Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 91 (1 milliseconds)
English
Persian
guilt complex
عذابوجدان
Other Matches
She is laying a guilt trip on
[is guilt-tripping]
me for not breast feeding.
او
[زن]
به من احساس گناه کاربودن میدهد چونکه من
[به او]
شیر پستان نمی دهم.
guilt
گناه مجرمیت محکومیت
guilt
جرم
guilt
گناه
guilt
بزه
guilt
تقصیر
to be on a guilt trip
<idiom>
احساس خیالی داشتن که مقصر هستنند
[اصطلاح روزمره]
accessoiral guilt
معاونت در جرم
blood guilt
خونریزی ناحق
pure of guilt
بی تقصیر
pure of guilt
بی گناه
guilt feeling
احساس گناه
to feel a pang of guilt
ناگهانی احساس بکنند که گناه کار هستند
to acknowledge your own guilt
[culpability]
به گناه خود اقرار کردن
He bought them expensive presents, out of guilt.
او
[مرد]
بخاطر احساس گناهش برای آنها هدیه گران بها خرید.
Guilt for poorly behaved children usually lies with the parents.
بد رفتاری کودکان معمولا اشتباه از پدر و مادر است.
complex
بسیار پیچیده یا مشکل برای فهمیدن
complex
طراحی CPU که در آن مجموعه دستورات حاوی چنیدن دستور طولانی و پیچیده است که برنامه نویسی را ساده تر میکند ولی سرعت را کم میکند
complex
همتافت
complex
کمپلکس
complex
مختلط
complex
مرکب از چند جزء بغرنج
complex
:پیچیده
complex
اچار
complex
عقده روانی
complex
مجتمع
complex
گروهه مجموعه
complex
عقده
complex
پیچیده
complex
مرکب
complex
هم تافت
sigma complex
کمپلکس سیگما
hydroelectric complex
اجزایتبدیلآببهالکتریسیته
complex dune
ریگروانانباشته
orestes complex
عقده اورستس
planar complex
کمپلکس مسطح
Complex analysis
نظریه توابع
[ریاضی]
port complex
مجتمع بندری
port complex
لنگرگاه
universal complex
عقده همگانی
complex number
عدد مختلط
[ریاضی]
superiority complex
عقده ای
superiority complex
خود سر
superiority complex
خود رای
superiority complex
از خود راضی
superiority complex
خودبین
Complex analysis
آنالیز مختلط
[ریاضی]
complex plane
صفحه مختلط
[ریاضی]
complex conjugate
عدد مزدوج مختلط
[ریاضی]
inferiority complex
خود کم بینی
complex power
توان مختلط
complex number
اعداد مختلط
complex number
عدد مختلط
complex number
عدد مرکب
complex multiplet
چندتایی پیچیده
complex indicator
نشانگر عقده
complex impedance
ناگذرایی مختلط
complex fraction
برخه مشترک
complex fraction
مخرج مشترک
complex circuit
مدار مختلط
complex admittance
گذرایی مختلط
base complex
مجتمع پایگاه هوایی یا دریایی یا زمینی و غیره
activated complex
کمپلکس فعال شده
inferiority complex
عقده حقارت
complex power
توان موهومی
complex system
سیستم پیچیده
mother complex
عقده مادری
medea complex
عقده فرزند کشی
oedipus complex
عقده ادیپ
medea complex
عقده میدیا
labile complex
کمپلکس تغییرپذیر
jocasta complex
عقده یوکاستا
intermediate complex
کمپلکس واسطه
inert complex
کمپلکس بی اثر
oedipus complex
احساسات محبت امیزبچه نسبت به والدین جنس مخالف خود
complex system
سازگان پیچیده
compound complex
دارای دو قضیه اصلی ویک قضیه فرعی
coordinated complex
کمپلکس کوئوردینانسی
diana complex
عقده دیانا
edipus complex
عقده ادیپ
electra complex
حب دختر نسبت به پدر و بغض از مادر
electra complex
عقده الکترا
complex analytic function
تابع تحلیلی
[مختلط]
[ریاضی]
complex absolute value function
تابع مختلط قدر مطلق
[ریاضی]
aircraft arresting complex
وسایل مهار هواپیما
spin paired complex
کمپلکس اسپین زوج شده
theory of functions of a complex variable
آنالیز مختلط
[ریاضی]
The human brain is a complex organ .
مغز انسان عضو پیچیده یی است
complex instruction set computer
کامپیوتر مجموعه دستورالعملهای پیچیده
theory of functions of a complex variable
نظریه توابع
[ریاضی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com