English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 99 (6 milliseconds)
English Persian
hands of Fatima طرح دستان فاطمه [نوعی فرش محرابی که در آن دو نگاره کف دست استفاده می شود و جلوه ای از حالت سجود یک مسلمان و اشاره به اصول دین را نشان می دهد. این طرح بیشتر مربوط به قفقاز و شرق ترکیه بوده است.]
Other Matches
old hands ادم با سابقه و مجرب
all hands همگی اماده همگی
to come to hands دست به یخه شدن
hands down بدون کوشش بسهولت
on all hands ازهمه طرف
on all hands بهرطرف
hands down بدون احتیاط
off one's hands <idiom> از شر چیزی خلاص شدن
on all hands ازهرسو
of all hands ازهمه طرف درهرحال
hands off <idiom>
hands down <idiom>
of all hands ازهرسو
off one's hands بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
all hands کلیه پرسنل
second hands عاریه
hands on <adj.> کارآمد
hands-off دست نزنید
hands-off دست زدن موقوف
hands off دست نزنید
hands off دست زدن موقوف
hands-on تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
hands-on فرایند فیزیکی بکار بردن یک سیستم کامپیوتری
hands on تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
hands on فرایند فیزیکی بکار بردن یک سیستم کامپیوتری
hands crew
second hands کار کردن
hands قدرت توپگیری
second hands مستعمل دست دوم
second hands نیم دار
It is in the hands of God . دردست خدا ست
farm hands پالیزگر
to strike hands دست پیمان بهم دادن
wash your hands دستهای خود را بشویید
farm hands کشتیار
deck hands ملوان ساده
deck hands جاشو
farm hands کارگر مزرعه
to shake hands دست دادن
To seize with both hands. دودستی چسبیدن
If I lay my hands on him. اگر دستم به اوبرسد می دانم چکار کنم
My hands are tied. <idiom> نمی توانم [کاری] کمکی بکنم.
My hands are tied. <idiom> دستهایم بسته اند.
someone's hands are tied <idiom> دستهای کسی بسته بودن [اصطلاح مجازی]
chafe of hands ساییدگی پوست دست ها
wash one's hands of <idiom> ترک کردن
throw up one's hands <idiom> توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
play into someone's hands <idiom> (به کسی یاری وکمک رساندن)انجام کاری که به شخص دیگری سود برساند
lay hands on someone <idiom> صدمه زدن
lay hands on something <idiom> یافتن چیزی
(one's) hands are tied <idiom>
To rub ones hands. دستها را بهم مالیدن
To wash ones hands of somebody (something). دست از کسی (چیزی )شستن (قطع مسئولیت ورابطه )
To shake hands with someone. با کسی دست دادن
to link hands دست بهم دادن
to clasp hands دست بهم زدن
lay hands one someone دست روی کسی بلند کردن
lay hands on something چیزی را یافتن
lay hands on something چیزی راتصرف کردن
lay hands on something بر چیزی دست یافتن
clean hands پاکی
joint hands تشریک مساعی کردن
joint hands شریک شدن
join hands توحید مساعی کردن
it injured his hands بدستهایش اسیب زد
imposition of hands دست گذاری
he is short of hands کارگر کافی ندارد
duty hands نگهبانان
duty hands گروه نگهبانان
clean hands بی الایشی
imposition of hands هنگام دادن ماموریت روحانی بکسی یادعا کردن به وی
to change hands دست بدست رفتن
hour hands عقربه ساعت شمار
to lay hands on دست انداختن بر
to lay hands on دست زدن به
to kiss hands دست پادشاه بزرگی راهنگام رفتن به ماموریت بعنوان بدرود بوسیدن
to clasp hands دست یکی شدن
change hands دست بدست رفتن
open hands دست باز بودن
open hands سخاوت
lay hands upon something چیزی راتایید کردن
all hands parade سان و رژه عمومی
all hands parade همگی به رژه
by show of hands با نشان دادن دست
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to get [lay] [put] your hands on somebody <idiom> کسی را گرفتن [دستش به کسی رسیدن] [اصطلاح روزمره]
ammunition in hands of troops مهمات موجود در دست یگانها
to read people's hands کف بینی کردن
shake-hands grip طرزقرارگیریدست
standard poker hands استانداردبرهایدستی
I am busy . my hands are tied. دستم بند است
He has laid hands on these lands. دست انداخته روی این اراضی
It changed hands a few times before I got it. چند دست گشت تا به من رسید
Those who agree,raise their hands. موافقین دستهایشان رابلند کنند
Wipe your hands on a towel. دستهایت را با حوله پاک کن
Time hangs heavily on my hands. از زور بیکاری حوصله ام سر رفته
many hands make light work <proverb> یک دست صدا ندارد
He has suffered a great deal at the hands of his wife . از دست زنش خیلی کشیده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com