English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 68 (5 milliseconds)
English Persian
hanging valley فراز دره
Other Matches
dry valley , dead valley خشکرود
valley گودی شیار
valley میانکوه
valley وادی
valley دره
laced valley [شیار ساخته شده از کاشی یا تخته سنگ برای عبور آب]
valley board اب رو درهای
transverse valley دره تراگذر
transverse valley دره عرضی
the valley lies below ده در پایین است
structural valley دره احداثی
blind valley کور دره
dead valley خشکرود
silicon valley محلی در دره سانتاکلارای کالیفرنیا باگسترده ترین تمرکز تجارت وکار تکنولوژی عالی در جهان
drowned valley غرق دره
longitudinal valley دره طولی
silicon valley دره سیلیکان
it verges on a valley د رکنار درهای واقع شده است
rift valley دره نشستی
section of valley نیمرخ عرضی دره
lily of the valley گل برف
lilies of the valley موگه بهار
lilies of the valley گل برف
lily of the valley موگه بهار
lilies of the valley زنبق الوادی
lily of the valley زنبق الوادی
hanging اعدام
hanging محزون مستحق اعدام
hanging عمل اویختن
hanging اویزان درحال تعلیق
hanging بدار زدن چیز اویخته شده
hanging اویز
hanging معلق
hanging معلق شدن
hanging به دارکشیدن
hanging دار زدن
hanging [فرش کردن، کاغذ دیواری یا هر تزئینی برای اتاق]
valley cross section نیمرخ عرضی دره
gable-and-valley roof سقفسهگوشودرهایمانند
u iron shaped valley دره یو شکل
hanging ladder گاه بست
hanging glacier تودهیخغلتانآویزانشده
hanging pendant چراغآویزان
hanging sleeve آستینآویزان
hanging gale اجاره پس افتاده
To leave something hanging. چیزی رابلاتکلیف گذاشتن
hanging stile شیارپنجره
hanging arrow تیر اویزان شده به هدف
hanging-buttress [پشت بند نگهدارنده] [معماری]
hanging-post [تیرک عمودی که در یا دروازه به آن آویزان می شود.]
hanging step پله معلق
hanging cupboard قفسهیآویزانکننده
hanging gale پس افت
wall hanging تزئینات دیواری
hanging scaffold گاهبست
hanging scaffold چوب بست اویزان
hanging rod میله رخت اویز
hanging prevention ممانعت از تعلیق
hanging pawns پیادههای اویزان شطرنج
hanging committee انجمنی که عهده دارچسباندن یا اویختن عکس هایی درنمایش باشند
hanging ladder چوب بست متحرک
hanging test ازمایش کشش
hanging ladder چوب بست دستی
hanging indent تورفتگی معلق
Our life is hanging by a thread . زندگی مابه تار مویی بند است
leave hanging (in the air) <idiom> بدون تصمیم قبلی
There's a question mark [hanging] over the day-care clinic's future. [A big question mark hangs over the day-care clinic's future.] آینده درمانگاه مراقبت روزانه [کاملا] نامشخص است.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com