Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
have rocks in one's head
<idiom>
احمق بودن
Other Matches
rocks
جنباندن
rocks
جنبیدن
rocks
خاره
rocks
تکان
on the rocks
<idiom>
بهم زدن ،قهرکردن
rocks
تکان دادن
rocks
حرکت دورانی بال به دور بدنه
rocks
صخره
rocks
تکان نوسانی دادن
rocks
جنباندن نوسان کردن
rocks
سنگ
rocks
جنبش
rocks
سنگ خاره صخره
rocks
تخته سنگ یا صخره
metamorphic rocks
سنگهای دگرگون
metamorphic rocks
سنگهای دگرگونه
neutral rocks
سنگهای خنثی
effusive rocks
سنگهای خروجی
hypabyssal rocks
سنگهای برمغاکی
sedimentary rocks
سنگهای ته نشستی
intrusive rocks
سنگهای نفوذی
lime rocks
صخرههای اهکی
impermeable rocks
سنگهای نفوذناپذیر
interusive rocks
سنگهای بیرون زده
extrusive rocks
سنگهای خروجی
falling rocks
ریزشسنگ
precipitated rocks
سنگهای رسوبی
precipitated rocks
سنگهای ته نشست
igneous rocks
سخرههایآتشفشانی
weathered rocks
خاره هایی که در تحت تاثیرهوا خردشده اند یا رنگ انها رفته است
uncomsolidated rocks
سنگهای ناهمجوش
petroloferous rocks
صخرههای نفت خیز
to run upon the rocks
خانه خراب شدن
to run upon the rocks
شکسته شدن
pervious rocks
سنگهای نفوذپذیر
head to head polymer
بسپار سر به سر
R/W head
HEAD WRITE/READ
to head off
عازم شدن
[گردش]
Off with his head !
سرش را ببرید !
one way head
سریکجهته
to keep one's head
ارام یاخون سردبودن
R/W head
وسیله
head down
دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
to go off one's head
دیوانه شدن
to get anything into ones head
چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
head
سر
well head
سر چشمه
with head on
سربه پیش سر به جلو
head-on
<idiom>
فرجام مواجه شدن با
keep one's head
دست پاچه نشدن
head
ارتفاع ریزش سر رولور سر
head off
دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head well
چاه پیشکار
head for
به سمت معینی در حرکت بودن
go head
ادامه بدهید بفرماید
head off
<idiom>
مانع شدن از ،جلوگیری کردن
head off
<idiom>
به عقب برگشتن
head to head
رقابت شانه به شانه
go head
پیش بروید
from head to f.
ازسرتاپا
go to one's head
<idiom>
مغرور شدن
get it through one's head
<idiom>
فهمیدن ،باورداشتن
head way
بجلو
off with his head
سرش را از تن جدا کنید
over head
هزینه سربار
head-on
<idiom>
برعلیه کسی بودن
head out
<idiom>
ترک کردن
go to head of
مست کردن
head well
مادر چاه
head way
پیشروی
head way
بلندی طاق سرعت
head way
پیشرفت
head
مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
over one's head
<idiom>
به مقام بالاتری رفتن
over one's head
<idiom>
خیلی سخت برای درک
on/upon one's head
<idiom>
برای خودش
keep one's head
<idiom>
head up
<idiom>
رهبر
head up
بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
per head
متوسطمیانگین
head
افت
head
هد
head
ضربه با سر
head
توپی کامل و سایر متعلقات
head
عازم شدن سرپل گرفتن
head
سرپل توالت ناو
head
رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head
پیش رو
head
عناصر اولیه ستون
head
سرفشنگ
head
انتهای میز بیلیارد
head
طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head
دستشویی قایق بالای بادبان
head
دهنه ابزار
head
رهبری کردن مقاومت کردن
head
موضوع در راس چیزی واقع شدن
head
عنوان مبحث
head
راس
head
نوک پیکان
head
مهم
head
منتها درجه موی سر
head
موضوع
head
سالار عنوان
head
رئیس
head
دهانه
head
انتها دماغه
head
ابتداء
head
نوک
head
راس عدد
head
فهم
head
خط سر
head
فرق سرصفحه
head
دربالا واقع شدن
head
ریاست داشتن بر رهبری کردن
head
دارای سرکردن
head
: سرگذاشتن به
head
عمده
head
اصلی
head
سردرخت
head
سرستون
head
کله
head
ارتفاع فشاری
head on
نوک به نوک
head first
باکله
keep one's head
خونسردبودن
head on
شاخ بشاخ
head-on
روبرو
head-on
از طرف سر
head on
از سر
head-on
نوک به نوک
head-on
از سر
head
وسیله ارتباطی بین آنتن و شبکه کابل تلویزیونی
head-on
شاخ بشاخ
head on
از طرف سر
head on
روبرو
head first
سربجلو
head
بخش بالایی وسیله
head
شبکه یا بدنه
head-first
از سر سراسیمه
head-first
سربجلو
head-first
باکله
head first
از سر سراسیمه
head
دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
head
دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
head
دماغه
head
بعد بالایی کتاب یا بدنه
head
اولین عنصر داده در لیست بودن
to hide one's head
ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
knock on the head
خنثی کردن
to hit someone on the head
بر سر کمی زدن
keep one's head above water
قصر دررفتن
round head
برگردان
rivet head
کله پرچ
recording head
نوک ضبط
record head
نوک ضبط
round head
سر گرد
to keep ones head above water
خود را از بار بدهی رها کردن
raw head
نوک خواندن
raw head
نوک خواننده
read head
نوک خواندن
read head
نوک خواننده
read head
هد خواندن راس خواندن
running head
خط عنوان هرصفحه در متن
keep one's head above water
رهایی یافتن
swelled head
دارای عقاید بزرگ خود فروش
t head bolt
پیچ چکشی شکل " T "
tension head
بار کشش
she has a well poised head
وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
the crown of the head
فرق سر
ti lift one's head
نیرو گرفتن
to bob one's head
کوتاه کردن موی سر کسی
to gather head
نیروگرفتن
static head
فشار ایستایی
splash head
پاشش گیر
sculptured head
پیکره سر ادمی
sculptured head
سردیس
swelled head
خودخواه
shock head
انبوه گیسو
shock head
دارای موی فراوان
spear head
گروه جلودار
spear head
گروه نوک درحمله یا سر جلودار
spindle head
سر هرزگرد
to gather head
قوت گرفتن سرپیداکردن
raise its head
پدید امدن
magnetic head
هد مغناطیسی
scald head
کچلی
long head
زیرکی
output per head
تولید سرانه
output per head
بازده سرانه
long head
دوراندیشی
per head tax
مالیات سرانه
percolation head
ارتفاع نفوذ
letter head
کاغذیکه نشان چاپی دارد
letter head
سر کاغذ
pile head
سر شمع
lose one's head
دیوانه شدن
net head
ارتفاع موثر
manufactured head
سر ساخته شده
lunk head
ادم کله خر
knurled head
سر عدسی اج دار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com