English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (15 milliseconds)
English Persian
half cock چخماق در حال نیم پا
Search result with all words
at half cock از بند دوم رد شده
Other Matches
cock-up خر تو خر
cock-up سر در گمی
cock-up شلوغی
to cock something up تباهی کردن
to cock something up بهم زدن چیزی
cock چخماق تفنگ
to cock something up زیرورو کردن چیزی
cock چخماق کشیدن ضربه زدن به چاشنی
cock مسلح کردن
cock یک وری کردن
cock کج نهادن
cock :مثل خروس جنگیدن گوش ها را تیز وراست کردن
cock خروس
cock پرنده نر
cock کج نهادگی کلاه
cock-a-hoop شادی کنان
cock-a-hoop بادکنان
cock feather پر وصل به کمان
cock fight جنگ خروسان
turkey cock بوقلمون نر
cock eyed ناجور
fighting cock خروس جنگی
cock a hoop لافزن
cock a hoop شادومغرور
bibb cock شیر اب سرکج
cock a hoop سرمست
cock-ups خر تو خر
cock horse اسب چوبی
cock eyed لوچ
cock eyed احمق
cock eyed کودن
cock boat کرجی کوچک
air cock شیر هواگیری
cock fighting خروس بازی
cock fighting بهم انداختن خروسان
cock horse اسپ
shuttle cock توپ بدمینتون
sea cock شیر دریا
pete cock شیر هوا
pete cock شیربخار
pete cock شیر کوچک که ازان هوا یابخار بیرون می اید
pet cock شیر بخار
moor cock خروس کولی
hen and cock مرغ وخروس
heath cock خروس کولی باقرقره سیاه نر
hay cock پشته علف
hay cock تل علف
hay cock کومه مخروطی از علف خشک علف
stop cock شیر بستن جریان اب
stop cock شیرسماوری
discharge cock شیر تخلیه
drain cock لوله تخلیه
pet cock شیر هوا
cock of the walk پهلوان میدان
game cock خروس جنگی
cock-ups شلوغی
cock loft اطاق زیرشیروانی
gauge cock اندازه نما
gland cock شیر جعبه اببندی
weather cock باد نما ادم دمدمی مزاج
cock-ups سر در گمی
stop cock شیر
cock pheasant قرقاول نر
oil drain cock شیر تخلیه روغن
cock a doodle doo قوقو
air relief cock مجرای تهویه
cock-and-bull stories چاخان
cock a doodle doo نامی که بچه بخروس میدهد
cock-and-bull story چاخان
cock-and-bull story داستان جعلی برای تعریف ازخود
cock-and-bull stories داستان جعلی برای تعریف ازخود
cock and bull story چاخان
cock and bull story داستان جعلی برای تعریف ازخود
by product cock oven plant محصولات فرعی کک سازی
one half of یک نصف
to go off half بی گدارباب زدن
one half of نیمی از
half a d. نیم دو جین
half a d. شش تا
half کارتن با طول نصفه
half جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
half یکی از دو بخش معادل
half بطور ناقص
to go off half بی اندیشه سخن گفتن وزیاددیدن
one is half of two یکی نیمی است از دو
half نیمه نخست
half نصف
ones better half زن
second half نیمه دوم
half حرکت یا نمایش گرافیکی با نیمی از شدت معمولی
one's better half زن بطور کنایه
half دیسک درایویی که مقابل آن نیمی از حالت استاندارد باشد.
half مودمی که در هر لحظه در یک حالت کار میکند.
half ارسال داده در یک جهت در واحد زمان روی کانال یک سویه
half and half بالمناصفه
half and half نصفانصف
half نیمی
half مجموعه بیتتها که نیمی از کلمه استاندارد را می گیرند ولی به عنوان واحد مجزا قابل دسترسی اند
half in half out دو پشتک به عقب با نیم وارو
half نیم
half نصفه
half طرف
half شریک ناقص
half سو
i thank you be half of از طرف ... تشکر می کنم
right half نیمهراست
half and half نوعی ابجو انگلیسی
outside half هافبک کناری
first half نیمه نخست
half way نیمه راه
half way واقع در نیمه راه
half volley پرتاب نزدیک به توپزن که بیدرنگ پس از بلند شدن ضربه می خورد
half track هاف تراک
half track خودرو نیمه شنی یا نیم زنجیر
half tracked نیمه شنی
half thickness ضخامت لازم برای نصف کردن نفوذ عناصر تراونده
half view نیم نما
half truth حقیقت ناقص
half truth سخن نیم راست
half timber الوار کوتاه
half time نیم وقت
half time نیمه بازی
half tide حالت وسط جزر ومد
half time نصف وقت
half timer شاگردیکه درنیمی ازوقت خوددرس میخواندودرنیمه دیگرکارمیکند
half tone نیم پرده
half tone رنگ متوسط سایه رنگ
half tone سایه روشن
half tone سایه روشن زدن
half timber ساخته شده از الوار کوتاه
half sole نیم تخت زدن
half penny سکه نیم پنی
half pint کوتاه تر از مقدارمتوسط
half pint کوچک
half pint کوچولو
half reaction نیم واکنش
half relief نیم برجسته
half round نیم گرد
half round گج بری نیم گرد
half seas over مست خراب
half sole نیم تخت
half seas over پاتیل
half section نیم برش
half shadow نیم سایه
half sidestep روش صعود با اسکی گام به گام
half sister خواهر ناتنی
half pay حق مستمری
half pay حق انتظار خدمت
half step نیم گام
half step نیم قدم
half round نیم دایره
half staff نیم افراشته
half sovereign سکه زر ده شیلینکی انگلیس
half moon هرچیزهلالی شکل
half nephew پسرنابرادری
half nephew پسرناخواهری
half of my time نیمی ازوقت من
half pace شاه نشین
half section نیم مقطع
half pace تخت گاه
half pace سکو
half slip زیر پیراهنی
half pay حقوق ناتمام
half slip ژوپن
half-timbering ساختمان نیمه چوبی
go off half-cocked <idiom> صحبت یا انجام کاری بون آمارگی قبلی
He is only half a man . مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
half-term تعطیلیبینترم
half-price نیمبها
half-day کارنیمروز
half board هتلیکهفقطصبحانهوعصرانهدرآنسروشود
left half نیمهچپ
half-slip زیرداخلی
half-side نصفیکطرف
half-glasses عینک یک چشمی
half indexing فهرستسازینیمه
half-baked <idiom> احمق
half the battle <idiom> قسمت بزرگیاز کار
have half a mind <idiom> احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
half-pace شاه نشین نیم گرد
half-moon سنگر نیم هلالی
half-figure پیکره انتهایی
half-column نیمه ستون
Give me half [some of it] of it! نصف آن [یکخورده از آن] را به من بده!
half price نصف قیمت
for half board برای تختخواب، صبحانه و یک وعده غذای اصلی
for half board برای نیم پانسیون
meet someone half-way <idiom> به توافق رسیدن با کسی
six of one and half-a-dozen of the other <idiom> دوقلو بودن
half handle نیمدسته
half barb پیکاننصفه
it is not half bad هیچ بد نیست
it is half cooked نیم پخته است
i had half a mind to go چندان مایل برفتن نبودم انقدر ها میل نداشتم بروم
he is half your weight وزن او نصف وزن شما است
he did half swear سخت سوگندیادکردن
half yearly نیم ساله
half yearly شش ماهه
half word نیم کلمه
half worcester ضربهای در بولینگ که میلههای 3 و 9 یا 2 و 8 را جامی گذارد
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com