English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 96 (3 milliseconds)
English Persian
grand opera اپرای سنگین
grand opera اپرای عمیق
Other Matches
opera تماشاخانه
opera اپرا
opera اهنگ اپرا
comic opera نمایش مضحک
opera comique نمایش خنده اور
comic opera نمایش خنده دار
opera comique کمدی
opera comique نمایش مضحک
opera bouffe اپرای خنده دار که تا اندازهای مسخره امیز باشد
light opera اپرای سبک
comic opera کمدی
horse opera فیلم یا نمایش گاوچرانان امریکایی
light opera اپرای مفرح
soap opera نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
opera hat کلاه نرم که بازیگران برسرمیگذارند
opera hat کلاه له شو
opera house تماشاخانه
opera house اپرا
opera glasses دوربین
Which bus do I take for the opera? برای رفتن به اپرا کدام اتوبوس را باید سوار شوم؟
opera glass دوربین مخصوص اپرا
opera-length necklace گردنبندبلند
grand مشهور
grand هزار دلار
grand باوقار
grand معروف
grand جدی
grand بزرگ مهم
grand والا
grand بسیار عالی باشکوه
grand مجلل
grand mother جده
grand nephew نوه برادر یا خواهر
grand niece نوه برادر یا خواهر
grand uncle دایی پدر
grand mother مادر بزرگ
grand mal صرع بزرگ
grand mal حمله بزرگ صرع
grand mal صرع همراه با تشنج وغش
grand larceny سرقت بزرگ در CL سرقتی را گویند که دران قیمت مال مسروق ان ازمیزان معینی که در قانون مشخص شده است بیشتر باشد
on a grand scale <adv.> در مقیاس بزرگ
grand vizier نخست وزیر
grand vizier صدراعظم
grand uncle عموی مادر
grand uncle عموی پدر
grand uncle دایی مادر
on a grand scale <adv.> به مقدار زیاد
grand son پسر دختر
grand son پسر پسر
grand parent جد و جده
grand larceny سرقت کبیره
grand larceny سرقت اموال پرقیمت
grand slam توفیق عظیم
grand slam موفقیت کامل
grand juries هیئت منصفه عالی
grand juries هیات منصفه عالی
grand jury هیئت منصفه عالی
Grand Prix یک دوره مسابقه بین المللی بین اسبهای سه ساله درفرانسه
Grand Prix مسابقه حرکات وپرش اسب بین سوارکاران ماهر بصورت انفرادی یاگروهی
grand piano پیانوی بزرگ و افقی
grand pianos پیانوی بزرگ و افقی
grand tours سفر وسیاحتی که جوانان اشراف زاده انگلیسی بعنوان قسمتی ازتعلیم وتربیت خود میکردند
grand tour سفر وسیاحتی که جوانان اشراف زاده انگلیسی بعنوان قسمتی ازتعلیم وتربیت خود میکردند
grand slam شلم
grand slam علامت اینکه کلیه هواپیماهای دیده شده مورد اصابت قرارگرفتند
grand slam بردن چهار مسابقه مهم گلف در یک سال
grand slams موفقیت کامل
grand slams توفیق عظیم
grand slams شلم
grand slams علامت اینکه کلیه هواپیماهای دیده شده مورد اصابت قرارگرفتند
grand slams بردن چهار مسابقه مهم گلف در یک سال
grand father پدر بزرگ
grand father جد
grand division تقسیمات بزرگ طبله
grand division مقیاس درجه بندی بزرگ طبلک
grand duchess زوجه یا بیوه دوک
grand duchess دوشس بزرگ
grand duchy دوک نشین
grand duchy قلمرو دوک
grand duchy قلمرودوشس
grand duke دوک بزرگ
grand inquisitor رئیس دادگاه رسیدگی دربرخی کشورها
grand daughter دختر دختر
grand dame زن با نفوذ
grand aunt خاله پدری
grand aunt خاله مادری عمه پدری
grand jury هیات منصفه عالی
grand aunt عمه مادری
grand child نوه
grand conanical بندادی بزرگ
grand dame بانو
grand larceny سرقت عظیم
grand touring car نوعی اتومبیل مسابقه مسافتهای طولانی
great grand father جد اعلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com