Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 152 (8 milliseconds)
English
Persian
he seeks rest but finds none
ارامش میجویدولی
he seeks rest but finds none
نمییابد
Other Matches
finds
کشف کردن پیدا کردن
finds
پیدا کردن
finds
یافتن
finds
جستن تشخیص دادن
finds
چیز یافته مکشوف
finds
فرمان FIND
finds
یابش
finds
یافتن بوی شکار
finds
برنامه کمکی در ویندوز که در همه دیسکها دنبال یک فایل یا پوشه یا کامپیوتر مشخص می گردد
seeks
بخشی از حافظه که برای داده یا کلمه خاص جستجو میشود
seeks
جستجو برای یافتن
seeks
جستجو
seeks
گشتن
seeks
طلب کردن پیگردی کردن
seeks
جوییدن طلبیدن
seeks
جستجو کردن
seeks
پوییدن
seeks
زمانی که نوک خواندن / نوشتن شیار مناسب روی دیسک را پیدا میکند
What wI'll happen if your mother finds out.
اگر مادرت بفهمد چه می شود؟
he seeks my life
در صد د گرفتن من است
who seeks will find
جوینده یابنده است
without rest
پیوسته لاینقطع
at rest
اسوده
to take one's rest
راحت کردن
to take one's rest
استراحت کردن
to rest up
خوب خستگی در کردن
to rest up
استراحت کامل کردن
it rest with you to .....
با شما است که ........
to take one's rest
اسودن خوابیدن
at rest
مرده
he is now at rest
یا اسوده شد
he is now at rest
اکنون اسوده است
go to rest
استراحت کردن
go to rest
خوابیدن
for the rest
اما در باره باقی مطالب
rest
آسودگی
among the rest
از ان جمله
rest up
استراحت کامل کردن
rest
الباقی
rest
مقر
rest
محل استراحت
rest
استراحت کردن بالشتک
rest
نتیجه
rest
اسودن
rest
راحت باش
rest
باقیمانده
rest
دیگران
rest
بقایا سایرین
rest
استراحت کردن
rest
ارمیدن
rest
تجدید قوا کردن
rest
تکیه دادن
rest
متکی بودن به
rest
پایه
rest
تکیه گاه
rest
اسایش
rest
استراحت
rest
تکیه گاه استراحت
rest
سه پایه
rest
سکون
rest
توقف فرمان ازاد
rest
نشیمنگاه
to rest on ones laurels
بجایزههای پیشین خودخرسند بودن
you may rest assured
میتوانید مطمئن باشید
to rest oneself
اسودن
rest position
موقعیت سکون
rest position
وضعیت ساکن
toll rest
ابزارگاه
to rest on one's oars
دست از کار کشیدن
set at rest
اسوده کردن
to rest on one's oars
استراحت کردن
to set at rest
تصفیه کردن
to rest oneself
استراحت کردن
the rest lies with you
باقی ان با خودتان است
state of rest
حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
to set at rest
اسوده کردن
state of rest
حالت ساکن
chin rest
تکیهگاه
crotchet rest
سکوتیکضرب
underarm rest
تکیهگاهزیربغل
You can rest assured.
خاطر جمع باشید (اطمینان خاطر داشته باشید )
lay to rest
<idiom>
رها کردن ،متوقف کردن
rest on one's laurels
<idiom>
خرسند شدن از موفقیت که قبلا حاصل شده است
rest stroke
کشیدن سیم گیتار
[کلاسیک]
[انگشت به روی سیم همسایه کوتاه مدت تکیه میکند]
rest mass
جرم لختی
[فیزیک]
rest mass
جرم ماند
[فیزیک]
thumb rest
محلقرارگرفتنشصت
semiquaver rest
سکوتنیمچنگ
demisemiquaver rest
سکوتچهارتایی
heel rest
تکیه گاه
hemidemisemiquaver rest
سکوتچهارتایی
minim rest
نیمسکوت
music rest
خروجموزیک
quaver rest
سکوتچنگ
rest area
منطقهاستراحت
shoulder rest
استراحتشانهای
rest values
انواعسکوت
semibreve rest
سکوتسفید
rest position
استراحتگاه
rest room
مستراح
rest harrow
عجرم
head rest
بالش
head rest
متکا
head rest
زیرسری
i rest upon your promise
پشت گرمی
i rest upon your promise
من به وعده شما است
infer the rest
قس علیهذا
knife rest
جای چاقو
knife rest
نوعی مانع یا سدجادهای است که با سیم خاردار و یک چهارچوب فلزی یا چوبی تهیه می کنند و قابل حمل میباشد
foot rest
پایه
day of rest
سبت
day of rest
روز ارامش
rest rooms
استراحتگاه
rest rooms
مستراح
rest home
اسایشگاه
rest-home
اسایشگاه
rest-homes
اسایشگاه
arm rest
اهرم نگهدارنده
arm rest
تکیه گاه
arrow rest
تکیه گاه تیر روی کمان
rest room
استراحتگاه
lay to rest
بخاک سپردن
lay to rest
دفن کردن
rest cure
معالجه با استراحت
rest energy
انرژی سکون
rest house
مهمان سرا
rest in god
بخدا توکل کردن
to rest in god
بخدا توکل کردن
rest mass
جرم ساکن
rest mass
جرم مسکون
rest mass
جرم سکون
rest pause
مکث استراحتی
rest period
دوره استراحت
rest balk
مرز
rest balk
زمین شخم نشده در میان دوکردو
to lay to rest
بخاک سپردن
to lay to rest
دفن کردن
nothing rest but hope
هیچ
nothing rest but hope
نمیماندجزامید
parade rest
فرمان ازاد
parade rest
حالت ازاد نظامی
parade rest
راحت باش
rest and recuperation
عقب بردن پرسنل برای استراحت و تجدید قوا
set one's mind at rest
<idiom>
ازنگرانی رها شدن
he did not rest all night long
همه شب نیارمید
rest mass of the electron
جرم ساکن الکترون
god rest his soul
خدا او رابیامرزد
god rest his soul
روانش اسوده باد
To lay to rest. To bury.
خاک کردن (دفن )
coefficient of earth pressure at rest
ضریب فشار خاک در حالت ازاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com