Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
hand wash in lukewarm water
شستندستهادرآبولرم
Other Matches
machine wash in lukewarm water at a gentle setting
شستشوباماشیندرآبنیمگرم وملایم
you shoud rinse it in lukewarm water.
در آب ولرم باید آنرا آب بکشید
wash hand stand
دستشویی
wash hand stand
روشوری
hand wash basin
چاهک دستشویی
machine wash in warm water at a normal setting
شستشوباماشیندرآبگرم ونرمال
machine wash in hot water at a normal setting
شستشوباماشیندرآبنرم وگرم
machine wash in warm water at a gentle setting
شستشوباماشیندرآبگرم وملایم
To pour clean water over some ones hand .
<proverb>
آب پاکى روى دست کسى ریختن .
WI'll you give the car a wash (wash – down) please.
ممکن است لطفا" اتوموبیل رابشوئید
lukewarm
ملول
lukewarm
غیرصمیمی
lukewarm
بی اشتیاق
lukewarm
ولرم
lukewarm
نیم گرم
to do the dishes
[to wash up]
[to give dishes a rinse]
[to wash the dishes]
شستن
[تمییز کردن]
ظرف
pass from hand to hand
ترتب ایادی
to shuffle from hand to hand
دست بدست کردن
Hand to hand fighting
جنگ تن به تن
wash out
از پا دراوردن
wash in
پیچش بال بطوریکه زاویه نصب ان بطرف نوک کاهش یابد
wash
حرکت غیرمجاز جلوی قایق دیگر
wash out
شستشو کردن
wash
موج زایشی
wash
غسل رختشویی
wash
شستشو
wash
شستشو دادن
wash
شستن
wash off
با شستشو پاک کردن
to wash up
پاک کردن
to wash something up
بکنار ساحل شستن چیزی
wash
پاک کردن
wash out
ازبین بردن
wash out
محو کردن شستشو
wash out
ضرر
to wash down
ابکی کردن
wish wash
سخن بی معنی
wish wash
مشروب ابکی اب زیپو
Go and wash yourself
برو دست ورویت رابشور
to wash down
رقیق کردن
wish wash
حرف بی ربط و پوچ
do not wash
نشورید
wash away
با شستشو پاک کردن
to wash up
شستن
wash out
کثافات را پاک کردن
wash up
از پاافتادن
wash out
شیار ابرو
wash out
اب بردگی
wash out
شکست مردود
wash
اب دادن شستشو
wash out
زیان
wash up
دست و رو شستن
wash out
ابرو
dry wash
خشک شویی
eye wash
داروی چشم
to wash offŠout or away
باشستش بردن یاپاک کردن
wash and wear
بشور و بپوش
antique wash
دواشور کردن فرش جهت کهنه و قدیمی جلوه دادن آن
to let music wash over somebody
به موسیقی متن گوش دادن
[اصطلاح روزمره]
black wash
نوع دیگری ازگرافیت و کک و ذغال سخت یامواد الی است که با مایعی بطور معلق و برای پوشش ماهیچههای تر و قالبهای ماسهای به کار برده میشود
dry wash
خشک شویی کردن
wash ball
صابون دستشویی
wash basin
دستشوئی
wash PROM
پاک کردن داده از PROM
wash tub
تغار رختشویی
wash your hands
دستهای خود را بشویید
we sent the linen to the wash
رختهای شستنی رابرختشویخانه فرستادیم
wet wash
لباسشو
back wash
عقب زدن اب
wet wash
رخت شو
wash leather
جیر
Does this material wash well?
آیا این جنس قابلیت شستشودارد؟
To have a wash and brush up.
سروصورت راشستن (وآرایش دادن )
black wash
رنگ سیاه
wash tower
فیلهشستشو
back wash
حرکت اب در نتیجه پارو زدن
wash out valve
شیر تخلیه رسوبات در مخزن
wash oil
روغن شستشو
wash linen
کهنه فرفشویی
dish wash
ابی که دران فرف شسته باشند
wash board
تخته رختشویی
wash board
تختهای که برای ازاله اطاقها بکارمیبرند
wash boiler
دیگ رختشویی
wash bottle
بطری شستشوی
wash bottle
اب فشان
wash drawing
ابرنگ سیاه
Is there a car wash?
آیا اینجا ماشینشویی هست؟
Is there a car wash?
آیا اینجا کارواش هست؟
wash heat
گرمای جوش
wash one's hands of
<idiom>
ترک کردن
wash house
رختشوی خانه
wash house
رختهای شستنی
back wash
فشار عقب اب
pig's wash
گنداب
to wash something ashore
بکنار ساحل شستن چیزی
pig's wash
اشغال
stack wash
تخلیه هوا به علت فشار گازدودکش ناو
slope wash
شیب شست
rain wash
فرسایش ناشی از ریزش باران
pig's wash
گنداب اشپزخانه که به خوکان میدهند
pig's wash
بسباب
car wash
محلشستشویماشین
chemical wash
کهنه شور یا دواشور نمودن فرش با کلر و خاکستر چوب جهت ملایم کردن رنگ ها و افزایش طول عمر ظاهری و غیر حقیقی فرش
To wash ones hands of somebody (something).
دست از کسی (چیزی )شستن (قطع مسئولیت ورابطه )
it wont wash
اگرانرابشویندرنگش میرود
lime wash
دوغاب اهک
mere wash
اب زیپو
rock wash
پوشش سنگی
this soup is mere wash
اب زیپواست
wash deck hose
لوله شستشوی پل ناو
this soup is mere wash
این سوپ خیلی رقیق است
give it a good wash
خوب انرا شستشو بدهید خوب انرا بشویید
This cloth dosent shrink in the wash.
این پارچه در آب جمع نمی شود
Whishes dont wash the dishes.
<proverb>
آرزوها و خیالات ظرفها را نمى شویند .
in hand
در دست اقدام
near at hand
دم دست
in hand
گذاشتن گوی بیلیارد در نقطه دلخواه محدوده
near at hand
در دسترس
near at hand
نزدیک
hand in hand
دست بدست
hand off
رد کردن توپ به یار
hand in
سمت زمین سرویس اسکواش
hand in
سمت زمین سرویس
hand off
کنار زدن حریف بوسیله توپدار
hand in hand
دست دردست یکدیگر
hand off
رد کردن توپ
in hand
در جریان
hand out
خراب کردن سرویس اسکواش
hand over
فرستادن
hand over
به قبض دادن
hand over
تفویض کردن
hand saw
اره قد کن
hand saw
اره دستی
at the hand of
بوسیله
at the hand of
بدست
better hand
پیشی
better hand
تقدم
hand on
تسلیم کردن
hand
پیمان
hand on
پی درپی وبتواترچیزی را رساندن
hand out
خطای سرویس
hand out
حریف دریافت کننده سرویس
hand over
تسلیم کردن
hand over
تحویل دادن
at second hand
بطور غیرمستقیم
off hand
بی مطالعه
to come to hand
رسیدن
to get ones hand in
دست یافتن به
to get ones hand in
تسلط پیداکردن در
to hand
دردسترس
to hand down
بارث گذاشتن
to hand down
بدوره بعدانتقال دادن
to hand out
از پنجره اویزان کردن
under the hand of hand
به امضای .....
under the hand of
به امضای
to hand over
تحویل دادن
to hand over
واگذارکردن
under hand
درنهان به پنهانی
four in hand
گردونه چهار اسبه که یک راننده داشته باشد
for ones own hand
بابت خود شخص
for ones own hand
به خاطر خود شخص
first hand
دست اول
first hand
نخستین بازی کن
to come to hand
بدست امدن
to take in hand
بعهده گرفتن
off hand
بی تهیه
hand down
به ارث گذاشتن
hand down
بتواتر رساندن
hand down
پشت درپشت چیزی رارساندن
on hand
موجود
on hand
وسایل موجود درانبار
on hand
در دست
on one hand
ازیکسو
on one hand
ازطرفی
on one hand
ازیک طرف
on the other hand
از سوی دیگر
on the other hand
ازطرف دیگر
one hand
گرفتن توپ با یک دست
out of hand
غیر قابل جلوگیری
out of hand
فورا
right hand
دست راست
take a hand at
شرکت کردن در
to take in hand
دردست گرفتن
first-hand
اصلی
on the other hand
<adv.>
از سوی دیگر
hand me down
لباس ارزان ودوخته
hand-to-hand
رزم نزدیک رزم تن به تن
hand-to-hand
دسته و پنجه نرم کردن
hand-to-hand
دست به یقه
hand-to-hand
دردسترس
hand-to-hand
دست بدست یکدیگر مجاور
hand-to-hand
نزدیک
hand to hand
رزم نزدیک رزم تن به تن
hand to hand
دسته و پنجه نرم کردن
hand to hand
دست به یقه
hand to hand
دست بدست یکدیگر مجاور
hand to hand
نزدیک
off-hand
پاس کوتاه روی سر
hand me down
ارزان
hand-me-down
لباس ارزان ودوخته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com