English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
he has an open hand او دست بازاست
Other Matches
pass from hand to hand ترتب ایادی
Hand to hand fighting جنگ تن به تن
to shuffle from hand to hand دست بدست کردن
open افتتاح کردن اشکارکردن بسط دادن
open مفتوح شدن
open روشن شدن خوشحال شدن
open باز شدن
open باز
open فضای باز
open زمین باز گسترده
open مروحه را باز کنید
open سکی
open وضع راکت نسبت به دیوار مقابل با سطح ان به طرف بالا
open وزن ازاد
open بازکردن
open واریز نشده
open :باز
open مفتوح
open گشوده سرگشاده
open دایر
open روباز
open ازاد اشکار
open بی الایش
open مهربان رک گو
open صریح
open درمعرض
open بی پناه
open بی ابر
open وضع زه هنگام کشیده شدن
open خط بازبی دفاع
open اشکار
open مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
open نابسته
open آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
open برداشتن پوشش یا باز کردن در
open آماده سازی فایل پیش از دستیابی یا ویرایش یا تراکنش روی سایر رکوردهای ذخیره شده
open باز کردن باز شدن
to open out گستردن
to open out باز کردن
To come into the open. آفتابی شدن (خود رانشان دادن )
open به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
open کد تابع که وقتی دستور فراخوان اعمال شد در حافظه کپی شده است
open قابل بحث
open بی دفاع واریز نش
open بلامتصدی
open سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
open پروتکل شبکه ICP/IP که بستههای داده را دارد مسیر میکند که حجم داده کمتری داشته باشد
open تابعی که میتواند در تابع یا برنامه بزرگ بدون دستور فراوان درج شود
open نوار مغناطیسی در نوردی که هنوز در کارتریج یا کاست بسته شده است
open دستورات اضافی لازم در برنامه که از ماکرو دستورات استفاده می کنند
to open out توسعه دادن
open فایل خواندنی و نوشتنی
open برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند
open 1-سیستم غیراختصاصی که تحت کنترل شرکتی نیست . 2-سیستمی که به صورت ساخته شده که سیستم عاملهای مختلف می توانند با هم کار کنند
open گشودن گشادن
open to any one مباح
open out بسط دادن
open out توسعه دادن
the open هوای ازاد
the open ملا عام
the open ملاء عام
open برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
open ازاد
to open out بسط دادن
open شکفتن
X/OPEN ول ایجاد سیستمهای باز هستند
open کامپیوتر با واسط گسترده پانج شده که امکان ورود سخت افزار جانبی و نصب آن را می دهند
to strike something open با ضربه چیزی را باز کردن
to split open با دو نیم شدن [از هم جدا شدن] باز کردن
open hearted دل و زبان یکی
open hearted راست باز خوش گمان
open heartedness راست بازی
to knock something open با ضربه چیزی را باز کردن
open hawse زاویه میان دو لنگر
open cover بیمه نامهای که جهت حمل محمولههای متعدد تهیه میشود
open circuit اتصال باز
open cluster خوشه باز
open code سیستم رمز باز
open code سیستم رمزی که به صورت کشف مخابره میشود
open hospital بیمارستان ازاد
open contract قرارداد باز
open back [نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
open contract قرارداد غیر معین
open country زمین باز
open court محکمه عمومی
open hearth کوره فولاد سازی دهان باز
open cover بیمه نامه باز
open heartedness خوش گمانی
open credit اعتبار نامحدود
open circuit مدار باز
open credit اعتبار بدون ضمانت نامه
open hands دست باز بودن
open file ستون باز شطرنج
open faces گشاده رو
open faced دارای سیمای بازو بی تزویر
open faced گشاده رو
open secret <idiom> راز فاش شده
open one's heart <idiom> از ته قلب حرف زدن
open eyed هوشیار
open eyed چشم باز
open eyed گشاده چشم
open exercise ورزش در هوای ازاد
open economy اقتصاد باز
open the door to مجال دادن به
open ditch نهر روباز
open ditches انهار رو باز
open ditches زهکشهای روباز
open file فایل باز
open fire شروع به تیراندازی کردن
open hands سخاوت
open handed بخشنده
open handed گشاده دست گشاده کف
open handed دست باز
open guard گارد باز
open group گروه باز
Open-plan <adj.> سالن باز، محوطه وسیع، ساختمانی که هرطبقه آن فقط دارای یک محوطه وسیع است و اتاق ندارد
open game بازی باز شطرنج
Please open this bag. لطفا این کیف را باز کنید.
open heartedness رک گویی صداقت
open frame هر بخش از بازی بولینگ باناتوانی در انداختن تمام میله ها
open eyed بیدار
with open arms <idiom> با گرمی استفاده کردن
open fire شروع
open fire اتش
open cut حفاری در فضای باز
open doored در خانه باز مهمان نواز
normally open contact اتصال معمولا باز
open secret راز آشکار
open secret سر افشا شده
keep an open house مهمان نواز بودن
open secrets سر افشا شده
open ranks صف باز
open ranks گسترش باز درسواره نظام
open roof بام پیدا
open route جاده باز
open route جاده بدون کنترل وبازرسی
open court دادگاهی که همه مردم حق مراجعه به ان را دارند
i will t. you to open thedoor ممنون میشوم اگر در را بازکنید
open season فصل مجاز ماهیگیری یا شکار
his palce is still open است
his palce is still open جای او هنوز خالی
open sesame سحر
lay open اشکار کردن
lay open پاره کردن
open purchase خرید از بازار ازاد
open messes ناهارخوریها
open messes باشگاهها
open minded روشنفکر
open mindedly با فکر باز
open mindedness بی تعصبی
open mindldly ازروی بی تعصبی
open mindldly با فکر باز
open policy بیمه نامه باز
open policy بیمه نامهای که جهت حمل مجموعههای متعدد تهیه میشود
wide open حمله
open policy بیمه نامهای که در ان قیمت کالای بیمه شده معین نشده ودر وقت تلف شدن تعیین میشود
with open arms بااغوش باز بابازوهای گشاده
open policy بیمه نامه قابل تغییر
open purchase خرید ازاد
open sesame مفتاح رمز
open sesame مشکل گشا
open-cast معدنیکهدرآنذغالسنگوسایرموادکانیدرنزدیکسطحزمینیافتمیشوند
open secrets راز آشکار
open-necked پیراهنیابلوزبدونیقه
open-plan ساختمانیکههرطبقهآنفقطداراییکمحوطهوسیعاستودارایاتاقنیست
open caisson صندوقچه روباز
open caisson صندوقه باز
Open to the publice. ورود برای عموم آزاد است
In the open air. در هوای آزاد.
He is open to bribery. اهل رشوه (رشوه گیری) است
Open the door. در درراباز کن
open canal کانال روباز
open cavity گودال باز
open cheque چک انتقال پذیر
open cheque چک قابل انتقال
open cheque چک معمولی
open board صحنه خلوت شطرنج
Open University دانشگاهیدربریتانیاکهداوطلبانآزاددرآنجاتحصیلمیکنند
open prison زندانیکهبهزندانیانآزادیبیشتریدادهمیشود
open sheaf مروحه باز
open shop بنگاه دارای سیستم استخدام ازاد
he did not open his lips خاموش ماند
he did not open his lips دهان نگشود سخن نگفت
he did not open his lips لب نگشود
open shop سیستم باز
open shop با کارکرد ازاد
open shot سیستم باز
open shot با کارکرد ازاد
open armed با اغوش باز
open allotment حساب اعتبار باز
open allotment حساب سپرده باز
open architecture معماری باز
open area فضای ازاد
open day روزیکهعموم مردم میتوانندازمکانهایخاصیمثلمدرسهیایکموسسهآزادانهبازدیدکنند
open ice قسمتی از محوطه بازی که حریف در ان نیست
open letters نامه سر گشاده
open wiring سیمکشی باز
to open the door to مجال دادن
to open the ball پیش قدم شدن
to open the ball اول رقصیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com