English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 174 (8 milliseconds)
English Persian
gold standards سیستم پشتوانه طلا
gold standards حالتی که پشتوانه اسکناس یا پول کشوری طلا باشد
Other Matches
standards کالای جانشین رزمی
standards قسمت ساکن دستگاه
standards نورم مقیاس
standards یکسان معیار
standards همگون یکنواخت یکجور
standards همشکل
standards همسان
standards قانونی
standards مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
standards نمونه قانونی
standards دو میله عمودی پرش با نیزه یا پرش ارتفاع میله عمودی تکیه گاه وزنه
standards استانده
standards اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
standards اقلام مورد نیازی که جانشین کالای نظامی می شوند
standards عیار قانونی استاندارد مقرر
standards طبیعی یا معمولی
standards تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
standards حالت اجرای ویندوز ماکروسافت که از حافظه گسترده استفاده میکند ولی امکان چند کاره بودن در برنامههای کاربردی Dos را نمیدهد
standards نامهای که بدون تغییر به متن اصلی فرستاده میشود ولی سپس با درج نام و آدرس افراد مختلف مشخص میشود
standards واسط بین دو یا چند سیستم که از استانداردهای از پیش تعیین شده پیروی می کنند
standards خصوصیات خاص که به صورت طبیعی در سیستم کامپیوتری وجود دارد
standards متن یا فرم یا پاراگراف چاپ شده طبیعی که چندین بار استفاده شود.
standards محدوده رنگها که در یک سیستم مشخص فراهم هستند و توسط تمام برنامه ها قابل اشتراک هستند
standards معمولی
standards سنجه
standards استاندارد
standards اولین مگا بایت حافظه در PC.
standards متعارف
standards معیار
standards استاندارد همگون
standards الگو
standards قالب
standards مقرر قانونی
standards نمونه قبول شده معین
standards متعارفی
standards نشان پرچم
standards مرسوم
standards متداول
by international standards در معیارهای بین المللی
double standards معیارهای متناقض
standards of living سطح زندگی
standards of living استاندارد زندگی
standards of living معیار زندگی
technical standards معیارهای فنی استانداردهای فنی
standards enforcer اجراکننده استانداردها
living standards استانداردزندگی
British Standards Institute سازمان انگلیسی که طراحی و امنیت استاندارهای انگلیس را بررسی میکند
international standards organization سازمانی که استانداردها را برای کامپیوترهای مختلف و محصولات شبکه تولید و مرتب میکند
international standards organization طرح شبکه استاندارد ISO که به صورت لایهای است و هر لایه کار مخصوصی دارد و به سیستمهای مختلف امکان ارتباط میدهد البته در صورتی که مط ابق با استاندارد باشند
[as] compared to international standards در معیارهای بین المللی
international standards organization سازمان استانداردهای بین المللی
american national standards institute موسسه ملی استانداردهای امریکا
american national standards institute سازمانی که استانداردهای نرم افزاری و کامپیوتری از قبیل استانداردهای شبکه و زبانهای سطح بالا را مشخص میکند
Participation rates are low compared to international standards. میزان مشارکت در مقایسه با استانداردهای بین المللی کم است .
By international standards Germany maintains a leading role. در معیارهای بین المللی آلمان نقش پیشرو دارد.
best gold تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
Gold <adv.> <noun> رنگ طلائی
gold سکه زر
gold ثروت رنگ زرد طلایی
gold Au :symb
gold دایره مرکزی هدف
gold چشم گاومیش
gold جامه زری
gold زر
gold طلا
gold اندود زرد نخ زری
gold پول
gold parity برابری طلا
ingot gold شمش طلا
ingot of gold شمش طلا
inlaid with gold زرنشان
inlaid with gold زرکوب
gold palm نشان شرکت در جنگهای ازادی امریکا
to dig gold زردراوردن
gold parting تصفیه طلا
gold thread گلابتون زر
gold refinery واحد تصفیه طلا
gold refining تصفیه طلا
gold standard نظام پایه طلا
gold standard نظام پولی طلا
gold pool صندوق مشترک طلا
gold standard واحد طلا
gold solder لحیم طلا
gold reserve اندوخته طلا
gold standard پایه طلا
gold leaf ورقه طلای نازک
gold cloth زربفت
heart of gold <idiom> شخصیت بخشنده داشتن
All that glitters is not gold . <proverb> هر چیزى که مى درخشد طلا نیست.
All is not gold that glitters. <proverb> هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
to prospect for gold جستجوی زردر محلی کردن برای جستجوی زر در جایی پی کردن
inlaid with gold طلا کوب
gold fish ماهی قرمز
as good as gold <idiom> مثل یک تکه جواهر
gold-rimmed آنچهلبهوقالبطلاداشتهباشد
gold-plated آبطلا دادهشده - طلااندودشده
gold dust خاک طلادار
paper gold طلای کاغذی
paper gold منظور حق برداشت مخصوص است
red gold زر
red gold پول
the name of the unit of gold دینار
to dig gold زرکندن
white gold الیاژی از طلا شبیه به پلاتین که از ترکیب نیکل یا سایرفلزات و طلا بدست می اید
gold dust گرد طلا
gold washing شستن طلائی [نوعی سفیدگری مرسوم در افغانستان که با رنگزدائی فرش های قرمز، آنرا بصورت ترکیبی اتفاقی از رنگ های زرد و نارنجی در می آورد. این نوع زمینه رنگی، مورد علاقه بعضی از خریداران اروپایی می باشد.]
fool's gold سولفور اهن
gold beating زرکوبی
gold beating زرورق سازی
gold beetle سوسک طلایی
gold bug سوسک طلایی
gold digger جوینده طلا
gold medal مدال طلا
gold cloth زری
gold contacts اتصالات الکتریکی
gold contacts که با طلا پوشیده شده اند تا مقاومت الکتریکی را افزایش دهند
gold beater زرورق ساز
gold bar شمش طلا
gold amalgam جیوه امیخته بازر
fool's gold پیریت
gold fish ماهی طلایی
gold medals مدال طلا
dutch gold زرورق بدل
gold tisane زر بافت
gold tisane زربفت
gold washer خاکشو
gold washer کسیکه خاک زرداررابرای زرجویی میشوید لاوک خاکشویی
gold carats f. زرهیجده عیار
gold crisis بحران طلا
gold palm نوعی نشان جنگی
gold foil زرورق کلفت
gold leaf زرورق نازک
gold field ناحیه زرخیز
gold filled دارای روکش طلا
gold flow جریان طلا
gold flow انتقال طلا
gold foil ورقه زر
gold fever اتش حرص که درجویندگان زرافروخته میشود
gold fever حرص زرجویی
gold market بازار طلا
gold embroidery زردوزی
gold mining استخراج طلا
gold or silver گلابتون
gold digger زنی که با افسونهای زنانه مردان را تیغ میزند
gold import point نقطه ورود طلا
gold worked steel فولاد اصلاح شده
gold lace [braids] گلابتون [نخ های تزئینی از طلا یا نقره برای جلوه های ویژه در زمینه قالیچه]
gold import point طلای خالص به فروشنده میدهد
rolled gold bracelet دست بند طلایی [غلتیده ]
the streets are paved with gold <idiom> از در و دیوار شهر پول می بارد
gold oak leaf برگ خرما
gold leaf electroscope الکتروسکپ با برگههای طلا
gold and silver plant حشیشه القمر
gold bullion standard پایه طلای غیر مسکوک
silver inwrought with gold سیمینهای که زردر ان کارکرده باشند
gold exchange standard پایه ارز طلا
gold export point قیمت کالای خارجی با ارزخریداری شده خودداری میکند
gold currency system نظام پولی طلا
to alloy gold with copper بارزدن
to alloy gold with copper عیارزدن
gold backing system نظام پایه طلا
gold bullion standard پایه شمش طلا
gold import point حالتی است که کشور خریداری کننده کالابه جای ارز یا پول
to alloy gold with copper امیختن
gold backing system نظام پشتوانه طلا
The gold market is booming . بازار طلااینروزها گرم است
My gold ring is in pawn. انگشتر طلایم درگرو است
international gold standard پایه طلای بین المللی
the morning hour has gold in its mouth <proverb> سحرخیز باش تا کامروا باشی
full bodied gold coin سکه طلای تمام عیار
What is good for the goose is good for the gander . One cant apply double standards . یک بام ودو هوانمی شود
Anyone can count the seeds in an apple, but only Gold can count the number of apples in a seed. هر کسی نمی تواند تعداد دانه های داخل یک سیب را بشمارد اما فقط خدا می تواند تعداد سیب های نهفته در یک دانه را بشمارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com