English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 112 (6 milliseconds)
English Persian
grain orientation طرز قرار گرفتن ذرات نسبت به یکدیگر
Other Matches
orientation 1-محل یا جهت یک شی . 2-
orientation تشخیص موقعیت
orientation جهتداری
orientation تعیین جهت
orientation جهت گیری
orientation جهت یابی
orientation جهت صفحه یا به صورت لبه افقی یا عمودی
orientation اشنایی
orientation تمایل
orientation موقعیت
orientation تعیین موقعیت
orientation توجیه
orientation سوی
orientation جهت
orientation جهتگیری
orientation جهاتیابی
orientation روانه کردن دستگاهها
orientation روانه کردن
orientation توجیه کردن
orientation گرایش جهت
orientation راهنمایی
orientation reflex بازتاب سوگیری
page orientation موقعیت صفحه
portraint orientation تمایل عمودی
portraint orientation شکل ایستا
solar orientation تعیین موقعیت نسبت به افتاب
space orientation موقعیت یابی فضایی
spatial orientation موقعیت یابی فضایی
sexual orientation دارایتمایلاتجنسی
sexual orientation گرایش جنسی
orientation of fibers نظم و یکنواختی الیاف در نخ
orientation forces نیروهای دو قطبی- دو قطبی
markovnikoff orientation جهتگیری مارکونیکوفی
assumed orientation توجیه فرضی وسایل نقشه برداری
orientation loss گم گشتگی
assumed orientation توجیه فرضی
landscape orientation تمایل افقی
map orientation توجیه کردن نقشه
landscape orientation شکل خوابیده
map orientation توجیه نقشه
grain غلات
against the grain ازبیراهه
against his grain برخلاف تمایل او
grain by grain دانه دانه
in grain بطورثابت
in grain جنسا
grain خرده
grain حبوبات
grain دان تفاله حبوبات
grain یک گندم
grain معادل 8460/0گرم
grain طبقه
grain پشم کندن
grain دانه زدن تراشیدن
grain دانه دانه کردن جوانه زدن
grain شاخه چنگال
grain بازو
grain حالت
grain رگه
grain ذره رنگ
grain دانه خرج
grain حبه
grain جو
grain بذر
grain بافت
grain زبری
grain رگه خمیره حالت زبری
grain دانه
grain مشرب خوی
grain واحد وزن در سیستم غیرمتریک معادل 8460/0گرم
grain حبه باروت
end grain انتهایسطحبرش
grain auger محلدانه
grain elevator بالابرندهدانه
Grain elevator آسانسور سیلو
standing grain ذرت در ساقه [گیاه شناسی]
grain pan سینیدانه
grain tank مخزندانه
grain terminal پایانهحبوبات
grain tube لولهحبوبات
grain head خوشه دانه [گیاه شناسی]
lengthwise grain پیلیطولی
grain ear خوشه دانه [گیاه شناسی]
take something with a grain of salt <idiom> بدل نگرفتن
crosswise grain بافتعرضی
with a grain of salt بقیداحتیاط بااندک تردید
to winnow the grain گندم راباددادن
grain structure ساختار بلوری
grain side سمت مویی
grain rust زنگ حبوبات
grain rust زنگ گندم
grain field گندم زار
grain field کشتزار
grain boundary مرز بلورها
grain alcohol الکل خالص
grain tin قلع بلوری
close grain دارای الیاف یا بلورهاویاساختمان فریف وبهم پیوسته
to take with a grain of salt باورنکردن
to take with a grain of salt اغراق امیز دانستن
to dye in grain درحال خامی رنگ کردن
seed grain دانه برای کشت
seed grain بذر
seed grain تخم
crystal grain دانه بلوری
crystalline grain دانه بلورین
grain size classification طبقه بندی خاک از نظر اندازه ذرات
effective size of grain اندازه موثرذرات
effective size of grain قطر موثر ذرات
effective grain diameter قطر موثر دانه
section of a grain of wheat قسمتهایتخممرغ
It goes against the grain to pay these sums (that kind of money). من که زورم می آید ازاین پولها بدهم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com