English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
hand calculator ماشین حساب دستی
hand calculator ماشین حساب جیبی
Other Matches
calculator حساب کننده
an a calculator محاسب دقیق
calculator حسابگر
calculator محاسب
calculator ماشین الکترونیکی که پاسخ مشکلات عددی را میدهد
calculator ماشین حساب
calculator حسابگر محاسب
printing calculator ماشینحسابچاپگر
programmable calculator ماشین حساب قابل برنامه نویسی
calculator mode مد ماشین حساب
desk calculator حسابگر رومیزی
pocket calculator حسابگر جیبی
calculator dial صفحهمدرجحسابگر
electronic calculator حسابگر الکترونیکی
pocket calculator ماشین حساب جیبی
calculator mode وجه حسابگر
solar calculator ماشین حساب جیبی خورشیدی
to cross-check the result with a calculator حل را مجددا با ماشین حساب بررسی کردن
calculator/cheque book holder دفترچهنگهدارندهحساب
to hit the wrong key [on the PC/phone/calculator] اشتباه روی دکمه ای فشار دادن [کلید یا تلفن]
to hit the wrong key [on the PC/phone/calculator] اشتباه تایپ کردن صفحه [کلید یا تلفن]
pass from hand to hand ترتب ایادی
to shuffle from hand to hand دست بدست کردن
Hand to hand fighting جنگ تن به تن
hand in <idiom> به کسی چیزی دادن
hand in سمت زمین سرویس اسکواش
hand out <idiom> از چیزهایی مشابه به هم دادن
hand it to (someone) <idiom> به کسی اعتبار دادن
hand down <idiom> وصیت کردن
hand in سمت زمین سرویس
He must have a hand in it. حتما" دراینکار دست دارد
hand-me-down <idiom> بدش به من
She has become rather off hand. سایه اش سنگین شده
To be an old hand at something. درکاری سابقه وتجربه داشتن
hand in hand دست بدست
hand in hand دست دردست یکدیگر
from hand to hand <idiom> از یک شخص به یک شخص دیگری
get out of hand <idiom> کنترل خودرا از دست دادن
hand-out <idiom> پاداش ،معمولا از طرف دولت
hand-out <idiom>
in hand <idiom> زیرنظر
an old hand at something <idiom> کارکشته
off hand بدون آمادگی
off hand فی البداهه
off hand سر ضرب
be off hand with someone <idiom> سر سنگین بودن
have a hand in something <idiom> در کاری دست داشتن
try one's hand <idiom> بیتجربه بودن
second hand <idiom> دست دوم
on the other hand <idiom> درمقابل
hand over <idiom>
have a hand in <idiom> مسئول کاری شدن
on hand <idiom> دردسترس
hand down به ارث گذاشتن
near at hand در دسترس
hand down پشت درپشت چیزی رارساندن
on hand <idiom> قابل دسترس
on hand <idiom> حاضر
hand down بتواتر رساندن
on hand وسایل موجود درانبار
right hand دست راست
take a hand at شرکت کردن در
in hand گذاشتن گوی بیلیارد در نقطه دلخواه محدوده
in hand در جریان
in hand در دست اقدام
to come to hand بدست امدن
to come to hand رسیدن
to get ones hand in دست یافتن به
to get ones hand in تسلط پیداکردن در
to hand دردسترس
to hand down بارث گذاشتن
out of hand فورا
out of hand غیر قابل جلوگیری
on hand در دست
on one hand ازیکسو
off hand بی تهیه
off hand بی مطالعه
on one hand ازطرفی
near at hand دم دست
near at hand نزدیک
on one hand ازیک طرف
on the other hand از سوی دیگر
on the other hand ازطرف دیگر
one hand گرفتن توپ با یک دست
to hand down بدوره بعدانتقال دادن
to hand out از پنجره اویزان کردن
to hand over تحویل دادن
hand over فرستادن
hand over تحویل دادن
hand over تسلیم کردن
hand out حریف دریافت کننده سرویس
hand out خراب کردن سرویس اسکواش
hand out خطای سرویس
hand on پی درپی وبتواترچیزی را رساندن
hand on تسلیم کردن
hand off رد کردن توپ به یار
hand off کنار زدن حریف بوسیله توپدار
hand over به قبض دادن
hand over تفویض کردن
to hand over واگذارکردن
hand saw اره قد کن
hand saw اره دستی
to take in hand دردست گرفتن
to take in hand بعهده گرفتن
under hand درنهان به پنهانی
under the hand of به امضای
under the hand of hand به امضای .....
on hand موجود
hand off رد کردن توپ
first-hand مستقیم
hand خطای دست
hand میلههای تسخیرشده حریف در پایان
hand وضعی که بتوان گوی اصلی بیلیاردرا در هر نقطه گذاشت
on the other hand <adv.> به ترتیب دیگر
on the one hand <adv.> یکی انکه
on the one hand <adv.> در یک طرف
hand عقربه [ساعت ...]
hand نفر
hand بردن مسابقه اسب دوانی با فاصله مناسب مجموع چهارتایی پیکان
hand-to-hand دردسترس
hand دست به دست کردن
second hand عاریه
second hand مستعمل دست دوم
second hand کار کردن
second hand نیم دار
on the other hand <adv.> ازطرف دیگر
on the other hand <adv.> درمقابل
on the other hand <adv.> طور دیگر
hand کمک
hand یاری دادن
hand-me-down ارزان
hand-me-down لباس ارزان ودوخته
hand me down ارزان
hand to hand دسته و پنجه نرم کردن
hand to hand دست به یقه
hand to hand دردسترس
hand to hand دست بدست یکدیگر مجاور
hand to hand نزدیک
right-hand واقع در دست راست
off-hand پاس کوتاه روی سر
second-hand ثانیه شمار
second-hand مستعمل
little hand عقربه کوچک [ساعت]
hand سیستم جاری که 1-عملوند عملیات خودکار را کنترل نمیکند. 2-عملوند نیازی به تماس با وسیله مورد استفاده ندارد
hand me down لباس ارزان ودوخته
hand-to-hand رزم نزدیک رزم تن به تن
hand-to-hand دسته و پنجه نرم کردن
hand-to-hand دست به یقه
hand امضا
hand-to-hand دست بدست یکدیگر مجاور
hand-to-hand نزدیک
hand to hand رزم نزدیک رزم تن به تن
hand دستخط
hand سیستم جاری که عملوند عملیات را با اجرای دستورات از طریق صفحه کلید کنترل میکند
second-hand نیمدار
hand دخالت کمک
better hand پیشی
hand طرف
hand پیمان
at the hand of بوسیله
at the hand of بدست
hand پهلو
at second hand بطور غیرمستقیم
at second hand از قول دیگری
Do you need a hand? کمک میخوای؟
hand دست
hand عقربه
second-hand <adj.> کارکرده
hand دسته دستخط
hand خط
hand شرکت
Do you need a hand? میتونم کمکت کنم؟
old hand ادم با سابقه و مجرب
at hand دم دست
to hand somebody something به کسی چیزی دادن
first hand نخستین بازی کن
better hand تقدم
first hand دست اول
on the other hand <adv.> از سوی دیگر
for ones own hand به خاطر خود شخص
for ones own hand بابت خود شخص
four in hand گردونه چهار اسبه که یک راننده داشته باشد
first-hand اصلی
hand تغییروضع و فرصت برای کسب امتیاز
hand کمک کردن بادست کاری را انجام دادن یک وجب
hand دادن
at hand نزدیک
at first hand مستقیما
at first hand در وهله نخست
to lift one's hand سوگند خوردن
to put in hand بجریان انداختن
to put in hand دایرکردن اقدام کردن
to lift up one's hand دست بدعا برداشتن
to put ones hand to anything دست بکاری زدن
to make a hand of anything درکاری کامیاب شدن
to put ones hand to anything بکاری مبادرت کردن
to make a hand of anything از چیزی سودبردن
to lift one's hand دست به سوگند برداشتن
hand lever اهرم دستی
with a high hand امرانه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com