English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (7 milliseconds)
English Persian
golden ratio نسبت طلایی [ریاضی]
golden ratio عدد فی [ریاضی]
Other Matches
golden طلایی
golden mean برکناری از افراط و تفریط
golden mean میانه روی
the golden کلید زریاسیم
the golden رشوه
golden a عصرطلایی
the golden پاره
golden درخشنده
golden طلائی
golden اعلا
golden زرین
golden syrup شربتشیرین زردرنگوچسبناک
golden color رنگ طلائی
golden handshake دستخوش بازنشستگی
golden handshakes پاداشی که برای تشویق کارمند به بازنشستگی به او پیشنهاد میشود
golden retriever سگ شکاری طلایی رنگ دورگه
golden handshakes دستخوش بازنشستگی
Silence is golden . <proverb> سکوت علامت رضا است.
golden opportunity <idiom> موقعیت طلایی وعالی
golden jubilee جشنسالگردپنجاهم
golden handshake پاداشی که برای تشویق کارمند به بازنشستگی به او پیشنهاد میشود
golden age دوران طلایی که در آن بشر شاد و سعادتمند و معصوم بود
golden age دوران رونق و رفاه
golden age عصر ترقی و تعالی
golden age عصر طلایی
golden age وابسته به مردمان عصر طلایی
golden ages دوران طلایی که در آن بشر شاد و سعادتمند و معصوم بود
golden ages عصر ترقی و تعالی
the golden round تاج زرین
golden ages وابسته به مردمان عصر طلایی
golden ages عصر طلایی
golden leaf زرورق
golden rain یک جور آتش بازی که مانند است به باران آتش
golden rule قاعده زرین
Golden House [سرای رومی ساخته شده توسط نرو]
golden horde سپاهیان مغول که در قرن سیزدهم اروپای شرقی رامورد تاخت و تاز قرار دادند
golden shoe کفش طلایی
golden gate پرتابی در بولینگ که میلههای 4 و 6 و 7 و 01 راباقی می گذارد
golden section برش زرین
golden ages دوران رونق و رفاه
golden eagle سکه ده دلاری زر
golden rain آتش باران
golden rim تاج
Golden rectangle پایه های چهارگوش
golden rules قاعده زرین
golden weddings جشن پنجاهمین سال عروسی
golden wedding جشن پنجاهمین سال عروسی
golden key کلیدزرین
golden shoe بهترین جایزه گلزن فصل اروپا
golden eagle یکجوردال یاعقاب بسیارنیرومند
hair of golden wire گیسوان طلایی
kill the goose that layed the golden egg <idiom> از بین بردن چیز با ارزش
one to zero ratio نرخ بین نوسان خروجی دودویی یک و صفر
f ratio بهر اف
t ratio نسبت تی
t ratio بهر تی
in the ratio of به نسبت
ratio نسبت یک عدد به دیگری
ratio ضریب
ratio بهر
ratio نسبت
ratio نسبیت
ratio نسبت معین وثابت
ratio قسمت
ratio سهم
operating ratio نسبت عملیاتی
poisson's ratio در چندی پواسون
price ratio نسبت قیمت
probability ratio بهر احتمال
magnification ratio ضریب تقویت
magnetogyric ratio نسبت ژیرومغناطیس
magnification ratio ضریب بزرگنمایی
mobility ratio نسبت تحرک
moduler ratio نسبت مدول الاستیسیته ارماتور به مدول الاستیسیته بتن
mole ratio نسبت مولی
liquidity ratio ضریب نقدینگی
operating ratio نسبت کارکرد موتور یا ناو
liquidity ratio نسبتهای نقدینگی
liquidity ratio نسبت نقدینگی
likelihood ratio بهر درست نمایی
operating ratio نرخ عملیاتی
poisson's ratio ضریب پواسون
progressive ratio نسبت تصاعدی
ratio correlation همبستگی نسبتی
ratio decidendi مبنای اصلی تصمیم
strength ratio نسبت استحکام
stress ratio نسبت تنش
success ratio بهر موفقیت
transformation ratio نسبت تبدیل
transmission ratio نسبت تبدیل جعبه دنده
variable ratio گیربکسهایی که در ان به منظور ثابت نگاه داشتن سرعت برونگذاشت نسبت تبدیل صرف نظر از سرعت درون گذاشت تغییر میکند
velocity ratio نسبت سرعت
viscosity ratio نسبت گرانروی
void ratio درجه تخلخل
void ratio نسبت منفذها
voids ratio اندیس تهیگاهها
voltage ratio نسبت ولتاژ
settlement ratio نسبت نشست
weight ratio نسبت وزن
work ratio نسبت کار به استراحت
slenderness ratio ضریب رعنائی
shunt ratio نسبت شنت
ratio decidendi مستنداصلی رای
ratio detector اشکارساز نسبت
ratio estimation براور نسبتی
ratio of transformer نسبت مبدل
transformer ratio نسبت مبدل
ratio print عکس بزرگ شده یا کوچک شده به مقیاس معین عکس معادل
ratio schedule مقیاس نسبتی
recycle ratio نسبت بازگردانی
recycling ratio نسبت بازگردانی
reduction ratio نسبت کاهش
reduction ratio ضریب تقلیل
saving ratio نسبت پس انداز
selection ratio نسبت گزینش
selection ratio بهر گزینش
sensitivity ratio نسبت حساسیت
sex ratio بهر جنسیت
knot ratio نسبت تعداد گره [این کسر جهت مقایسه تراکم گره در طول و عرض بافت بکار رفته و عاملی جهت تعیین قیمت فرش می باشد.]
compression ratio ضریب تراکم
cut off ratio حداقل نرخ قابل قبول
bypass ratio نسبت کنارگذاری
deposit ratio نسبت سپرده
aspect ratio نسبت دید
distribution ratio نسبت توزیع
aspect ratio نسبت تصویر
aspect ratio نسبت طول به عرض یا وترمتوسط بال
feedback ratio نسبت فیدبک
feedback ratio نسبت پس خوراند
aspect ratio نسبت صفحه
cantilever ratio نصف طول دو سر بال تقسیم بر حداکثر طول پنهان بال داخل بدنه هواپیما
current ratio نسبت دارایی موجود به بدهی موجود
current ratio وضعیت فعلی
compression ratio ضریب ترکم
compression ratio نسبت تراکم
concentration ratio نسبت تمرکز
cash ratio نسبت نقدینگی
concentration ratio نرخ تمرکز
contact ratio نسبت تماس
contraction ratio نسبت مساحت سطح مقطع بیشنه تونل باد مادون صوت به مساحت سطح مقطعی که کار انجام میدهد
control ratio نسبت فرمان
correlation ratio بهر همبستگی
correlation ratio نسبت همبستگی
critical ratio بهر شاخص
current ratio نسبت جاری
fineness ratio نسبت فرافت
ionic ratio نسبت یونی
image ratio نسبت تصویر
inverse ratio نسبت معکوس
inflow ratio نسبت سرعت واقعی رتورکرافت به سرعت محیطی نوک تیغه ها
abundance ratio فراوانی
impluse ratio نسبت ایمپولز
impedance ratio نسبت امپدانس
impedance ratio نسبت مقاومت فاهری
abundance ratio نسبت فراوانی
gyromagnetic ratio نسبت ژیرومغناطیسی
error ratio نسبت خطا
absorption ratio ضریب درآشامی
absorption ratio نسبت جذب
age ratio بهر سنی
activity ratio نسبت فعالیت
hit ratio نسبت اصابت
gear ratio نسبت چره دنده ها
gear ratio نسبت سرعتهای دورانی محورهای ورودی و خروجی یک جعبه دنده
absorption ratio ضریب جذب
glide ratio نسبت سریدن
glide ratio نسبت مسافت طی شده به هرپای فرود با هواپیمای بی موتور
impluse ratio نسبت ضربه
voltage ratio of transformer نسبت ولت مبدل
acid test ratio تناسب درجه نقدینگی
wage profit ratio نسبت دستمزد به سود
capital output ratio ضریب سرمایه گذاری
aggregate cement ratio نسبت مواد سنگی به سیمان
acid test ratio ضریب قدرت پرداخت
air space ratio درجه تهویه خاک
benefit cost ratio نسبت فایده به هزینه
water cement ratio نسبت اب و سیمان
california bearing ratio توان باربری نسبی کالیفرنیا
capital job ratio نسبت سرمایه به شغل
capital labor ratio نسبت سرمایه به کار
california bearing ratio اندیس مقاومت کالیفرنی نمایه کالیفرنی
ratio of capital to labor نسبت سرمایه به کار
capital output ratio نسبت سرمایه به تولید
air/fuel ratio نسبت هوا به سوخت
charge mass ratio نسبت بار به جرم
compressor pressure ratio نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
file activity ratio نسبت فعالیت پرونده
ratio of specific heats نسبت گرمایی ویژه
ratio of capital to output نسبت سرمایه به تولید
fission to yield ratio بازده اتمی
fission to yield ratio توان بمب اتمی نسبت انرژی شکافت اتمی به انرژی حاصله از پرتاب بمب
fixed ratio schedule برنامه نسبتی ثابت
gear transmission ratio نسبت دنده گیربکس
power to weight ratio نسبت وزن اتومبیل به نیروی اسب ان
nozzle expasion ratio نسبت واگرایی نازل
inverse ratio or proportion نسبت معکوس
labor capital ratio نسبت کار به سرمایه
lift drag ratio نسبت برا به پسا
engine pressure ratio نسبت فشار موتور
secondary emission ratio شدت صدور ثانوی
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com