمینه رنگی، مورد علاقه بعضی از خریداران اروپایی می باشد.]
gold dust
گرد طلا
white gold
الیاژی از طلا شبیه به پلاتین که از ترکیب نیکل یا سایرفلزات و طلا بدست می اید
to prospect for gold
جستجوی زردر محلی کردن برای جستجوی زر در جایی پی کردن
inlaid with gold
طلا کوب
paper gold
طلای کاغذی
paper gold
منظور حق برداشت مخصوص است
red gold
زر
red gold
پول
the name of the unit of gold
دینار
to dig gold
زرکندن
to dig gold
زردراوردن
gold-rimmed
آنچهلبهوقالبطلاداشتهباشد
gold fish
ماهی قرمز
gold beating
زرکوبی
gold beating
زرورق سازی
gold beetle
سوسک طلایی
gold fish
ماهی طلایی
gold bug
سوسک طلایی
gold cloth
زربفت
gold cloth
زری
gold contacts
اتصالات الکتریکی
gold contacts
که با طلا پوشیده شده اند تا مقاومت الکتریکی را افزایش دهند
gold beater
زرورق ساز
gold bar
شمش طلا
gold amalgam
جیوه امیخته بازر
gold medal
مدال طلا
fool's gold
پیریت
fool's gold
سولفور اهن
dutch gold
زرورق بدل
gold tisane
زر بافت
gold tisane
زربفت
gold washer
خاکشو
gold washer
کسیکه خاک زرداررابرای زرجویی میشوید لاوک خاکشویی
gold carats f.
زرهیجده عیار
gold crisis
بحران طلا
gold digger
جوینده طلا
gold or silver
گلابتون
gold foil
ورقه زر
gold flow
انتقال طلا
gold flow
جریان طلا
gold field
ناحیه زرخیز
gold palm
نوعی نشان جنگی
gold fever
حرص زرجویی
gold leaf
زرورق نازک
gold foil
زرورق کلفت
gold fever
اتش حرص که درجویندگان زرافروخته میشود
gold digger
زنی که با افسونهای زنانه مردان را تیغ میزند
gold embroidery
زردوزی
gold mining
استخراج طلا
gold leaf
ورقه طلای نازک
gold market
بازار طلا
rolled gold bracelet
دست بند طلایی
[غلتیده ]
gold leaf electroscope
الکتروسکپ با برگههای طلا
gold import point
حالتی است که کشور خریداری کننده کالابه جای ارز یا پول
to alloy gold with copper
بارزدن
gold lace
[braids]
گلابتون
[نخ های تزئینی از طلا یا نقره برای جلوه های ویژه در زمینه قالیچه]
the streets are paved with gold
<idiom>
از در و دیوار شهر پول می بارد
gold oak leaf
برگ خرما
My gold ring is in pawn.
انگشتر طلایم درگرو است
The gold market is booming .
بازار طلااینروزها گرم است
gold worked steel
فولاد اصلاح شده
gold bullion standard
پایه شمش طلا
gold exchange standard
پایه ارز طلا
silver inwrought with gold
سیمینهای که زردر ان کارکرده باشند
gold import point
طلای خالص به فروشنده میدهد
international gold standard
پایه طلای بین المللی
to alloy gold with copper
عیارزدن
to alloy gold with copper
امیختن
gold backing system
نظام پایه طلا
gold backing system
نظام پشتوانه طلا
gold currency system
نظام پولی طلا
gold and silver plant
حشیشه القمر
gold import point
نقطه ورود طلا
gold export point
قیمت کالای خارجی با ارزخریداری شده خودداری میکند
gold bullion standard
پایه طلای غیر مسکوک
full bodied gold coin
سکه طلای تمام عیار
the morning hour has gold in its mouth
<proverb>
سحرخیز باش تا کامروا باشی
Anyone can count the seeds in an apple, but only Gold can count the number of apples in a seed.
هر کسی نمی تواند تعداد دانه های داخل یک سیب را بشمارد اما فقط خدا می تواند تعداد سیب های نهفته در یک دانه را بشمارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com