English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 186 (10 milliseconds)
English Persian
gold thread گلابتون زر
Other Matches
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
thread دندانه
thread نخ کردن
thread رشته
thread رگه
thread شیار برجستگی
thread رزوه شیارداخل پیچ ومهره
thread قیطان
thread ریسمان
thread بند کشیدن
thread پیچ کردن
thread سیم
thread مثل نخ باریک شدن
thread رشته رشته شدن
thread دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
thread موجی کردن
thread نخ
thread دنده دار کردن مارپیچ
thread نخ کشیدن به
thread برنامهای که از بخشها و قسمتهای کوچکتر تشکیل شده است
thread ساختاری که در آن هر گره اشاره گری به گره دیگر دارد
thread فایلی که یک ورودی آن حاوی آدرس و داده را دارد باشد.
thread دنده پیچ
thread نخ یاقیطان
thread زبان برنامه نویسی که به بخشهای زیادی از کد امکان نوشتن و پس استفاده توسط برنامه اصلی میدهد
screw thread پای پیچ
external thread دنده خارجی
thread the needle پاس دقیق از بین مدافعان
inside thread مارپیچ داخلی
stepped thread کولاس پیچی ناقص
inside thread دنده داخلی قلاویز
mercury thread مارپیچ جیوهای
stepped thread پیچ ناقص کولاس
nut thread پیچ مهره
stair thread کف پله
screw thread حدیده
thread bare فرش کهنه
death thread تهدید به مرگ
thread fineness [ضریبی جهت تعیین کیفیت نخ]
thread fineness نمره نخ
thread fineness ظرافت نخ
thread count [تعداد رشته نخ تار یا پود در یک طول مشخص]
silver thread نخ های زربفت یا نقره ای [این نوع نخ در بعضی قالیچه ها جهت تزئین در بافت فرش بکار می رود.]
sewing thread نخ خیاطی
metallic thread نخ زربفت [اینگونه نخ ها که از تابیده شدن ورقه های نازک طلا، نقره و یا دیگر فلزات بدور نخ تهیه می شوند، جهت تزئین فرش بکار رفته.]
hang by a thread <idiom>
weft thread ریسمانتاریشکل
warp thread تارشیاری
thread trimmer آرایندهنخ
thread take-up lever اهرم بالا-پائینبرندهنخ
thread guide راهنماینخ
rubber thread ریسمانلاستیکی
trapezoidal thread دندههای ذوزنقهای
thread tap قلاویز
english thread پیچ و مهره انگلیسی
direction of thread سوی پیچش پیچ
direction of thread جهت پیچ
acme thread شیار ذوزنقه ای
air thread مخاط شیطان
air thread لعاب خورشید
angular thread پیچ وی شکل
cut a thread پیچ تراشیدن
angular thread پیچ تحت زاویه
butterss thread شیار اره
Our life is hanging by a thread . زندگی مابه تار مویی بند است
thread rubber separator میانگیر نخدار
left hand thread پیچ چپ گرد
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
gold Au :symb
best gold تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
gold چشم گاومیش
gold جامه زری
gold دایره مرکزی هدف
gold اندود زرد نخ زری
gold ثروت رنگ زرد طلایی
gold پول
gold سکه زر
gold طلا
Gold <adv.> <noun> رنگ طلائی
gold زر
gold standards حالتی که پشتوانه اسکناس یا پول کشوری طلا باشد
ingot gold شمش طلا
to dig gold زرکندن
red gold پول
ingot of gold شمش طلا
inlaid with gold زرنشان
paper gold منظور حق برداشت مخصوص است
paper gold طلای کاغذی
inlaid with gold زرکوب
inlaid with gold طلا کوب
red gold زر
gold fish ماهی طلایی
gold medal مدال طلا
as good as gold <idiom> مثل یک تکه جواهر
heart of gold <idiom> شخصیت بخشنده داشتن
gold fish ماهی قرمز
All is not gold that glitters. <proverb> هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
All that glitters is not gold . <proverb> هر چیزى که مى درخشد طلا نیست.
gold-plated آبطلا دادهشده - طلااندودشده
gold-rimmed آنچهلبهوقالبطلاداشتهباشد
gold dust خاک طلادار
gold dust گرد طلا
the name of the unit of gold دینار
white gold الیاژی از طلا شبیه به پلاتین که از ترکیب نیکل یا سایرفلزات و طلا بدست می اید
fool's gold سولفور اهن
fool's gold پیریت
to dig gold زردراوردن
to prospect for gold جستجوی زردر محلی کردن برای جستجوی زر در جایی پی کردن
gold medals مدال طلا
gold washing شستن طلائی [نوعی سفیدگری مرسوم در افغانستان که با رنگزدائی فرش های قرمز، آنرا بصورت ترکیبی اتفاقی از رنگ های زرد و نارنجی در می آورد. این نوع زمینه رنگی، مورد علاقه بعضی از خریداران اروپایی می باشد.]
gold foil زرورق کلفت
gold standards سیستم پشتوانه طلا
gold beating زرکوبی
gold digger زنی که با افسونهای زنانه مردان را تیغ میزند
gold fever حرص زرجویی
gold field ناحیه زرخیز
gold filled دارای روکش طلا
gold flow جریان طلا
gold amalgam جیوه امیخته بازر
gold embroidery زردوزی
gold fever اتش حرص که درجویندگان زرافروخته میشود
gold flow انتقال طلا
gold digger جوینده طلا
gold crisis بحران طلا
gold contacts که با طلا پوشیده شده اند تا مقاومت الکتریکی را افزایش دهند
gold beating زرورق سازی
gold beetle سوسک طلایی
gold bug سوسک طلایی
gold carats f. زرهیجده عیار
gold beater زرورق ساز
gold bar شمش طلا
gold cloth زربفت
gold cloth زری
gold contacts اتصالات الکتریکی
gold foil ورقه زر
gold washer کسیکه خاک زرداررابرای زرجویی میشوید لاوک خاکشویی
gold standard نظام پایه طلا
gold palm نشان شرکت در جنگهای ازادی امریکا
gold parity برابری طلا
gold parting تصفیه طلا
gold refining تصفیه طلا
gold pool صندوق مشترک طلا
gold refinery واحد تصفیه طلا
gold reserve اندوخته طلا
gold solder لحیم طلا
gold standard واحد طلا
gold standard پایه طلا
gold standard نظام پولی طلا
gold palm نوعی نشان جنگی
gold mining استخراج طلا
gold tisane زر بافت
dutch gold زرورق بدل
gold tisane زربفت
gold market بازار طلا
gold or silver گلابتون
gold leaf زرورق نازک
gold leaf ورقه طلای نازک
gold washer خاکشو
rolled gold bracelet دست بند طلایی [غلتیده ]
gold backing system نظام پایه طلا
the streets are paved with gold <idiom> از در و دیوار شهر پول می بارد
gold lace [braids] گلابتون [نخ های تزئینی از طلا یا نقره برای جلوه های ویژه در زمینه قالیچه]
gold and silver plant حشیشه القمر
gold backing system نظام پشتوانه طلا
gold worked steel فولاد اصلاح شده
international gold standard پایه طلای بین المللی
gold oak leaf برگ خرما
gold leaf electroscope الکتروسکپ با برگههای طلا
silver inwrought with gold سیمینهای که زردر ان کارکرده باشند
gold import point طلای خالص به فروشنده میدهد
gold import point حالتی است که کشور خریداری کننده کالابه جای ارز یا پول
gold import point نقطه ورود طلا
to alloy gold with copper بارزدن
to alloy gold with copper امیختن
gold export point قیمت کالای خارجی با ارزخریداری شده خودداری میکند
gold exchange standard پایه ارز طلا
gold bullion standard پایه شمش طلا
gold bullion standard پایه طلای غیر مسکوک
My gold ring is in pawn. انگشتر طلایم درگرو است
The gold market is booming . بازار طلااینروزها گرم است
gold currency system نظام پولی طلا
to alloy gold with copper عیارزدن
the morning hour has gold in its mouth <proverb> سحرخیز باش تا کامروا باشی
full bodied gold coin سکه طلای تمام عیار
Anyone can count the seeds in an apple, but only Gold can count the number of apples in a seed. هر کسی نمی تواند تعداد دانه های داخل یک سیب را بشمارد اما فقط خدا می تواند تعداد سیب های نهفته در یک دانه را بشمارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com