English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
hand lever operated grease gun تلمبه دستی گریس
Other Matches
hand operated chuck سه نظام دستی
hand operated molding machine دستگاه قالبریزی دستی
hand lever اهرم دستی
throttle hand lever اهرم دستی گازی
hand brake lever اهرم ترمز دستی
hand brake winding lever سطحپیچاپیچترمزدستی
operated از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operated بکارانداختن
operated کار کردن
operated فرمان دادن
operated اداره کردن
operated به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operated عمل کردن
operated عمل کردن بهره برداری کردن
operated دایر بودن
operated اداره کردن راه انداختن
operated عمل جراحی کردن
operated بفعالیت واداشتن
operated گرداندن
operated عمل کردن بکار افتادن
operated اتصال دادن
operated ترمینال سیستم محاورهای که اطلاعات را ارسال و دریافت میکند
operated بخشی از دستور کد ماشین که عملی که باید انجام شود را معرفی میکند
operated بخشی از نرم افزار سیستم عامل که دیسک و مدیریت فایل را کنترل میکند
operated دستورات اجرای کامپیوتر
operated کل زمان لازم برای انجام یک کار
operated تکار کردن یا باعث کار کردن ماشین شدن
operated نرم افزاری که عملیات ابتدایی و سطح پایین سخت افزار و مدیریت فایل را انجام میدهد بدون نیاز به کاربر
grease روغن
grease چربی
grease پیه چرب کردن
grease چرب کردن
grease چاپلوسی روغن زدن
in grease فربه
grease چرب کردن رشوه دادن
grease well چشمهروغندان
grease روغن زدن روغنکاری نمودن چربی گریس
grease روغن اتومبیل
in grease روغن دار
grease گریس
in grease پرواری
grease روغن چربی
grease مداهنه
recoil operated مسلح شونده به وسیله عقب نشینی الات متحرک
gas operated عمل با فشار گاز
recoil operated مجهز به دستگاه عقب نشینی
voice operated با کار افت صدایی
gas operated کار با فشار گاز باروت
elbow grease نیروی حاصله از کاردستی
elbow grease کدیمین
grease paint رنگ روعنی برای رنگ کردن صورت بازیگران
grease trap چربی گیر
grease nipple گریس خور
grease cup گریس خور
in pride of grease مناسب برای کشتن
grease pot روغندان
in pride of grease فربه
grease pot فرف گریس
grease one's palm <idiom>
to grease any one's palm سبیل کسی راچرب کردن
elbow grease <idiom> سعی درتمیز کردن چیزی
to grease the plam of any one سبیل کسی راچرب کردن
to grease the wheels چرخ هاراروغن زدن
grease trap بازیابی چربی
chassis grease روغن گریس
grease injector تزریق کننده گریس
emulsifiable grease گریس
grease gun تلمبه ی گریسکاری
grease box روغن دان
to grease any one's palm دم کسیرا دیدن
transmission grease گریس جعبه دنده
grease guns تلمبه ی گریسکاری
wool in the grease پشم نشسته پشم تازه چیده
wool grease چربی پشم
yellow grease پیه خوک
manually-operated points مدیریتدستینقاط
air operated press پرس بادی پنوماتیکی
air operated horn شیپور بادی
voice operated device دستگاه با کار افت صدایی
electrically operated chuck سه نظام با عملکرد الکتریکی
cam operated switch کلید بادامکی
foot operated starting switch کلید راه انداز پایی
foot operated starting switch استارتر پایی
air operated tipping gear چرخ دندهای که با فشار هوابه کار میافتد
cam operated automatic lathe ماشین تراش اتوماتیک بادامکی
air operated pendulum type screen wiper بادامک پاندولی بادی
Hand to hand fighting جنگ تن به تن
pass from hand to hand ترتب ایادی
to shuffle from hand to hand دست بدست کردن
lever اهرم
lever دسته
lever دستگیره
lever پرچم عقب روی دارحلقه
lever لور
lever اهرم دستک
lever میله اهرم دسته
lever میله
lever اهرم کردن بااهرم بلند کردن بااهرم تکان دادن
lever تبدیل به اهرم کردن
lever شاهین
lever دیلم
lever control کنترل اهرمی
lever handle دستگیره اهرم
lever of the second order اهرم نوع دوم
firing lever اهرم چکاننده
first class lever اهرم نوع اول
firing lever ضارب
firing lever چکش ضارب
lever ratchet چرخ ضامن دار
lever switch کلید اهرمی
lever stater راه انداز اهرمی
lever bridge پل بالا رو
lever bridge پل باز شو
interrupter lever اهرم پلاتین
control lever اهرم کنترل
control lever اهرم فرمان
brake lever سطحترمز
blade lever سطحبرش
adjusting lever اهرم متحرک
action lever اهرم حرکتدستگاه
lever arm بازوی اهرم
lever bolt کشو کلنگی
firing lever چخماق دستگیره اتش
lever watch شیوه بکار بردن
lever punch منگنه اهرمی
righting lever اهرم راست کننده
righting lever اهرم راست کن
safety lever اهرم ضامن
safety lever دستگیره ضامن
second class lever اهرم نوع دوم
starting lever اهرم راه اندازی
shifting lever دسته دنده
shifting lever اهرم دسته دنده اهرم حرکت در سمت
third class lever اهرم نوع سوم
gas lever میله گاز
pivoted lever اهرم گردان
lever watch اهرم
lever watch کارراهرم
lever watch سود مکانیکی اهرم دستگاه اهرمی
operating lever اهرم گرداننده
operating lever اهرم عامل اهرم کولاس
fork lever اهرم دوشاخه
twin lever اهرم دوبل
tumbler lever اهرم واسطه
operating lever دستگیره عامل کولاس
operating lever اهرم عملکرد
tire lever اهرم نصب لاستیک
change lever اهرم تغییر دهنده
lever corkscrew اهرم دربازکن
piston lever سطحپیستول
lifting lever دیلم
lever shears قیچی اهرمی
lever shear قیچی اهرمی
wedge lever سطحگوه
thread take-up lever اهرم بالا-پائینبرندهنخ
locking lever سطحقفل
lever cover پوششدربازکن
manceuvring lever سطحتنظیم
steering lever اهرم فرمان
release lever سطحآزادسازی
points lever اهرم پلاتینی
latch lever ماکو
key lever سطحکلید
handbrake lever اهرم ترمزدستی
bucket lever سطحزبانه
clamp lever سطحگیره
clutch lever سطحکلاج
cocking lever نوارمسطحکننده
contact lever اهرم اتصال
damper lever محوردمبر
pierce lever سطحسوراخ
gear lever دسته دنده اتومبیل
feed lever اهرم دندانهچرخ
adjustable lever اهرم قابل تنظیم
gearchange lever اهرم تعویضدنده
weaving pattern lever اهرم مجموعهموجدار
push and pull lever اهرم پوش پول
seat adjuster lever سطح تنظیم صندلی
main control lever اهرم کنترل اصلی
manual lever control کنترل اهرم دستی
venturi fastening lever اهرم بستلوله
push and pull lever اهرم دوبل
lateral-adjustment lever سطح تنظیم جانبی
brake actuating lever اهرم ترمز
lever kitchen-tap اهرم شیرآشپزخانه
drop worm lever اهرم حلزونی سقوطی
front brake lever اهرم ترمزجلو
paper release lever محوررهاکنندهورقه
disc spacing lever نمایشمقدارفضا
breechblock operating lever assembly سطحبازکنندهگلنگدنتفنگ
lower guard retracting lever سطحانقباضحافظتحتانی
paper bail release lever محوررهاکنندهضامنورقه
front headlock and leg lever in knee خیمه زدن
off hand سر ضرب
be off hand with someone <idiom> سر سنگین بودن
have a hand in something <idiom> در کاری دست داشتن
to hand somebody something به کسی چیزی دادن
second-hand <adj.> کارکرده
on hand وسایل موجود درانبار
Do you need a hand? میتونم کمکت کنم؟
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com