Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
half-time
نیمه نخست
Other Matches
half time
نیمه بازی
half time
نیم وقت
half time
نصف وقت
half of my time
نیمی ازوقت من
biological half time
زمان فعالیت یک عامل میکروبی
biological half time
زمان امکان فعالیت عامل میکربی
half residence time
نیمه عمر پایداری عناصرریزش اتمی یا رادیواکتیو
I'll let you know when the time comes ( in due time ) .
وقتش که شد خبر میکنم
ones better half
زن
first half
نیمه نخست
half
یکی از دو بخش معادل
half a d.
نیم دو جین
half a d.
شش تا
i thank you be half of
از طرف ... تشکر می کنم
half in half out
دو پشتک به عقب با نیم وارو
to go off half
بی گدارباب زدن
to go off half
بی اندیشه سخن گفتن وزیاددیدن
half way
واقع در نیمه راه
half way
نیمه راه
right half
نیمهراست
half and half
بالمناصفه
half and half
نصفانصف
half and half
نوعی ابجو انگلیسی
one half of
نیمی از
half
جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
half
کارتن با طول نصفه
half
نیمی
half
مجموعه بیتتها که نیمی از کلمه استاندارد را می گیرند ولی به عنوان واحد مجزا قابل دسترسی اند
half
شریک ناقص
half
طرف
half
سو
half
نصفه
half
نیم
second half
نیمه دوم
one half of
یک نصف
one is half of two
یکی نیمی است از دو
outside half
هافبک کناری
one's better half
زن بطور کنایه
half
بطور ناقص
half
نیمه نخست
half
ارسال داده در یک جهت در واحد زمان روی کانال یک سویه
half
مودمی که در هر لحظه در یک حالت کار میکند.
half
دیسک درایویی که مقابل آن نیمی از حالت استاندارد باشد.
half
حرکت یا نمایش گرافیکی با نیمی از شدت معمولی
half
نصف
half sidestep
روش صعود با اسکی گام به گام
half sovereign
سکه زر ده شیلینکی انگلیس
half section
نیم مقطع
half shadow
نیم سایه
half slip
زیر پیراهنی
half slip
ژوپن
half sole
نیم تخت
half sole
نیم تخت انداختن
half sole
نیم تخت زدن
half section
نیم برش
half seas over
پاتیل
half seas over
مست خراب
half pay
حق مستمری
half pay
حق انتظار خدمت
half pay
حقوق ناتمام
half pace
سکو
half pace
تخت گاه
half pace
شاه نشین
half nephew
پسرناخواهری
half moon
هرچیزهلالی شکل
half nephew
پسرنابرادری
half penny
سکه نیم پنی
half faced
نیمرخ
half round
گج بری نیم گرد
half round
نیم دایره
half round
نیم گرد
half relief
نیم برجسته
half reaction
نیم واکنش
half pint
کوچولو
half pint
کوچک
half pint
کوتاه تر از مقدارمتوسط
half sister
خواهر ناتنی
half staff
نیم افراشته
half step
نیم قدم
half word
نیم کلمه
half yearly
شش ماهه
half yearly
نیم ساله
he did half swear
سخت سوگندیادکردن
he is half your weight
وزن او نصف وزن شما است
i had half a mind to go
چندان مایل برفتن نبودم انقدر ها میل نداشتم بروم
it is half cooked
نیم پخته است
it is not half bad
هیچ بد نیست
it is not half bad
انجا بداست
lap half
پیوند نیم نیم
meet half way
مدارا کردن
meet half way
مصالحه کردن سازش کردن
at half cock
از بند دوم رد شده
of half blood
ناتنی
half moon
هلالی
one and half pass
یک و نیم گذری
half worcester
ضربهای در بولینگ که میلههای 3 و 9 یا 2 و 8 را جامی گذارد
half width
نیم پهنا
half way houses
خانههای امادگی
half thickness
ضخامت لازم برای نصف کردن نفوذ عناصر تراونده
half tide
حالت وسط جزر ومد
half timber
الوار کوتاه
half timber
ساخته شده از الوار کوتاه
half timer
شاگردیکه درنیمی ازوقت خوددرس میخواندودرنیمه دیگرکارمیکند
half tone
نیم پرده
half tone
رنگ متوسط سایه رنگ
half tone
سایه روشن
half tone
سایه روشن زدن
half track
هاف تراک
half tracked
نیمه شنی
half truth
سخن نیم راست
half truth
حقیقت ناقص
half view
نیم نما
half volley
پرتاب نزدیک به توپزن که بیدرنگ پس از بلند شدن ضربه می خورد
half volley
ضربه بلافاصله پس ازتماس توپ با سطح
half step
نیم گام
half adder
نیم افزایشگر
half binding
جلدنیم چرم
half blood
نابرادری یا ناخواهری دورگه
half blooded
دورگه
half boot
نیم چکمه
half bound
درپشت وگوشه هاچرمی ودردوطرف پارچهای چرمی پارچهای
half bred
دورگه
half bred
بی تربیت
half breed
از نژاد مختلف
half breed
ادم دورگه
half baked
خام
half baked
بی تجربه
half adder
نیمه جمع کننده
half angle
نیمساز
half area
محل توقف سربازان در حین حرکت برای تجدید سازمان یاگرفتن مهمات یا استراحت
half astern
نصف قدرت به عقب
half back
میان بازی کن
half back
میان
half baked
نیم پخته
half baked
ناپخته ناقص
half baked
خل
half brother
نابرادری
half brother
برادر ناتنی
half crown
سکه معادل دوشلیلینگ وشش پنس
half dead
نیم جان
half deck
نیمه پل
half duplex
نیم دو رشتهای
half deck
پل فرعی
half dime
سکه پنج سنتی
half dollar
سکه سیمین نیم دلاری
half dome
نیم گنبد
half duplex
یک طرفه
half court
قسمت سرویس زمین تنیس
half court
زمین سرویس
half cap
نیم سلام
half cap
سلام با اندک تکانی درکلاه
half caste
دارای پدر اروپایی ومادر هندوستانی
half caste
دورگه
half caste
ازنژاد مختلف
half century
05 امتیاز یا بیشتر توپزن درمسابقه کریکت
half circle
چرخش نمیدایره ژیمناست
half column
نیم ستون
half column
شبه ستون
half duplex
پروتکل کامل یکسو
half moon
تربیع اول وثانی زن قحبه
half loaded
سلاح نیمه خرج گذاری شده
half loaded
سلاح نیمه پر
half life
نیمه عمر تشعشعی موادرادیواکتیو نیمه عمر
half length
نصف درازا
half length
تصویر نیم تنه مجسمه نیم تنه
half length
نیم پیکر
half left
فرمان نیم به چپ چپ یا نیم به راست راست
half knot
گره خفتی
half knot
نیم گره
half long
حد فاصل بین جمله طویل وجمله کوتاه
half mad
اندکی دیوانه
half moon
نصفه ماه
half mast
نیم افراشتن پرچم
half mast
نیم افراشتگی پرچم
half mast
نیم افراشته
half mast
نیم افراشتن
half mast
نیم افراشتگی
half made
نیم دیوانه
half made
اندکی دیوانه
half mad
خل
half hour
03 دقیقه
half hour
نیم ساعت
half hose
جوراب مردانه
half fare
نیم بهاء
half faced
نیمه کاره
half faced
دارای صورت لاغر
half face
نیم به راست راست یانیم به چپ چپ
half face
نیمرخ
half evergreen
دارای برگهای نیمه سبز درفصل زمستان
half eagle
سکه زر پنج دلاری
half past two
دوونیم
half pst two
دوونیم
half fare
نصف قیمت
half hard
نیم سخت
half hitching
نیم خفت زدن
half hitch
نیم خفت
half hitch
نیم گره
half hitch
گره نیم خفت
half heartedness
بی میلی سردی
half heartedness
عدم خلوص
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com