English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
hair of golden wire گیسوان طلایی
Other Matches
golden mean برکناری از افراط و تفریط
golden mean میانه روی
golden طلائی
golden a عصرطلایی
golden درخشنده
golden اعلا
the golden پاره
the golden رشوه
the golden کلید زریاسیم
golden زرین
golden طلایی
golden color رنگ طلائی
golden ages دوران رونق و رفاه
golden rules قاعده زرین
golden rule قاعده زرین
golden rain یک جور آتش بازی که مانند است به باران آتش
golden wedding جشن پنجاهمین سال عروسی
golden weddings جشن پنجاهمین سال عروسی
golden eagle سکه ده دلاری زر
Silence is golden . <proverb> سکوت علامت رضا است.
golden syrup شربتشیرین زردرنگوچسبناک
golden jubilee جشنسالگردپنجاهم
golden ratio عدد فی [ریاضی]
golden handshakes دستخوش بازنشستگی
golden handshakes پاداشی که برای تشویق کارمند به بازنشستگی به او پیشنهاد میشود
golden handshake دستخوش بازنشستگی
golden handshake پاداشی که برای تشویق کارمند به بازنشستگی به او پیشنهاد میشود
golden ages وابسته به مردمان عصر طلایی
golden ages عصر طلایی
golden opportunity <idiom> موقعیت طلایی وعالی
golden ages عصر ترقی و تعالی
golden ages دوران طلایی که در آن بشر شاد و سعادتمند و معصوم بود
golden age وابسته به مردمان عصر طلایی
golden section برش زرین
golden shoe کفش طلایی
golden shoe بهترین جایزه گلزن فصل اروپا
golden age دوران رونق و رفاه
golden age دوران طلایی که در آن بشر شاد و سعادتمند و معصوم بود
golden gate پرتابی در بولینگ که میلههای 4 و 6 و 7 و 01 راباقی می گذارد
golden ratio نسبت طلایی [ریاضی]
the golden round تاج زرین
golden rim تاج
golden retriever سگ شکاری طلایی رنگ دورگه
golden age عصر ترقی و تعالی
golden eagle یکجوردال یاعقاب بسیارنیرومند
golden age عصر طلایی
golden horde سپاهیان مغول که در قرن سیزدهم اروپای شرقی رامورد تاخت و تاز قرار دادند
golden key کلیدزرین
golden leaf زرورق
golden rain آتش باران
Golden House [سرای رومی ساخته شده توسط نرو]
Golden rectangle پایه های چهارگوش
kill the goose that layed the golden egg <idiom> از بین بردن چیز با ارزش
keep one's hair on خونسردبودن
She had let her hair down . موهایش را ریخته بود روی شانه اش
to a hair موبمو
to a hair بادقتی هرچه تمامتر
to keep one's hair on دست پاچه نشدن
to keep one's hair on خون سردبودن
to keep ones hair on دست پاچه نشدن
keep one's hair on دست پاچه نشدن
let down one's hair <idiom> تمدد اعصاب کردن
out of one's hair <idiom> ازشر کسی راحت شدن
hair مو
hair [الیاف نازکتر از پشم مو یا کرک بز و شتر، تفاوت آن با پشم در داشتن ساختار سلولی است که کیسه های هوای موجود باعث ایجاد درخشندگی بیشتر آن می گردد.]
against the hair ازبیراهه
to let down one's hair غفلت کردن از خود
to let down one's hair کنترل از دست دادن
hair گیسو
hair زلف
hair موی سر
in one's hair <idiom> عصبانی کردن شخصی
hair esthesiometer بساوایی سنج مویی
hair follicle پیاز مو
hair line طناب مویی
hair line خط سربالایی دراخرحروف
hair pencil قلم مو
hair raiser مهیج
matted hair موی کرک شده
hair pulling مو کنش
hair pulling کندن مو
hair crack شکاف خوردگی ترک خوردگی
hair crack ترک مویی
hair cells یاختههای مویی
hair loss ریزش مو [پزشکی]
loss of hair ریزش مو [پزشکی]
hair loss آلوپسی [پزشکی]
loss of hair آلوپسی [پزشکی]
to part one's hair فرق سر خود را باز کردن
hair compass پرگار سوزنی
hair crack ترک موئی
hair raiser موی برتن سیخ کننده
hair seal خوک پرموی بی گوش
wavy hair گیسوی مجعد
he did not turn a hair خم به ابرویش نیاورد
he did not turn a hair هیچ خستگی وانمودنکرد
wavy hair موی فردار
to put up ones hair مویاگیس خودرازنانه درست کردن
to powder the hair پودر به مد یا بسرزدن
to part the hair فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
to part the hair فرق باز کردن
hair tint رنگ مو
tangled hair موی ژولیده یادرهم وبرهم
split hair موشکافی
pubic hair موی زهار
hair worm کرم مویی
hair worm کرم پیوک
hair shirt پیراهن مویی که برای ریاضت میپوشند
hair sieve الک مویی
hair space فضای باریکی درچاپ
hair space باریکه
hair splitter ادم مو شکاف
hair splitting موشکافی
hair splitting موشکاف
hair spring فنر رقاصک
hair stroke خط نازک بالا یا پایین حروف نوشته یا چاپی
hair stroke نازک کاری درخوشنویسی
hair trigger ماشه دوم تفنگ
hair trigger باسانی حرکت کننده
hair worm کرم رشته
part the hair فرق بازکردن
It is exact to hair. مو نمی زند ( کاملا"یکسان است )
hair shaft ساقهمو
camel hair پارچهکلفتو پشمی
disheveled hair موی ژولیده
cross hair خط داخل دوربین
cross hair تار موی وسط دوربین
hair's breadth آنچهبهفاهراتفاقنیفتادهاست
hair-grip تل - گلسر
To part ones hair . فرق سر باز کردن
My hair is growing. موهایم دارد بلند می شود
To dye ones hair. موها را خاموش کردن
My hair is falling. موهایم دارد می ریزد
hair brush ماهوت پاک کن
camels hair پارچه پشم شتر
camels hair کرک یاپشم شتر
camel's hair کرک یا پشم شتر پارچه پشم شتر
hair roller بیگودی
disheveled hair زلف پریشان
I'd like some hair gel. من کمی ژل مو میخواهم.
My hair is falling out. موهای سرم دارند میریزند.
mane hair موی یال
goat hair موی بز [الیاف نازک و پشمی بز که بیشتر در قسمت های ظریف و تزئینی بافت بدلیل ظرافت آن بکار می رود. بهترین نوع آن مربوط به بز کشمیری هندوستان است که از لحاظ ظرافت و لطافت سبیه ابریشم است.]
hair-raising ترسناک
hair-raising مهیج
hair raising ترسناک
hair raising مهیج
some hair gel کمی ژل مو
hair clip گلسر
hair grip سنجاقسر
hair bulb ساقهمو
hair dryer سشوار
My hair stood on end . مو بر بدنم راست شد ( از وحشت وغیره )
He (his hair) turned grey. مویش خاکستری شد
hair colour [British] رنگ مو
You have cut my hair very short . سرم را ( موهایم را ) خیلی کوتاه کردید
To get in somebodys hair . To irritate someone. موی دماغ کسی شدن
I found a hair in the soup . توی سوپ یک موبود (پیدا کردم )
Comb ( brush ) your hair . موهایت را شانه کن
hair pin bend مارپیچ
I'd like a shampoo for dry hair. من یک شامپو برای موهای خشک میخواهم.
einnow not thy hair زلف بربادمده
hair pin bend مارپیچ کوهستان
hair roller pin سوزنبیگودی
root-hair zone بخشموییریشه
I'd like a shampoo for normal hair. من یک شامپو برای موهای معمولی میخواهم.
I'd like a shampoo for greasy hair. من یک شامپو برای موهای چرب میخواهم.
cross hair reticule تار چلیپا
one's hair stands on end موی تن ادم راست میشود
hair stand on end <idiom> سیخ شدن موها ازترس
make one's hair stand on end <idiom> ترسیدن
Not to turn a hair. Not to bat an eyelid. خم به ابرو نیاوردن
It makes ones hair stand on end . موبرتن آدم راست می شود
Thick ( sparse , thin ) hair . موی پرپشت ( کم پشت )
Straight hair (road,line). موی ( جاده و خط ) صاف
To spilt hair . To make a fine distinction . مورااز ماست کشیدن ( مو شکافی کردن )
semi-permanent hair color [American] رنگ مو
wire to wire از اغاز تا فرجام
down to the wire <idiom> به آخر خط رسیدن
wire سیم
to go down to the wire <idiom> تا آخرین لحظه با تهیج معلق ماندن
to go down to the wire <idiom> تا آخرین لحظه با تهیج نا معلوم ماندن
wire روش ساده اتصال الکتریکی قط عات ترمینال , هم با استفاده از سیمهای عایق که دور هم پیچیده شده اند در هرترمینال و سپس وارد یک محل می شوند با استفاده از سیستمهای نمونه
wire وایر
wire چاپگر Matrix-dot
wire کامپیوتر به همراه برنامه نوشته در سخت افزار که قابل تغییر نیست
wire هادی فلزی نازک
wire نصب سیم بندی
by wire بوسیله تلگراف
he sent me a wire تلگرافی برای من فرستاد تلگرافی بمن مخابره کرد
by wire باتلگراف
wire خط اغاز یا پایان مسابقه
wire سیم تلگراف سیم کشی کردن
wire مخابره کردن
wire سیم کشی کردن
wire مفتول
wire ارتباط باسیم
wire تلگراف کردن تلگراف زدن
wire-tapped استراقسمع تلفنی کردن
wire-tapped گوشیازیتلفنی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com