Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 138 (7 milliseconds)
English
Persian
gold medal
مدال طلا
Other Matches
medal
نشان
medal
سکه مانند
medal
مدال
medal
صورت
medal
شبیه
medal
شکل
medal
نشانی شبیه سکه مدال
air medal
نشان پرواز
campaign medal
مدال جنگی
medal of freedom
مدال ازادی
medal of honor
مدال افتخار
medal of honor
نشان افتخار
silver medal
نشان نقره
service medal
نشان خدمت
silver medal
مدال نقره
bronze medal
مدال برنز
the reverse of the medal
طرف یا جنبه دیگر موضوع
american campaign medal
نشان خدمت امریکا برای سالهای 64- 1491
bronze star medal
مدال ستاره برنز
american defense service medal
نشان خدمت ارتش امریکا درسال 14- 9391
Gold
<adv.>
<noun>
رنگ طلائی
best gold
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
gold
Au :symb
gold
ثروت رنگ زرد طلایی
gold
پول
gold
سکه زر
gold
طلا
gold
زر
gold
اندود زرد نخ زری
gold
جامه زری
gold
دایره مرکزی هدف
gold
چشم گاومیش
inlaid with gold
زرنشان
inlaid with gold
زرکوب
ingot of gold
شمش طلا
gold palm
نشان شرکت در جنگهای ازادی امریکا
gold palm
نوعی نشان جنگی
ingot gold
شمش طلا
gold or silver
گلابتون
gold thread
گلابتون زر
gold standards
حالتی که پشتوانه اسکناس یا پول کشوری طلا باشد
gold standards
سیستم پشتوانه طلا
gold parity
برابری طلا
gold parting
تصفیه طلا
gold refining
تصفیه طلا
gold pool
صندوق مشترک طلا
gold reserve
اندوخته طلا
gold solder
لحیم طلا
gold standard
پایه طلا
gold standard
نظام پولی طلا
gold standard
نظام پایه طلا
gold standard
واحد طلا
inlaid with gold
طلا کوب
paper gold
منظور حق برداشت مخصوص است
gold-plated
آبطلا دادهشده - طلااندودشده
gold-rimmed
آنچهلبهوقالبطلاداشتهباشد
paper gold
طلای کاغذی
heart of gold
<idiom>
شخصیت بخشنده داشتن
All that glitters is not gold .
<proverb>
هر چیزى که مى درخشد طلا نیست.
All is not gold that glitters.
<proverb>
هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
gold fish
ماهی طلایی
as good as gold
<idiom>
مثل یک تکه جواهر
gold foil
ورقه زر
gold fish
ماهی قرمز
gold dust
خاک طلادار
red gold
زر
red gold
پول
the name of the unit of gold
دینار
to dig gold
زرکندن
to dig gold
زردراوردن
to prospect for gold
جستجوی زردر محلی کردن برای جستجوی زر در جایی پی کردن
white gold
الیاژی از طلا شبیه به پلاتین که از ترکیب نیکل یا سایرفلزات و طلا بدست می اید
gold dust
گرد طلا
gold washing
شستن طلائی
[نوعی سفیدگری مرسوم در افغانستان که با رنگزدائی فرش های قرمز، آنرا بصورت ترکیبی اتفاقی از رنگ های زرد و نارنجی در می آورد. این نوع زمینه رنگی، مورد علاقه بعضی از خریداران اروپایی می باشد.]
gold mining
استخراج طلا
gold amalgam
جیوه امیخته بازر
gold digger
جوینده طلا
dutch gold
زرورق بدل
gold crisis
بحران طلا
gold tisane
زر بافت
gold contacts
که با طلا پوشیده شده اند تا مقاومت الکتریکی را افزایش دهند
gold contacts
اتصالات الکتریکی
gold cloth
زربفت
gold refinery
واحد تصفیه طلا
gold bug
سوسک طلایی
gold beetle
سوسک طلایی
gold tisane
زربفت
gold beating
زرورق سازی
gold beating
زرکوبی
gold washer
خاکشو
gold beater
زرورق ساز
gold bar
شمش طلا
gold carats f.
زرهیجده عیار
gold digger
زنی که با افسونهای زنانه مردان را تیغ میزند
gold embroidery
زردوزی
gold market
بازار طلا
gold medals
مدال طلا
gold leaf
زرورق نازک
gold leaf
ورقه طلای نازک
gold washer
کسیکه خاک زرداررابرای زرجویی میشوید لاوک خاکشویی
fool's gold
پیریت
gold foil
زرورق کلفت
gold flow
جریان طلا
gold flow
انتقال طلا
fool's gold
سولفور اهن
gold cloth
زری
gold fever
حرص زرجویی
gold fever
اتش حرص که درجویندگان زرافروخته میشود
gold field
ناحیه زرخیز
gold filled
دارای روکش طلا
the streets are paved with gold
<idiom>
از در و دیوار شهر پول می بارد
gold lace
[braids]
گلابتون
[نخ های تزئینی از طلا یا نقره برای جلوه های ویژه در زمینه قالیچه]
gold worked steel
فولاد اصلاح شده
rolled gold bracelet
دست بند طلایی
[غلتیده ]
My gold ring is in pawn.
انگشتر طلایم درگرو است
The gold market is booming .
بازار طلااینروزها گرم است
gold and silver plant
حشیشه القمر
gold backing system
نظام پشتوانه طلا
gold leaf electroscope
الکتروسکپ با برگههای طلا
gold import point
طلای خالص به فروشنده میدهد
gold import point
حالتی است که کشور خریداری کننده کالابه جای ارز یا پول
gold import point
نقطه ورود طلا
gold bullion standard
پایه طلای غیر مسکوک
gold export point
قیمت کالای خارجی با ارزخریداری شده خودداری میکند
gold exchange standard
پایه ارز طلا
gold oak leaf
برگ خرما
gold currency system
نظام پولی طلا
international gold standard
پایه طلای بین المللی
gold bullion standard
پایه شمش طلا
silver inwrought with gold
سیمینهای که زردر ان کارکرده باشند
to alloy gold with copper
بارزدن
gold backing system
نظام پایه طلا
to alloy gold with copper
عیارزدن
to alloy gold with copper
امیختن
full bodied gold coin
سکه طلای تمام عیار
the morning hour has gold in its mouth
<proverb>
سحرخیز باش تا کامروا باشی
Anyone can count the seeds in an apple, but only Gold can count the number of apples in a seed.
هر کسی نمی تواند تعداد دانه های داخل یک سیب را بشمارد اما فقط خدا می تواند تعداد سیب های نهفته در یک دانه را بشمارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com