Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 83 (5 milliseconds)
English
Persian
grillage foundation
پی شبکهای
Other Matches
grillage
شبکهای از تیرهای سنگین که بجای پی ساختمان قرارمیدهند
grillage
شبکه ساختمانی
grillage
زمینه و طرح مشبک توری و غیره
grillage
شبکهای از تیرهای سنگین که در جاهای سست بجای پی ساختمان قرار میدهند
reinforced grillage
ارماتور مشبک فلزی
beam grillage
تقاطع تیرها
foundation
پی ریزی
foundation
شالوده اصل
foundation
فوندامنت
foundation
پایه مبنا
foundation course
دورهآمادهسازیدانشگاه
foundation
بنیان بنگاه
foundation
اسکلت اصلی فرش
[شامل تار و پود]
foundation
فونداسیون
foundation
سازمان خیریه
foundation
بنیاد
foundation
موسسه خیریه
foundation
پی ریزی اساس
foundation
پی
foundation
پایه
foundation
شالوده
foundation
تاسیس
foundation
اساس
foundation
انداختن تمام میلههای بولینگ در دور نهم
foundation
پی ساختمان
pilework foundation
پی سازی با شمع
pile foundation
شمع پی
pile foundation
شالوده شمعی
pier foundation
اساس پی
pier foundation
شالوده پی
liquid foundation
کرم مایع
machine foundation
پایه دستگاه
natural foundation
پی طبیعی
raft foundation
پی روی رادیه
road foundation
زیر پی راه
raft foundation
پی گسترده
To lay the foundation.
پی نهادن ( پی ریزی کردن )
It must have a solid foundation.
اساس کار باید محکم باشد
foundation stone
سنگبنا
foundation slip
زیرپوشبندی
foundation of tower
پایهمرتفع
earth foundation
پایهزمین
dam foundation
شانهنهرپائینی
shallow foundation
پی سطحی
shallow foundation
پی کم عمق
settlement of the foundation
نشست پی گاه
road foundation
شالوده راه
road foundation
پی راه
pile foundation
فونداسیون ستون
caisson foundation
پی سازی با هوای فشرده
foundation gallery
نقب پی
foundation gallery
گالری پی
foundation concrete
بتن پی
foundation school
اموزشگاه موقوف
depth of foundation
گودی پی
depth of foundation
عمق پی
deep foundation
پی سازی در عمق
bouyant foundation
پایه شناور
deep foundation
پی گود
bouyant foundation
پی شناور
foundation joint
درز اتصالی که بین پی وساختمان تعبیه میشود
foundation joint
درز پی
foundation trench
پی
foundation trench
شالوده
foundation soil
شالوده ساختمان فونداسیون ساختمان
foundation soil
پی ریزی ساختمان
foundation blockage
پایهسرکننده
foundation pile
میله هایی که در فونداسیون قرار می گیرد
foundation pile
تیر فونداسیون
foundation paste
شفته
foundation materials
مصالح پی سازی
begueather of a pious foundation
وقف کننده
To lay the foundation of a company.
پایه واساس شرکتی راریختن
begueather of a pious foundation
واقف
investigation of foundation conditions
شناسایی زمین پی
custodian of a pious foundation
متولی
earthquake proof foundation
غیر مقاوم درمقابل زلزله
settler of a pious foundation
واقف
earthquake proof foundation
شالوده ضد زلزله
investigation of foundation conditions
تحقیق شرایط شالوده
bearing pressure on foundation
فشار تکیه گاهی شالوده
Foundation
[junior]
house officer
[British English]
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com